|
موقعیت جغرافیائی و طبیعی استان زنجان و شهرستانهای تابعه
این استان شامل هفت شهرستان به نام های زنجان، ابهر، طارم، خدابنده، خرمدره، ایجرود، ماهنشان، 16شهر، 15 بخش و 46 دهستان می باشد.این منطقه یک واحد نیمه مستقل جغرافیایی است که با وجود رودخانه قزل اوزن ایجاد گردیده است. این واحد جغرافیایی فلات آذربایجان را با شیب ملایمی به دشت قزوین مرتبط می کند. این منطقه از شمال به بخش های آق کند و هشت جین از شهرستان خلخال، از شمال شرقی به ماسوله، فومن، رشت و شهرستان رودبار زیتون، از شرق به بخش های سیردان، تاکستان، آوج از استان قزوین، از جنوب به کبوتر آهنگ از استان همدان، از جنوب غربی به شهرستان بیجار، از مغرب به تکاب و از شمال غربی به قره آقاج و میانه محدود است و رودخانه قزل اوزن با گردش خود حد طبیعی این شهرستان را تعیین نموده و وسعت آن بالغ بر 21848 کیلومتر مربع می باشد. از نظر توپوگرافی استان زنجان منطقه ای است کوهستانی که بصورت فلات مرتفعی خودنمایی می کند و در اثر تجزیه رودخانه جلگه های حاصلخیز مستقلی را تشکیل داده است. ناهمواریهای شهرستان در این مقوله به کوههای زنجان شمالی و کوههای زنجان جنوبی تقسیم گردیده است که از نظر تقسیمات جغرافیایی، رشته کوههای زنجان شمالی ادامه رشته کوههای البرز و کوههای زنجان جنوبی جزئی از رشته کوههای منفرد مرکزی است. جهت کوهها بطور طبیعی از شمال غربی به جنوب شرقی ممتد بوده و دره زنجان رود برزخی را میان رودخانه قزل اوزن سفلی و علیا بوجود آورده و بخشهای قره پشتلو و طارم علیا در منطقه رشته کوههای زنجان شمالی واقع شده است. از مهمترین ارتفاعات در رشته کوههای زنجان شمالی، قله گلاس به ارتفاع 2974 متر و قله باکلور به ارتفاع 2966 متر در جبهه شمالی رودخانه قزل اوزن قرار گرفته اند، قله دگا به ارتفاع 2986 متر و قله چله خانه در شمال زنجان به ارتفاع 2775 متر از ارتفاعات مهم جبهه جنوبی رود قزل اوزن از رشته کوههای زنجان شمالی است. این رشته کوهها در شمال غربی شهرستان به هم پیوسته و رشته کوههای البرز غربی را تشکیل داده اند. از مهمترین ارتفاعات زنجان جنوبی، قله قیدار به ارتفا 2775 متر می باشد که دو بخش سجاس رود و سهرورد را تفکیک نموده است. قله خورجهان به ارتفاع 3318 متر و قله علم کندی به ارتفاع 2900 متر و قله سپهسالار به ارتفاع 3052 متر که حد طبیعی استان زنجان با شهرستان همدان و تکاب را تشکیل داده است. قله جهان داغ به ارتفاع 2484 متر و قله رستم به ارتفاع 2700 متر در جنوب زنجان قرار گرفته اند. به طور کلی اختلاف ارتفاع روودخانه قزل اوزن از مبداٌ تا حوضچه سد منجیل تقریباً 1000 متر است. در منطقه سلطانیه که مرتفع ترین نقطه دشت (زنجان ابهر) می باشد، کوههای زنجان شمالی و زنجان جنوبی در ناحیه ابهر بطرف مغرب از یکدیگر فاصله گرفته، در منتهی الیه غربی استان، جلگه وسیعی را از آبرفت رودخانه تشکیل داده است.
موقعیت جغرافیایی شهرستان ابهر
شهرستان ابهر يكی از هفت شهرستان استان زنجان است كه در خاور استان و در 48 درجه و 35 دقيقه تا 49 درجه و 25 دقيقه درازای باختری و 35 درجه و50 دقيقه تا 36 درجه و 45 دقيقه پهنای شمالی خط استوا قرار گرفته و مساحت آن بيش از 3362 كيلومتر مربع است. اين شهرستان در قسمت باختری استان زنجان واقع شده و مركز آن شهر ابهر است كه در 49 درجه و 13 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 8 دقيقه پهنای شمالی و در ارتفاع 1540 متری از سطح دریا واقع شده است. شهرستان ابهر از شمال به شهرستان طارم و قزوین، از شمال باختری به شهرستان زنجان، از باختر به شهرستان ایجرود، از جنوب باختری به شهرستان خدابنده، از جنوب به شهرستان بویین زهرا، از جنوب خاوری به شهرستان تاکستان، از خاور به شهرستان خرم دره و از شمال خاوری به شهرستان قزوین محدود می شود. براساس سرشماری سراسری سال 1375، این شهرستان 148،424 نفر جمعيت داشته که از اين تعداد 55،266 نفر در مركز شهرستان زندگی می كردند. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری سال 1381 شهرستان ابهر، از دو بخش مرکزی و سلطانیه، هشت دهستان به نام های ابهررود، حومه، درهجین، دولت آباد، صایین قلعه، سلطانیه، سنبل آباد و گوزلدره و چهارشهر به نام های ابهر، صایین قلعه، هیدج و سلطانیه تشكيل شده است.
موقعیت جغرافیایی شهرستان طارم
شهرستان طارم که با نام آب بر نیز مشهور است از شمال به استان های گیلان و اردبیل، از جنوب به شهرستان ابهر و استان قزوین، از خاور به شهرستان رودبار (استان گیلان) و دریاچه سد سفیدرود و از باختر به شهرستان زنجان محدود می شود. این شهرستان از نظر جغرافیایی در 48 درجه و 30 دقيقه تا 49 درجه و 15 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 41 دقيقه تا 37 درجه و 12 دقيقه پهنای شمالی قرار گرفته است. مرکز شهرستان نيز از نظر جغرافيايی در 48 درجه و 58 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و55 دقيقه پهنای شمالی و ارتفاع 650 متری از سطح دريا واقع شده است. شهرستان طارم در شمال خاوری استان زنجان واقع شده و مرکز آن آب بر نام دارد و این نام به این دلیل که شهر در بریدگی رودخانه قزل اوزن واقع شده است به این منطقه اطلاق شده است. بر اساس سرشماری سراسری سال 1375 جمعیت شهرستان طارم 43،460 نفر برآورد شده که از این تعداد 4338 نفر در شهر آب بر ساکن بوده اند.
موقعیت جغرافیایی شهرستان خدابنده
شهرستان خدابنده يكی از شهرستان های جنوب استان زنجان است که از شمال به شهرستان های ايجرود و ابهر، ازخاور و شمال خاوری به شهرستان ابهر، از جنوب خاوری به شهرستان بویین زهرا (استان قزوین)، از جنوب به استان همدان و از باختر به شهرستان بیجار(استان کردستان) محدود می شود. این شهرستان در 47 درجه و 51 دقيقه تا 48 درجه و 57 دقيقه درازای خاوری و 35 درجه و 35 دقيقه تا 36 درجه و 25 دقيقه پهنای شمالی واقع شده و مرکز آن از نظر جغرافيايی در 48 درجه و 35 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 7 دقيقه پهنای شمالی و ارتفاع 2050 متری از سطح دريا واقع شده است. به طورکلی منطقه خدابنده یک ناحیه کوهستانی است که از ارتفاعات و قله های متعددی برخوردار می باشد. در سرشماری سراسری سال 1375 جمعیت شهرستان خدابنده 163،067 نفر برآورد شده که از این تعداد 70،918 نفر در شهر قیدار(مرکز شهرستان) زندگی می کرده اند.
موقعیت جغرافیایی شهرستان خرمدره
شهرستان خرمدره با مرکزيت شهر خرمدره يكی از شهرستان های استان زنجان است كه در خاور استان زنجان قرار گرفته است. اين شهرستان از نظر جغرافیایی در 48 درجه و 55 دقيقه تا 49 درجه و 17 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 10 دقيقه تا 36 درجه و 25 دقيقه پهنای شمالی واقع شده و مرکز آن نیز در موقعيت 49 درجه و 11 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 12 دقيقه پهنای شمالی در جلگه ای ميان دو رشته كوه قرار گرفته و ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 1570 متر است. شهر خرمدره در كرانه ابهر رود واقع شده و شاخه ای از اين رود از ميان شهر عبور می کند. اين شاخه در آبادانی باغ ها و مزارع سرسبز اين منطقه نقش اساسی دارد. اين شهرستان كه به شکل قطره ای در دل شهرستان ابهر قرار گرفته است، از شمال به استان قزوين و از جنوب، خاور و باختر به شهرستان ابهر محدود می شود. خرمدره تا چندی پيش از لحاظ تقسيمات سياسی يكی از شهرهای شهرستان ابهر بود كه محدوده اطراف شهر و روستاهای گرداگرد آن را شامل می شده است ولی در تقسيمات کشوری سال 1377 با عنوان يک شهرستان مستقل به مرکزيت شهر خرمدره شناخته شد. بر اساس آخرين آمار جمعيتی سال 1375 جمعيت اين شهرستان 51،681 نفر برآورد شده که 39.094 نفر از این جمعیت در شهر خرمدره ساکن بوده اند. شهرستان خرمدره از لحاظ وسعت كوچک ترين شهرستان استان بوده و به لحاظ تراكم نسبى جمعيت در سطح استان رتبه اول را دارا است. همچنين اين شهرستان با 6/75 درصد بالاترين ميزان شهرنشينى در استان زنجان را دارا می باشد. شهرستان خرمدره بر اساس تقسيمات کشوری آبان ماه 1381، از يک بخش مرکزی، 2 دهستان به نام های الوند و خرمدره و يک شهر به نام خرم دره تشکيل شده است. موقعیت جغرافیایی شهرستان ایجرود
شهرستان ايجرود يكی از شهرستان های استان زنجان است كه در باختر منطقه واقع شده و از شمال به شهرستان زنجان از جنوب به شهرستان خدابنده، از شمال خاوری به سلطانیه در ابهر، از شمال باختری به شهرستان ماه نشان و از باختر به شهرستان بیجار (استان كردستان) محدود می شود. شهرستان ایجرود در 47 درجه و 49 دقيقه تا 48 درجه و 35 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 5 دقيقه تا 36 درجه و 34 دقيقه پهنای شمالی واقع شده است. شهر زرين آباد مركز اين شهرستان نیز در 48 درجه و 17 دقيقه درازای جغرافيايی و 36 درجه و 25 دقيقه پهنای جغرافيايی و ارتفاع 1740 متری سطح دريا واقع شده است.
موقعیت جغرافیایی شهرستان ماهنشان
شهرستان ماهنشان از شمال به شهرستان زنجان، از شمال باختری به شهرستان چاراویماق (استان آذربایجان شرقی)، از باختر به شهرستان تکاب (استان آذربايجان غربی)، از خاور به شهرستان زنجان، از جنوب خاوری به شهرستان ایجرود و از جنوب به شهرستان بیجار (استان کردستان) محدود می شود. اين شهرستان در 47 درجه و 10 دقيقه تا 47 درجه و 59 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 21 دقيقه تا 36 درجه و 59 دقيقه پهنای شمالی واقع شده است. مرکز اين شهرستان نيز در47 درجه و 40 دقيقه درازای خاوری و36 درجه و 45 دقيقه و ارتفاع 1300 متری از سطح دريا واقع شده است. شهرستان ماهنشان در سال 1379 و با اجرای قانون جديد تقسيمات كشوری در استان زنجان تشكيل شده است. قبل از اين تاريخ محدوده ماه نشان با عنوان بخش ماه نشان تابع شهرستان زنجان بوده است. اين شهرستان در بخش باختری استان زنجان قرار گرفته و با استانهای آذربايجان باختری، کردستان و آذربایجان خاوری هم جوار است. براساس سرشماری سراسری سال 1375 جمعیت این شهرستان (که جزو شهرستان زنجان محسوب می شد) 67،378 نفر برآورد شده است. مراكز جمعيتی این شهرستان را شهرهای ماهنشان و دندی تشکیل می دهند. ميزان تقریبی شهرنشينی در اين شهرستان معادل 1/8 درصد برآورد شده است اقلیم و ویژگی های طبیعی استان زنجان
تنوع آب و هوایی استان زنجان سبب شده كه اين منطقه چهارفصل بوده و ظرفیت های بالايى در زمينه گردشگری طبیعی داشته باشد. به سبب شرایط خاص آب و هوایی منطقه؛ طارم استان زنجان را هندوستان ایران می دانند. چشمه های آب معدنی، رودخانه های متعدد دایمی و فصلی، جنگل ها و آبشارهای زیبای داخل جنگل ها، روستاهای ییلاقی و زیبایی که در دره های ارتفاعات طارم واقع شده اند؛ این منطقه را به پر جاذبه ترین ناحیه طبیعی استان زنجان تبدیل کرده است. شهرستان خرم دره نیز که از آن به عنوان یک باغ شهر یاد می شود، با اتکا به سرسبزی و باغ های پرشمار خود یکی دیگر از مناطق گردشگری این استان محسوب می شوند. به طور کلی اردیبهشت، خرداد و تیرماه بهترین ماه های مسافرت به استان زنجان هستند. هيچ توصيفی از سرسبزی و زيبايی طبيعت زنجان در اين ماه ها كامل نيست و مناظر بديع اين فصل را در زنجان فقط بايد ديد. تفاوت آب و هوایی در نواحى مختلف استان زنجان را مى توان به خوبى در يک زمان در قسمت هاى شمالى، مركزى و جنوبى استان مشاهده كرد. مهم ترين منبع آب هاى سطحى در استان زنجان رودخانه هاى دايمى و فصلى هستند. رودخانه هاى قزل اوزن، زنجان رود، ابهررود و شاهرود را می توان مهم ترين رودهاى دايمى اين استان دانست. رودخانه قزل اوزن علاوه بر اهمیت اقتصادی بالایی که دارد به دلیل پرآبی، زیبایی و طولانی بودن مسیر خود؛ یکی از مهم ترين روخانه های زنجان است كه در زمینه جاذبه های گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. به برکت آب فراوان، باغ های زیبا و سرسبز بسیاری در مسیر اين رودخانه به وجود آمده که منظره بسیار زیبایی به حومه شهر زنجان داده است. چشمه هاى معدنى استان زنجان به دو صورت چشمه هاى آب گرم معدنى و چشمه هاى آب سرد معدنى شكل گرفته اند که از نظر جاذبه هاى گردشگرى داراى اهميت هستند. غارهای متعددی در استان زنجان در دل کوه ها قرار دارند که برخی از آن ها هم چون غار کتله خور از مهم ترین آثار طبیعی این استان به شمار می آیند.
آب و هوای استان زنجان
استان زنجان به لحاظ داشتن تنوع نقاط ارتفاعى از يک سو و از سوی ديگر تاثيرپذيرى از چند توده هوايى خزری، مديترانه اى و صحراى مركزى، صاحب اقليم ها و اكوسيستم هاى متنوعى شده است. با وجود اين كه اين استان يکی از استان های سردسير و كوهستانى شمال باختری كشور به شمار مى آيد؛ از اكوسيستم هاى فراوان دشتى، بيابانى، تالابى و رودخانه اى، جنگلى، درختچه اى، كوهستانى مرتفع و تپه ماهورى نيز بی نصيب نمانده است. اين استان در بيش تر از 70 درصد از مناطق خود آب وهواى نيمه خشک فراسرد و در 30 درصد باقی مناطق از تنوع اقليمى و آب و هوايى برخوردار است. ميزان بارندگى سالانه استان زنجان حدود 323 ميلى متر برآورد شده است. اردیبهشت، خرداد و تیرماه بهترین ماه های مسافرت به استان زنجان هستند. هيچ توصيفی از سرسبزی و زيبايی طبيعت زنجان در اين ماه ها كامل نيست و مناظر بديع اين فصل را در زنجان فقط بايد ديد. تنوع آب و هوايى و تغييرات ارتفاع از 500 متر در سواحل رودخانه قزل اوزن در ناحیه طارم تا ارتفاعات بيش از 3000 متر در انگوران تغييرات دمايى و آب و هوايى زيادى را در نقاط مختلف به وجود آورده و سبب پديد آمدن چشم اندازهای مختلفی در منطقه شده است. تفاوت آب و هوایی در نواحى مختلف استان زنجان را مى توان به خوبى در يک زمان در قسمت هاى شمالى، مركزى و جنوبى استان مشاهده كرد. اين تنوع آب و هوایی و توپوگرافی سبب پيدايش جوامع زيستى گياهى و جانورى متنوعی در منطقه شده و محيط طبيعى استان زنجان را غناى خاصى بخشيده است.
رودخانه ها، چشمه هاو آبشارهای استان زنجان
مهم ترين منبع آب هاى سطحى در استان زنجان رودخانه هاى دايمى و فصلى هستند. رودخانه هاى قزل اوزن، زنجان رود، ابهررود و شاهرود را می توان مهم ترين رودهاى دايمى اين استان دانست. رودخانه قزل اوزن از كوه هاى چهل چشمه كردستان و همدان سرچشمه گرفته و در نزديكى منجيل به شاهرود پيوسته و با نام سفير رود به درياى خزر مى ريزد. زنجان رود نيز در حوزه آب ريز قزل اوزن قرار داشته و با جهتى جنوب خاورى، شمال باخترى به رودخانه قزل اوزن مى پيوندد. رودخانه قزل اوزن علاوه بر اهمیت اقتصادی بالایی که دارد به دلیل پرآبی، زیبایی و طولانی بودن مسیر خود یکی از مهم ترين روخانه های زنجان است كه در زمینه جاذبه های گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. به برکت آب فراوان باغ های زیبا و سرسبز بسیاری در مسیر اين رودخانه به وجود آمده که منظره بسیار زیبایی به حومه شهر زنجان داده است به طوری كه در تمام سفرنامه های جهانگردان و مستشرقين از این رودخانه و زیبایی و سرسبزی مناطق اطراف آن یاد شده است. مسیر رودخانه قزل اوزن یکی از مهم ترین تفرجگاه های اهالی زنجان و مناطق اطراف آن یکی از باصفاترین استراحت گاه های مسافران مسیر شمال باختر کشور است. خرا رود از كوه هاى قره داغ در خدابنده سرچشمه گرفته و در محل آبگرم واقع در جاده قزوين به همدان جريان مى يابد و پس از پذيرا شدن رودخانه های آوه، گلنجين، شور و كردان با نام رود شور ادامه مسير می دهد و سپس در شهريار با رودخانه كرج ادغام شده و به همان نام به طرف درياچه حوض سلطان قم جريان مى يابد. ابهر رود نيز يكی ديگر از رودهای جاری در اين استان زيبا است كه از حوالى سلطانيه سرچشمه گرفته و با جهت شمال باخترى ، جنوب خاورى، پس از مشروب ساختن ابهر، هيدج، صايين قلعه و خرم دره به تاكستان رسيده و آب تعداد زيادى از روستاهاى دو دانگه را تامين مى سازد. رودخانه هاى سجاس، آيدوغموش، تالوار، شارى چاى، قرانقو و گاميش چاى از حوزه آبريز قزل اوزن و رودخانه تهم از حوزه آبريز زنجان رود از ديگر رودخانه هاى مهم استان هستند كه تقريبا در تمام مناطق استان جريان دارند. در مجموع 21059 كيلومتر از كل مساحت استان زنجان را كه حدود 22164 كيلومتر مربع برآورد شده است، حوزه آبخيز قزل اوزن یا سفيد رود كه خود وسعتى در حدود 6/5 ميليون هكتار دارد، در بر مى گيرد. به طور كلى در سطح استان زنجان دو آبخيز اصلى كه از آبخيزهاى فرعى متعدد تشكيل شده اند وجود دارد. حوزه اول كه حوزه آبخيز قزل اوزن یا سفيد رود است، با وسعتى معادل 56200 كيلومتر بخش هاى مركزی، جنوب باختری، باختر و شمال استان زنجان را در بر گرفته است. رودخانه های اصلى به نام هاى قزل اوزن و شاهرود كه پس از به هم پيوستن در منطقه منجيل (محل سد سفيد رود) رودخانه سفيد رود را به وجود مى آورند، درحوزه آبخيز سفيد رود جارى هستند. براساس مطالعات انجام شده مقدارآب سالانه رودخانه هاى قزل اوزن و شاهرود و شاخه هاى عمده آن ها به طور متوسط برابر با 925/5 ميليارد متر مكعب درسال است كه نزديک به 2/4 ميليارد متر مكعب آن مربوط به رودخانه قزل اوزن و بقيه مربوط به رودخانه شاهرود است. حوزه بعدی، حوزه ی آب خيز رودخانه شور است که از آب خيزهاى رودخانه ابهرود، حاجى رود، خرا رود و آوچ چاى تشكيل شده است. به طور کلی رودهاى دايمى استان زنجان عبارتند از: انگوران چای (به درازای 50 كيلومتر)، اوزون دره (به درازای 50 كيلومتر)، چمل گين (به درازای 20 كيلومتر)، حلب (به درازای 40 كيلومتر)، خويين (به درازای 30 كيلومتر)، كاكا (به درازای 30 كيلومتر)، سياوه رود (به درازای 25 كيلومتر)، شورفشاپور (به درازای 420 كيلومتر)، على جولاچای (به درازای 12 كيلومتر) و قلعه چای (به درازای 60 كيلومتر). مهم ترين رودخانه هاى فصلى استان زنجان عبارتند از: آب بر (به درازای 25 كيلومتر)، آب لار (به درازای 20 كيلومتر)، آق زوج چای (به درازای 32 كيلومتر)، آقبلاغ چای (به درازای 17 كيلومتر)، التماس دره سى (به درازای 15 كيلومتر)، الله لوچای (به درازای 20 كيلومتر)، اوزون دره گوجه قيه (به درازای 32كيلومتر)، بيزينه رود (به درازای 75 كيلومتر)، بيوک چاى (به درازای 25 كيلومتر)، تخته يورد (به درازای 30 كيلومتر)، تلخه رود زنجان (به درازای 6 كيلومتر)، چسب (به درازای 32 كيلومتر)، دربند(به درازای 12 كيلومتر)، سارمساقلو (به درازای 33 كيلومتر)، سهرين (به درازای 30 كيلومتر)، سيلاب گميش آباد (به درازای 20 كيلومتر)، سجاس رود (به درازای 60 كيلومتر)، سرابند (به درازای 44 كيلومتر)، شورهمدان (به درازای 120 كيلومتر)، شوراب (به درازای 18 كيلومتر)، شورچاى (به درازای 35 كيلومتر)، شورسهرورد (به درازای 45 كيلومتر)، قره چای (به درازای 44 كيلومتر)، قره قوش (به درازای 40 كيلومتر)، قلات (به درازای 33 كيلومتر)، گورگورچای (به درازای 4 كيلومتر)، لجام گير(28 كيلومتر)، لوان چای (به درازای 23 كيلومتر) و ميرجان سويی (به درازای 40 كيلومتر). اين رودخانه ها در مناطق مختلف استان از جمله شهرستان هاى ابهر، ماه نشان، زنجان، ايجرود، طارم و خدابنده و در روستاها و بخش های مختلف این منطقه جارى هستند. وجود رودخانه ها و ریزابه های فراوان در منطقه سبب احداث دو سد مهم گاوازنگ و تهم در زنجان شده است. این سدها كه در شمال شهر ساخته شده اند وظیفه تامین آب آشامیدنی پرجمعیت ترین شهر استان زنجان را به عهده دارند و علاوه بر آن دریاچه های مصنوعی پشت این سدها ارزش تفریحی و تفرجگاهی نیز به آن ها داده است. آب هاى زير زمينى استان زنجان به علل گوناگونی از جمله بافت خاک ها، نوع آب و هوا و میزان بارش غنی هستند و از نظر تامين منابع آبى اهميت زيادى دارند. بیش تر روستاهای این استان از آب های زیرزمینی به صورت حفر چاه ها و کاریزها استفاده می کنند. چشمه هاى معدنى استان به دو صورت چشمه هاى آب گرم معدنى و چشمه هاى آب سرد معدنى شكل گرفته اند. از اين ميان بيش تر چشمه هاى آب گرم از نظر جاذبه هاى گردشگرى داراى اهميت هستند. این چشمه ها با عبور از لايه هاى آهكى زيرزمينى و اختلاط با گازهاى گوگردى از درجه حرارت بالايى برخوردار شده و به خاطر داشتن كيفيت گوگردى و آهكى به عنوان داروی شفابخش امراض رماتيسمى مورد استفاده قرار مى گيرند. نکته جالب در مورد چشمه های استان این است كه پس از زلزله سال 1369 و ايجاد دگرگونى در لايه هاى زيرزمينى، بر درجه حرارت آب هاى گرم معدنى در سطح استان افزوده شده است. چشمه آب گرم وننق در نزديكى روستاى وننق در 30 كيلومترى جاده سهرين به باختر زنجان، چشمه آب گرم ابدال در 30 كيلومترى جنوب باخترى زنجان در نزديكى روستاى ابدال، چشمه آب گرم گرماب در 60 كيلومترى خدابنده در حومه روستاى گرماب، چشمه آب گرم قنيرجه در 10 كيلومترى روستاى علم كندى شهرستان ماه نشان، چشمه آب گرم احمد آباد در جنوب باخترى منطقه حفاظت شده انگوران و در15 كيلومترى معدن سرب انگوران واقع در شهرستان تكاب در استان آذربايجان باخترى برخى از چشمه هاى آب گرم معدنى استان زنجان هستند که علاوه بر خواص دارویی و درمانی از اهمیت توریستی نیز برخوردار است. چشمه هاى آب سرد معدنى استان زنجان داراى تركيبات گوگردى، منيزيمى و زاج هستند. اين آب ها گازدار بوده و به عنوان دافع سنگ كليه مورد استفاده قرار مى گيرند. مهم ترين چشمه هاى آب سرد استان را آب معدنى الله بلاغى واقع در 50 كيلومترى شمال زنجان و حومه روستاى ماهان در شهرستان طارم و چشمه آب معدنى عمقين در 15 كيلومترى لوشان در جاده سيروان شهرستان طارم تشکيل می دهند. از اين رو می توان گفت تمام مناطق استان زنجان به لحاظ وجود منابع آب دارای اهمیت بوده و از این لحاظ غنی است. آبشار شارشار تنها آبشار شناخته شده در زنجان است که در منطقه تهم، در شمال باختری شهر زنجان واقع شده است. اين آبشار كه به طرز بسیار زیبایی در میان سنگ های صخره ای قرار گرفته است، حدود 5 کیلومتر با دریاچه مصنوعی سد تهم فاصله دارد و دسترسی به آن با یک کوهنوردی یک ساعته امکان پذیر است.
رودخانه سفید رود یا قزل اوزن
رودخانه قزل اوزن علاوه بر اهمیت اقتصادی بالایی که دارد به دلیل پرآبی، زیبایی و طولانی بودن مسیر خود یکی از مهم ترين روخانه های زنجان است كه در زمینه جاذبه های گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. به برکت آب فراوان باغ های زیبا و سرسبز بسیاری در مسیر اين رودخانه به وجود آمده که منظره بسیار زیبایی به حومه شهر زنجان داده است به طوری كه در تمام سفرنامه های جهانگردان و مستشرقين از این رودخانه و زیبایی و سرسبزی مناطق اطراف آن یاد شده است. مسیر رودخانه قزل اوزن یکی از مهم ترین گردشگاه های اهالی زنجان و مناطق اطراف آن یکی از باصفاترین استراحتگاه های مسافران مسیر شمال باختر کشور است. سفيدرود یا قزل اوزن یکی از مهم ترین، بزرگ ترین و مشهورترین رودخانه های ایران و يک رود دایمی به درازای 765 کیلومتر و شیب متوسط 3/0 درصد است که از آبخيزهای 30 كيلومتری شمال باختری سنندج، دهستان مارال (استان کردستان) سرچشمه می گیرد. ارتفاع سرچشمه این رودخانه 2300 متر و ارتفاع ریزشگاه آن 25- متر است. این رودخانه در ابتدای سرچشمه خود چم هانه گلان نام داشته و مسیر حرکت آن شمالی است. پس از طی كردن حدود 10 کیلومتر و مخلوط شدن با چندین رودخانه و ریزابه، به نام های خنجره، گومرش و چم بناسوره، با نام جديد قزل اوزن به سمت شمال خاوری متوجه می شود. به طور کلی سفیدرود یا قزل اوزن از استان های کردستان، زنجان، آذربایجان خاوری و گیلان عبور می كند. رودخانه قزل اوزن در مسیر خود ضمن مخلوط شدن با ریزابه های بسیار با پیچ و خم های متعدد از شهرستان سنندج خارج شده و به دهستان نجف آباد در محدوده شهرستان بیجار وارد می شود. پس از عبور از این دهستان در روستای زرده کمر با چم زر مخلوط می شود. در روستاهای قاسم آباد و علی آباد با رودخانه های یول کشتی و شوراب درهم آمیخته و متوجه خاور می شود. این رودخانه پس از پیمودن مسیری نسبتاً طولانی با خروج از شهرستان بیجار وارد محدوده شهرستان خدابنده (قیدار) می شود. در شهرستان خدابنده از دهستان قشلاقات افشارعبور می كند و با ریزابه های بسیاری از جمله شور، چسب و تلوار مخلوط شده و به روستای محمدآباد وارد می شود. در این روستا تغییر مسیر داده و به سمت شمال منحرف می شود. پس از دور زدن کوه شینه داغ و مخلوط شدن با رودخانه خوزان راه اتومبيل رو زنجان - بيجار را قطع كرده، با رودخانه خویين مخلوط شده و رو به سوی شمال باختری به دهستان انگوران در محدوده شهرستان زنجان وارد می شود. در اين ناحيه با رودخانه های لجام گیر و انگوران چای درهم آمیخته و پس از آن وارد شهرستان ماه نشان می شود. اين رودخانه پس از وارد شدن به ماه نشان از مرکز اين شهرستان عبور كرده و با رودخانه های دربند، قلعه چای و تلخه رود در هم آمیخته و به دهستان چایپاره وارد می شود. در این دهستان ابتدا با زنجان چای و سپس با آجی چای مخلوط شده و به شهرستان میانه از محدوده استان آذربایجان خاوری وارد می شود. در اين قسمت مسیری را به موازات خط آهن تهران - تبریز می پیماید و در ایستگاه پل دختر وارد دره قافلانکوه می شود. در ادامه مسیر خود از چندین روستا در استان آذربایجان خاوری عبور می كند و با رودخانه گرمی و آرپاچای در شهرستان خلخال (در محدوده استان اردبیل) مخلوط می شود. با ورود به دهستان خورش رستم با رودخانه كندرچو و شاهرود مخلوط شده و به محدوده شهرستان طارم وارد می شود. در این شهرستان با رودخانه های آب بر، آب لار، آق روی چای و لوان چای مخلوط می شود و در نهایت به دریاچه سد سفید رود می ریزد. قزل اوزن پس از مخلوط شدن با رودخانه شاهرود به سفید رود تغییر نام داده، رو به سوی شمال خاوری جریان یافته و وارد محدوده شهرستان رودبار می شود. در این منطقه با ریزابه های متعدد بزرگ و کوچک درهم آمیخته و پس از عبور از دهستان رستم آباد به دهستان سنگر در محدوده شهرستان رشت وارد شده و کم کم پهنه بستر آن گسترده تر می شود. رودخانه سفید رود در این منطقه روستاهای زیادی را مشروب ساخته و به دشت گيلان كه از آبرفتهای همين رودخانه پديد آمده است، وارد می شود. وسعت دلتای سفيدرود که بیش از 1250 كيلومتر مربع است، از دشت گيلان آغاز می شود و نخستين شاخه آن كه خمام رود نام دارد در همين منطقه از آن جدا می شود. سفيد رود در دلتای خود به سوی شمال جريان می يابد و در روستای پاشاكی با ديسوم رود مخلوط شده و به دهستان كوچصفهان وارد می شود. در همين محل شاخه ديگری كه نورود نام دارد از آن منشعب شده و به سوی آستانه اشرفيه روان می شود. در اين شهر تغيير جهت داده و با چند پيچ و تاب به سوی شمال رهسپار می شود و سرانجام در شمال منطقه كياشهر به دريای خزر می ريزد. همجواری كناره های رودخانه قزل اوزن با جاده اصلی تهران - تبريز زمينه استفاده گردشگاهی از این رودخانه را افزايش داده است و همچنين عبور این رودخانه بزرگ و زیبا از چندین استان و ده ها شهر، بخش، دهستان و روستا سبب رونق و آبادانی مناطق عبوری آن شده است و معمولا به عنوان گردشگاه اهالی از آن ها استفاده می شود. رودخانه قزل اوزن نه تنها برکت و آبادانی را به استان زنجان هدیه کرده، بلکه كشتزارها و باغ های سرسبز كناره های آن جلوه بسيار زيبايی را در طول چهار فصل به نمايش می گذارند و دوستداران طبیعت را به سوی خود جذب می كنند. همین امر بر ارزش های توریستی رودخانه قزل اوزن در کنار ارزش های اقتصادی آن تاكيد می كند.
رودخانه زنجان رود
یکی از مهم ترين رودخانه های استان است که در شهرستان های ابهر و زنجان جاری می باشد. این رودخانه دايمی که 142 کیلومتر طول داشته و ارتفاع سرچشمه آن 1780 متر است، از آبخيزهای دهستان سلطانيه در 38 کیلومتری خاور زنجان سرچشمه گرفته و دره پهناور زنجان رود را به سوی شمال باختری طی می کند. این رودخانه از جنوب شهر زنجان عبور می کند و پس از مشروب كردن روستاهای مشک آباد، نیماور، بناب، دیزج، خانه بران و سالیان از جنوب شهر زنجان گذشته و به موازات راه اتومبیل رو و راه آهن زنجان - میانه به سوی شمال باختری به جریان خود ادامه می دهد. در این مسیر روستاهای کوشکان والارود، خرم پی و برخی روستاهای دیگر را سيراب كرده و در نهایت به روستای سرچم پایين می رسد. در اين روستا به سوی باختر تغییر مسير داده و پس از سیراب كردن روستاهای چوروک، الوارلو، گوگلان و رجین در 3 کیلومتری باختر روستای رجین به قزل اوزن می ريزد. ارتفاع ریزشگاه این رودخانه 1100 متر، شیب متوسط آن 5/0 درصد و حوزه آن دریای خزر است.
ابهر رود
مهم ترين رودخانه جاری در سرتاسر شهرستان ابهر و شریان حیاتی این منطقه است. اين رود شاخه ای از رودخانه شور فشاپويه بوده و در شهرستانهای ابهر، تاكستان، قزوين، كرج، تهران و قم جريان دارد و از دو شاخه فصلی و دایمی تشکیل شده است. سرچشمه شاخه فصلی آن از كوه سرآهند در حوالی گردنه الله اكبر سلطانيه است. شاخه دایمی آن به نام كينه ورس نيز از كوه های رستم، سالارداغی و سندان سرچشمه می گيرد. اين شاخه از شعبات متعددی تشكيل شده و با جهت شمال باختری به جنوب خاوری در نزديكی ابهر به شاخه فصلی می پيوندد و با نام ابهررود جريان می يابد. اين رودخانه در مسير خود آب های ابهر، خرم دره، چالچوق و سيلاب های شناط و جندق را پذيرا شده و پس از مشروب ساختن مزارع روستاها و شهرهای مسیر خود در صایين قلعه، هيدج، خرم دره، ابهر، تاكستان، دو دانگه و قزوين به رودخانه شور و در آخر به درياچه نمک قم می ريزد.
چمل گین طارم
یک رود دایمی به طول 20 کیلومتر و شیب متوسط 4/9 درصد است که دارای مسیر جنوب باختری بوده و در محدوده شهرستان طارم جریان دارد. این رودخانه از کوه ولان در 16 کیلومتری باختر شمالی ماسوله سرچشمه می گیرد و تا محدوده شهرستان طارم ادامه پیدا می کند. ارتفاع سرچشمه رودخانه چمل گیر 2350 متر و ارتفاع ریزشگاه آن 480 متر است. اين رودخانه در انتهای مسير خود به رودخانه قزل اوزن می ریزد.
رودخانه خويين ايجرود
یک رود دايمی و از جمله رودخانه های مهمی است که در شهرستان ايجرود جريان دارد. اين رودخانه به طول 30 كيلومتر و شیب متوسط 3/0 درصد از تلاقی رودخانههای اوزون دره و سُجاس رود در 48 كيلومتری جنوب باختری زنجان پديد میآيد و ارتفاع سرچشمه آن 1550 متر است. رودخانه خويين در مسیر عبوری خود، روستاهای خويين، گرنه و آركوين را سيراب كرده و به موازات راه اتومبيل رو زنجان - بيجار به سوی جنوب باختری روان می شود و پس از عبور از شمال روستای «ينگی كند جامع السرا» در محل پل قزلاوزن به رودخانه قزلاوزن می ريزد که ارتفاع ريزشگاه این رودخانه 1450 متر است.
رودخانه سیاوه رودطارم
یک رود دایمی به طول 25 کیلومتر و شیب متوسط 5/7 درصد است که در روستای درام در محدوده شهرستان طارم جریان دارد. این رودخانه از کوه شاه معلم در 6 کیلومتری شمال باختری ماسوله سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2350 متر است. سياوه رود با نام آندره به سوی جنوب باختری سرازیر می شود و در مسیر عبوری خود روستاهای سیاوه رود و درام را آبیاری می كند. اين رودخانه كه ارتفاع ریزشگاه آن 480 متر است به رودخانه قزل اوزن می ریزد.
رودخانه شور فشاپويه خدابنده
یک رودخانه دایمی به طول تقریبی 420 کیلومتر، شیب متوسط 4/0 درصد و مسير كلی جنوب خاوری است که در استان های قم، تهران، مرکزی، قزوین، زنجان و شهرستان های قم، تهران، ساوه، كرج، قزوين و خدابنده جريان دارد. این رودخانه از دامنه باختری کوه قره داغ در30 کیلومتری شمال خاوری قیدار سرچشمه گرفته و با نام خررود از دهستان سجاس رود عبور می کند. ارتفاع سرچشمه این رودخانه 2300 متر بوده و ضمن عبور از چندین دهستان با ریزابه های بسیار از 10 کیلومتری خاور شهر قیدار گذشته و با نام چای خررود به دهستان خرقان باختری در حومه شهرستان قزوین وارد می شود. این رودخانه پس از عبور از روستاهای بسیار و مشروب كردن آن ها با رودخانه شور خرقان مخلوط شده و راه اتومبیل رو قزوین - همدان را قطع می كند و سپس وارد دهستان خرقان خاوری می شود. پس از آن با رودخانه های آوج و کلنجین درهم آمیخته و رو به سوی شمال خاوری جریان می یابد. پس از عبور از روستای سكزناب از دره خاوری كوه قره قرقان عبور كرده و به دهستان افشاريه وارد می شود. رودخانه خررود در اين دهستان با رودخانه اورونگاش مخلوط می شود، و روستاهای حصار، نوهوب و رحمت آباد را مشروب ساخته و پس از آن به صورت خشكرودی به دهستان رامند جنوبی و سپس به دهستان دشت آبی وارد می شود. این رودخانه در این دهستان با ابهررود مخلوط شده و به رود شور فشاپویه تغییر نام داده و به سوی جنوب منحرف می شود و از باختر روستای قشلاق حسین خانی گذشته و پس از طی مسیری 8 کیلومتری دوباره به سمت خاور منحرف شده و وارد شوره زارهای دامنه جنوبی کوه ها می شود. رودخانه شور فشاپویه از ميان شوره زارهای دامنه جنوبی ارتفاعات، حلقه وارعبور كرده و پس از گذشتن از دامنه خاوری كوه كردها به دهستان زرند از شهرستان ساوه داخل می شود. سپس رو به سوی جنوب خاوری، خط آهن تهران - قم و همچنين راه اتومبيل رو تهران - ساوه را قطع كرده و وارد دهستان فشاپويه در محدوده شهرستان تهران می شود. در اين دهستان نخست در قشلاق هفت تپه، با رودخانه سرود ادغام و سپس به موازات رودخانه كرج و به فاصله متوسط 10 كيلومتری رو به سوی جنوب خاوری روان می شود. يک قوس بزرگ راستگرد را طی كرده و از دهستان فشاپويه خارج و به دهستان قمرود از شهرستان قم وارد می شود. این رودخانه پس از طی مسیری طولانی و گذشتن از مناطق مختلف در 75 كيلومتری خاور قم به درياچه نمک می ريزد که ارتفاع ريزشگاه آن 795 متر است.
آب برطارم
یک رودخانه كوچک فصلی به طول 25 كيلومتر و شیب متوسط 9 درصد است که در بخش مرکزی دهستان آب بر و در محدوده شهرستان طارم جاری است. این رودخانه از دامنه جنوبی كوه بندگدوک، در67 كيلومتری شمال خاوری شهر زنجان سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2600 متراست. آب بر در کل مسیر جنوبی دارد و با ارتفاع ريزشگاه 350 متر به قزل اوزن می ریزد.
آب لارطارم
یک رود فصلی به طول 20 کیلومتر و شیب متوسط 11 درصد است که در روستای دستجرده از بخش چورزق در محدوده شهرستان طارم جاری است. رودخانه آب لار از دامنه جنوبی كوه فشم و دامنه باختری كوه چیلاوی در 66 كيلومتری شمال خاوری شهر زنجان سرچشمه می گيرد و ارتفاع سرچشمه آن 2500 متر است. این رودخانه از روستاهای شاه نشین، خرم آباد و دستجرده عبور كرده و آن ها را آبیاری می كند. رودخانه آب لار به رودخانه قزل اوزن می ریزد و ارتفاع ریزشگاه آن 340 متر است.
آق زوج چایطارم
یک رودخانه فصلی به طول 32 کیلومتر و شیب متوسط 7 درصد است که مسیر شمال خاوری دارد و در محدوده شهرستان طارم جاری است. این رودخانه از دامنه شمالی كوه كلاش و دامنه خاوری كوه كمره در 36 كيلومتری خاور شهر زنجان، سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2050 متر است. رودخانه آق زوج چای در مسیر عبوری خود روستاهای پرانقور، چيلان كشه و هند زمين را سیراب می كند و در نهایت به رودخانه قزل اوزن می ریزد.
رودخانه آقبلاغ چای خدابنده
یک رود فصلی به درازای 17 کیلومتر و شیب متوسط 3 درصد است که در شهرستان خدابنده، در روستاهای شیوانات و گرماب از بخش افشار جريان دارد. رودخانه آقبلاغ چای از دامنه های شمالی کوه چنگ الماس در64 کیلومتری جنوب باختری شهرستان خدابنده سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2030 متر است. رودخانه آقبلاغ چای در مسیر خود از روستاهای جعفرآباد، فتح آباد و چپقلو عبور می کند و در 12 کیلومتری جنوب خاوری روستای محمد شالو (واقع در32 کیلومتری خاور شهرستان بیجار) به رودخانه تلوار می ریزد.ارتفاع ریزشگاه این رودخانه 1520 متر است.
رودخانه بيزينه رود خدابنده
یک رود فصلی به درازای 75 کیلومتر و شیب متوسط 3/1 درصد است که در محدوده شهرستان خدابنده جریان دارد. این رودخانه از دامنه های باختری کوه خرقان در60 کیلومتری جنوب خاوری خدابنده سرچشمه گرفته و در دهستان بزينه رود شهرستان خدابنده جريان می یابد. ارتفاع سرچشمه این رودخانه 2500 متر است و در طی مسیر خود از روستاهای بسیاری از جمله ملابداخ، هـی كهيلا، بزين، شورور، قره محمد، سرين، زرين آباد، حصار بالا و حصار پايين عبور كرده و این مناطق را سیراب می كند. رودخانه بیزینه رود پس از طی مسیری نسبتاً طولانی به رودخانه شور در 3 کیلومتری شمال خاوری گرماب و 86 کیلومتری شمال باختری کبودرآهنگ می ریزد و ارتفاع ریزشگاه آن 1550 متر است.
رودخانه چسب ايجرود
چسب یک رودخانهفصلی به طول 32 کیلومتر و شیب متوسط 2 درصد است که در شهرستان ایجرود جریاندارد. این رودخانه از دامنه شمالی کوه های قراول و سريال در 58 كيلومتریجنوبزنجانسرچشمهگرفته و رو به سوی باختر جريان پیدا میکند.ارتفاع سرچشمه این رودخانه 2100 متر است و پس از مشروب كردن روستاهای بسیار سرانجام به رودخانه قزل اوزن می ریزد.
رودخانه سُجاس رود خدابنده
یک رودخانه فصلی به طول 60 کیلومتر است که در دهستان سجاس رود از بخش سجاس رود شهرستان خدابنده جريان دارد. این رودخانه از دامنه های جنوبی کوه آق داغ در 28 کیلومتری شمال خاوری خدابنده سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن1900 متر است. رودخانه سجاس رود در ابتدای سرچشمه خود مسیری به سمت جنوب باختری دارد ولی پس از عبور از روستای مزید آباد و مخلوط شدن با ریزابه های متعدد به سمت شمال باختری تغییر مسیر داده و از روستاهای سيمان، سجاس، چنقور، نهاويس، دولجين، زرز، آقاجری و سُها عبور كرده و آن ها را آبیاری می کند. در روستای سها به سوی باختر تغییر مسیر می دهد و ضمن عبور از دره جنوبی کوه بیوک قیه، روستای قلابر را مشروب ساخته و در این روستا با ریزابه روستای جوقين مخلوط می شود. پس از عبور از روستای بلوبین، در یک کیلومتری شمال باختری این روستا با رودخانه اوزون دره مخلوط شده و با هم رودخانه خویین را پدید می آورند. ارتفاع ریزشگاه سجاس رود 1500 متر است.
رودخانه شور همدان خدابنده
یک رود فصلی به طول 120 کیلومتر و شیب متوسط 7/0 درصد است که در دهستان مهربان (شهرستان همدان) و دهستان گرماب از بخش افشار (شهرستان خدابنده) جريان دارد. این رودخانه از دامنه باختری كوه های سيد مزار و سوباشی در 6 كيلومتری جنوب خاوری گل تپه و در 52 كيلومتری شمال باختری همدان سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2300 متر است. رودخانه شور همدان در 49 كيلومتری شمال خاوری بيجار وارد بخش و دهستان بزينه رود از شهرستان خدابنده می شود. این رودخانه در مسیر طولانی خود از روستاهای گل تپه، گوزال ابدال، خبرارخی، صفاريز، كند بلاغی، عبدالمؤمن، آقكند، قاباق تپه، الان بالا، الان پايين، دوزون دره، چالی، آب مشگين، خوايی، حاجی آباد، رستم آباد، آقچه گنبد، مصرآباد سوله، قاجار، توحيدلو و اصلانلو عبور كرده و آن ها را سیراب می سازد. رودخانه شور همدان در نهایت پس از طی مسیری حدود 120 کیلومتر، به رودخانه قزل اوزن می ریزد و ارتفاع ریزشگاه آن 1440 متر است.
رودخانه شورچای خدابنده
یک رودخانه فصلی به درازای حدود 35 کیلومتر و شیب متوسط 9/1 درصد است که در محدوده شهرستان خدابنده جریان دارد. این رودخانه از دامنه جنوبی و باختری کوه سیاه در 27 کیلومتری شمال خاوری دهستان گرماب از بخش افشار و 26 کیلومتری جنوب باختری قیدار سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2150 متر است. این رودخانه پس از عبور از روستاهای زاغه لو، مسگر، قازقلو، يوزباشی و توحيدلو به رودخانه شور همدان می ریزد که ارتفاع ریزشگاه آن 1490 متر است.
رودخانه شور سُهروردخدابنده
یک رودخانه فصلی به طول تقریبی 45 کیلومتر و شیب متوسط 3/1 درصد است که در دهستان های حومه و سهرورد از بخش مرکزی شهرستان خدابنده جریان دارد. این رودخانه از دامنه شمالی ارتفاعات خاوری روستای حسام آباد در 25 کیلومتری جنوب قیدار سرچشمه می گیرد و ارتفاع سرچشمه آن 2050 متراست. رودخانه شور سهرورد در مسیر عبوری خود از روستاهای قل علی، دلاير بالا، دلایر پايين، صالح آباد، يار احمدلو، گوجه لوجه و مهدی لو عبور كرده و در خاور روستای جمعه لو در 37 كيلومتری جنوب باختری قيدار به رودخانه قزلاوزن می ريزد. ارتفاع ریزشگاه این رودخانه 1450 متر است.
رودخانه قره قوش ايجرود
یک رود فصلی به درازای 40 كيلومتر و شيب متوسط 6/1 درصد است، در شهرستان ايجرود جريان دارد. این رودخانه از دامنه كوه های قيدار، كولتان و سريال در 59 كيلومتری جنوب زنجان سرچشمه می گيرد و ارتفاع سرچشمه آن 2100 متر است. مسير كلی رودخانه قره قوش باختری می باشد و در طی مسیر خود پس از عبور از روستای قره قوش، دامنه جنوبی كوه كولتان را به سوی جنوب باختری دور زده و به سوی روستای قلوجوق روان می شود. در اين روستا تغيير جهت داده و با كمی انحراف به سوی باختر جريان مىيابد. اين رودخانه در طول راه روستاهای چپقلو، عباسلو، ابراهيم آباد و يارمجه را سيراب می كند و در يک كيلومتری باختر روستای يارمجه به قزلاوزن که ارتفاع ريزشگاه آن نیز 1450 متر است، می ريزد.
قلات رود طارم
یک رودخانه فصلی به درازای 33 كيلومتر و شیب متوسط 6 درصد است که در محدوده شهرستان طارم جریان دارد. این رودخانه از دامنه شمالی كوه های اقليد و بنارود در 17 كيلومتری شمال خاوری زنجان سرچشمه گرفته و رو به شمال سرازير می شود. ارتفاع سرچشمه اين رودخانه 2400 متر است و در مسیر عبوری خود از روستاهای چالگان، علی آباد، شیلان در، ابراهیم آباد، کهیا، قلات و سانسز عبور می كند و در نهایت در روستای استاکل با ارتفاع ریزشگاه 380 متر به رودخانه بزرگ قزل اوزن می ریزد.
لوان چای طارم
یک رودخانه فصلی است به طول 23 کیلومتر و شیب متوسط 8/9 درصد که در محدوده شهرستان طارم جریان داشته و دارای مسیر کلی شمال خاوری است. این رودخانه از دامنه خاوری کوه های قره داش سندستان و چله خانه در 25 کیلومتری شمال خاوری سرچشمه گرفته وارتفاع سرچشمه آن 2650 متراست. الوان چای در مسير خود از روستاهای شیر مشه، ایچ، جیا و ارشت عبور كرده و در نهایت به قزل اوزن می ریزد. ارتفاع ریزشگاه اين رودخانه 390 متر است.
چشمه معدنی وننق زنجان
چشمه آب معدنی وننق در محدوده شهرستان زنجان و حدود 21 كيلومتری جاده زنجان - ميانه در روستای وننق واقع شده است. مسیر دسترسی به اين چشمه زيبا كه بر فراز تپه ای به ارتفاع 200 متر قرار گرفته است از ميان كشتزارها و تپه های متعدد می گذرد. اين چشمه دو مظهر دارد كه مظهر اول حوضچه ای كم عمق با درازای دو متر و پهنای يک متر و آبدهی حدود 7 ليتر در دقيقه است. آب اين حوضچه از شمال باختری آن خارج شده و در مجرای باريكی سرازير می شود. مظهر دوم يك حوضچه مربع شكل به ابعاد 5/2 متر و عمق حدود يك متر است كه اطراف آن را سنگ چين كرده اند. بررسی و آزمايش آب دو چشمه نشان می دهد كه آب آن ها در رديف آب های معدنی سولفاته كلسيک گرم است.
چشمه آب گرم ابدال زنجان
چشمه آب گرم روستای ابدال در جنوب باختری جاده زنجان - تبریز و در محدوده شهرستان زنجان واقع شده است. این چشمه كه در ارتفاعات ابدال قرار گرفته، دارای خاصیت های درمانی و دارویی است و مورد استقبال اهالی و مسافرین عبوری منطقه قرار می گیرد.
چشمه های گرماب خدابنده
این چشمه ها كه در جنوب خاوری شهر قيدار و در روستای گرماب واقع شده اند، جلوه توريستی و زیبایی به روستای باستانی گرماب بخشیده اند. این چشمه ها مورد استفاده اهالی و بازدیدکنندگان از منطقه قرار می گیرند.
چشمه آب معدنی الله بلاغی طارم
چشمه آب معدنی الله بلاغی در نزديكی روستای ماهان، در محدوده شهرستان طارم واقع شده است و به مصارف دارویی و درمانی اهالی منطقه و مراجعان از نقاط دیگر می رسد.
آبشار شارشارزنجان
آبشار شارشار تنها آبشار شناخته شده در سطح شهرستان است که در منطقه تهم، در شمال باختری شهر زنجان واقع شده است. اين آبشار كه به طرز بسیار زیبایی در میان سنگ های صخره ای قرار گرفته است، حدود 5 کیلومتر با دریاچه مصنوعی سد تهم فاصله دارد و دسترسی به آن با یک کوهنوردی یک ساعته امکان پذیر است.
دریاها، سدها، جزیره هاو تالاب ها استان زنجان
در شمال باختری شهر زنجان و پشت سد خاکی تهم يك دریاچه مصنوعی به وجود آمده است كه به تازگی و به منظور تامین آب مردم شهر زنجان تاسیس شده است که امروزه به یکی از تفریح گاه های طبیعی بزرگ و معروف منطقه تبدیل شده است.
دریاچه سد تهم در شمال باختری شهر زنجان و پشت سد خاکی تهم يك دریاچه مصنوعی به وجود آمده است كه مسیر دسترسی آن از انتهای خیابان شهید دستغیب و حدود 11 کیلومتر بالاتر از آن می باشد. این دریاچه که به تازگی و به منظور تامین آب مردم شهر زنجان تاسیس شده است، در حال تبدیل شدن به محل پرورش ماهی و یکی از گردشگاه های اصلی مردم است.
کوه ها، غارها، دشت ها،دره هاو جلگه ها استان زنجان
زنجان يک استان كوهستانى است كه مطالعه ارتفاعات متعدد آن اطلاعات زیادی به دست می دهد. شهرها و روستاهاى این استان؛ در دامنه ها و دشت هاى بين رشته كوه ها قرار گرفته اند و اغلب با آب هایی که از این کوه ها جاری می شوند، آباد شده اند. رشته كوه هاى محدوده استان زنجان از نظر زمان پيدايش به دوران سوم زمين شناسى منسوب مى شوند كه فرسايش دوران چهارم سبب تغيير چهره آن ها شده است. جهت و امتداد عمومى كوه هاى استان، شمال باخترى ، جنوب خاوری و در بعضى نقاط خاوری ، باختری است. اين استان به طور متوسط حدود 1500 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. پست ترين نقطه داخل آن با ارتفاع 300 متر در منطقه طارم و بلندترين قله آن با ارتفاع بيش از 3000 متر در كوه هاى تخت سليمان در ارتفاعات شهرستان ماه نشان واقع شده است. حدود60 درصد از ارتفاعات منطقه در شهرستان زنجان، طارم و ماه نشان قرارگرفته اند و برخى از ارتفاعات مهم نيز در شهرستان هاى ابهر و خرم دره واقع شده اند. ارتفاعات بيش از 3000 متری منطقه در باخترى ترين بخش استان (شهرستان ماه نشان) قرار گرفته است. قيز قالاسى با ارتفاع 3214 متر در بخش انگوران شهرستان ماه نشان واقع شده و از بلند ترين قله هاى استان زنجان به شمار می آيد. بيش از 274 كوه در استان زنجان شناسايى شده اند كه قسمتى از اين ارتفاعات به طور سلسله وار دامنه های حاصلخيزی دارند. تركيب قرار گرفتن آن ها عبارتند از:
گردشگری جغرافيايی (ژئوتوریسم) استان زنجان
امروزه شاخه جدیدی از اکوتوریسم منشعب شده است که ژئوتوریسم یا گردشگری زمین شناسی نام دارد. ژئوتوریسم با تکیه بر پدیده های زمین شناسی به موضوع گردشگری می پردازد. دیدن انواع فرسایش های آبی، بادی، شیاری، خندقی و... بازدید از گسل ها، غارنوردی و دیدن پدیده های استالاگتیتی و استالاگمیتی از دیدگاه زمین شناسی، بازدید ازلایه بندی های مشخص روی ارتفاعات، مشاهده چین خوردگی ها و مخروط افکنه و واریزه ها و... قسمتی از فعالیت های مربوط به ژئوتوریسم را تشکیل می دهد. این نوع گردشگری تا حدودی علمی بوده و برای مناطقی چون استان زنجان که از زمین شناسی دیرینه ای برخوردار است، بسیار مفید به نظر می رسد. با توجه به تازه بودن اين مقوله، تا کنون در این زمینه اقدامات خاصی در استان انجام نشده است ولی با توجه به بستر متنوع زمین شناسی در استان زنجان این شاخه از اکوتوریسم به راحتی می تواند در این منطقه توسعه پیدا کند.
پوشش گیاهی استان زنجان
در كوه هاى سلطانيه حدود 2000 متر سنگ هاى ماسه اى، شيلى و دولوميتى به نام گروه اينفراكامبرين (بين كامبرين و پالئوزوئيک) قرار دارند كه به ترتیب از پايين به بالا تشكيلات بايندر، سلطانيه، باروت و زاگون را شامل می شود. سازند زاگون به ضخامت 600 متر (ماسه سنگى) به تشكيلات لالون ختم مى شود كه سن كامبرين زيرين را دارد. سازند زايگون (زاگون) در سنگ هاى شيلى ، ماسه اى دانه ريز و شيل هاى رسى تا سيلتى تشكيل شده و ضخامت آن در نزديكى روستاى غزوات (جنوب و جنوب باخترى روستاى بايندر) بالغ بر 270 متر است كه به علت سست بودن این سازند، به سرعت فرسايش يافته و تيپ دره اى پيدا كرده است. اين نقاط اغلب توسط رسوبات آبرفتى جوان پوشيده شده است و در نواحى چپقلو و قانلى سازندهاى زاگون و لالون از همديگر تفكيک پذير نيستند. - کوارتزيت قاعده اى به رنگ سفيد تا خاكسترى روشن که در گذشته جزو سازند لالون باعنوان كوارتزيت فوقانى به حساب می آمده و درحال حاضر براى صنعت شيشه سازى در حال بهره بردارى است. - دولوميت خاكسترى تيره تا سياه، همواره با لايه هاى نازكى از دولوميت مارنى - دولوميت و آهک دولوميتى - آهک متبلور به رنگ قرمز روشن و خاكسترى - آهک خاكسترى با ميان لايه هايى از دولوميت از روى فسيل هاى تريلوبيت، سن اين سازند در كوه هاى سلطانيه، كامبرين ميانى تا بالايى تعيين شده است. در محدوده استان زنجان سنگ های سیلورین و دونین زیرین شناخته نشده و سنگ آهک های دونین بالایی و کربونیفر زیرین به چند مظهر در کوه های تالش محدود می شوند. ماسه سنگ و شيل هاى اوايل پرمين (سازند دورود به ضخامت 100 متر) و سنگ آهک سازند روته (به ضخامت 200متر) متعلق به پرمين بالايى به صورت دگرشيبى بر روى سنگ هاى قديمى قرار دارند. سازند هاى دورود و روته كه مربوط به پالئوزوييک فوقانى است در كوه هاى سلطانيه رخنمون داشته و از كوارتزيت، ماسه سنگ و شيل هاى ارغوانى و آهک هاى خاكسترى تيره ضخيم لايه تشكيل شده است. ضخامت سازند دورود 130 متر و سازند روته به علت فرسايش قبل از لياس (اشكوب تحتانى ژوراسيک با 195 ميليون سال سن) داراى ضخامت هاى بسيار متغيرى است و حداكثر تا 200 متر اندازه گيرى شده است.
حیات وحش و مناطق حفاظت شدۀ استان زنجان
حيات وحش يک كشور نيز مانند ديگر ذخاير طبيعى از ارزش هاى زيادى برخوردار است و داراى منافع و اهميت هاى خاص خود مى باشد. جانوران يک منطقه ضمن ايجاد تعادل طبيعى و بيولوژيک در آن منطقه از ارزش هاى علمى و تفريحى زيادى نيز برخوردار هستند.
مناطق توریستی- طبیعی خاص استان زنجان
منطقه ی زیبای طارم، چمن با ارزش سلطانیه، شکارگاه ها و مناطق حفاظت شده ی استان، دره ها و دربندهای ییلاقی منطقه، سواحل زیبای رودخانه قزل اوزن، چشمه های متعدد آب گرم، منطقه ییلاقی گاوازنگ، کناره های سد تهم، کوه های منطقه ی ماه نشان، روستاهای صخره ای و طبیعی استان زنجان و مناطق حفاظت شده ی این ناحیه برخی از مناطق توریستی- طبیعی استان زنجان هستند که برای گسترش گردشگری طبیعی مناسب به نظر می آیند. |
| حاج سید ابراهیم موسوی خوئینی - قزوینی
|
|
سیّد اسماعيل علوی خويينی حاج سيد اسماعيل فرزند علامه سيد محمّد و نوه سيد
علی علوی خويينی زنجانی، از علما و بزرگان حوزه علميه قم بود. وی در سال 1310 ق در
خويين زنجان متولد شد. در حوزه علميه زنجان تبليغ و ارشاد از آثار او: درگذشت و اعقاب منابع: . |
| زبان و گویش خوئینی و زهورانی در مرز فراموشی است - خوئین
و ماهنشان در زنجان
در بررسيهاي انجامشده در طرح بازنگري مردمنگاري شهرستان زنجان، در بخش گويش و زبانهاي محلي نتايجي كسب شدند که نشان ميدهند، در برخي از مناطق اين شهرستان، گويشهايي كه سالهاي گذشته متداول بوده، از ميان رفته و يا روبه فراموشياند. محرم عبداللهپور در گفتوگو با خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در زنجان با بيان اين مطلب، افزود: بازنگري مردمنگاري، اهميت و اولويت خاصي دارد و در سالهاي گذشته نيز توسط گروههاي متعدد اين كار انجام شده است؛ اما بهدليل وجود برخي نقصها، بازنگري دوباره تابستان 1385 انجام شد كه اين طرح تا پايان امسال ادامه خواهد داشت. مسؤول واحد مردمشناسي اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان زنجان گفت: بازنگري اين طرح در شهرستانهاي طارم، ماهنشان و ايجرود پايان يافته است كه پس از تحقيق و بررسي، اطلاعاتي در اينباره جمعآوري شدند و بسياري از آداب، رسوم و فرهنگ اين منطقه را روشن ميكنند. وي تصريح كرد: در بررسيهاي ميداني شهرستان طارم، سه نوع گويش تركي، كردي و تاتي بهدست آمدند كه اين موضوع در مطالعات مردمشناسي قبلي مورد توجه نبوده است. او ادامه داد: در شهرستان ماهنشان نيز دو نوع گويش تركي و زهوراني متداول بوده است كه گويش تركي با لهجههاي متعدد، اكنون نيز محاوره ميشود؛ اما گويش زهوراني بهشكل كامل منسوخ شده است و ديگر كسي در اين منطقه به اين گويش صحبت نميكند. به گفتهي او فقط يك پيرمرد 90ساله در اين منطقه به زبان زهوراني آشناست كه متاسفانه بهدليل كسالت و كهولت سن قادر به صحبت نيست. سرپرست گروه مردمشناسي اين طرح، بيان كرد: به احتمال زياد خاستگاه اصلي گويش زهوراني آذربايجان غربي بوده است و در طول تاريخ، گروهي از ساكنان آن منطقه به سمت ماهنشان كوچ و به همان زبان محاوره كردهاند. وي اظهار داشت: در ادامهي بررسيها در منطقهي ايجرود نيز متوجه گويشهايي در اين منطقه شديم كه از جملهي آنها تركي در لهجههاي مختلف و گويش خوييني بود. عبداللهپور اضافه كرد: به گويش خوئيني فقط اهالي روستاي خوئين يا سفيد كمر تسلط دارند و متاسفانه بهدليل مهاجرت بيشتر ساكنان اين منطقه و كمتوجهي به اين زبان، اين گويش نيز درحال فراموشي است؛ در اين منطقه فقط تعداد محدودي از افراد مسن به اين گويش آشنايي دارند و محاوره ميكنند و بيشتر خانوادهها با فرزندان خود به زبان فارسي گفتوگو ميکنند و متاسفانه گويش خوييني نيز روبه نابودي است. |
| زنجان از نظر یک پادشاه اسپانیائی در قرن چهاردهم میلادی
شهر زنجان به لحاظ دارا بودن شرايط ويژه جغرافيايي، وقايع و حوادث تاريخي بسياري را از سرگذرانيده و ضربات مهلكي را برپيكر خود تحمل كرده است.سفير پادشاه اسپانيا كه در قرن 14 ميلادي منطقه را بازديد كرده بود درباره زنجان نقل كرده است: «در شب هنگام به محلي رسيديم كه به زنجان معروف است و بيشتر قسمتهاي اين شهر غيرمسكون است اما ميگويند كه درگذشته اين شهر يكي از بزرگترين شهرهاي ايران بوده است.اين شهر در دشتي در ميانه دو كوه بلند كه خالي از جنگل هستند قرار دارد. ما ديديم كه حصار شهر ديگر قابل تعمير نيست اما در داخل حصار هنوز خانه و مساجد بسياري همچنان استوار و برپا بودند. در خيابانهاي آن نهرهايي ميگذشت اما همه آنها اينك خشك و بي آب هستند. ميگويند زنجان در گذشته محل اقامت داريوش و مقر سلطنت او بوده و از همين شهر سپاه خود به جنگ اسكندر رفته است.سابقه تاريخي شهر زنجاناز جمله شرايطي كه فلسفه وجودي شهر زنجان را در منطقه تبيين و توجيه ميكند وجود راه ارتباطي فلات مركزي ايران به آذربايجان در منطقه، حاكم بودن شرايط مناسب، وجود اراضي سطح با شيب 2 د رصد در منطقه كوهستاني و بالاخره لزوم مركز مبادلاتي توليدات كشاورزي، دامپروري و صنايعدستي، حداقل 65 محوطه تاريخي در حوزه نفوذ شهر زنجان (استقرارهاي حوزه زنجان رود) است كه ايجاد و گسترش اين شهر را بيش از پيش تاييد ميكند. بررسي ساختار اقتصادي شهر در گذشته كه برمبادله توليدات كشاورزي و ارائه خدمات متقابل به روستاهاي حوزه نفوذ بويژه ايلات پنج گانه مستقر در منطقه بوده است ميرساند كه اين پديده در شكل گيري، رشد و محله بندي آن عامل تعيين كننده است.شهر در سال 24 هجري قمري به دست يكي از سرداران عرب تخريب شده است. قبرستان شهر در جنوب شرقي محل استقرار و در داخل شهر منطبق برخيابان امام تا فدائيان اسلام بوده است.در احياء مجدد و گسترش آن در اوايل دوره اسلامي شهر اندكي به طرف غرب استقرار نخستين كه امروزه منطبق برخيابان استانداري است كشيده شد. اين شهر براي بار دوم در پاييز سال 628 هجري قمري در فتنه مغول تخريب شده و شدت آن به حدي بود كه شهر براي مدتي از قيد حيات ساقط شد. انتخاب سلطانيه به پايتختي در دوران ايلخاني و گسترش شهر مزبور در ايام حكومت غاران خان در مرو در شهر شدن زنجان عامل تعيين كننده اي بود.سلطانيه پس از برچيده شدن حكومت ايلخاني دليل قاطعي براي توسعه شهر زنجان بوده است.اين شهر مجدداً توسعه يافته و از بخت بد براي بار سوم در نيمه دوم قرن هشتم هجري قمري با يورش وحشيانه تيمور لنگ مواجه و پس از قتل عام اهالي به طور كلي با خاك يكسان شد. شهر زنجان تا اواخر قرن نهم هجري قمري غيرمسكون و مخروبه بوده است. در دوران صفويه كه آرامش نسبي در منطقه حاكم بوده شهر تجديد بنا شده و مجدداً تكاپوي حيات در آن آغاز شده است.دوران پيش از تاريخ تا دوران آغاز ادبيات(هزاره هفتم تا اوايل هزاره سوم قبل از ميلاد)وقايع مربوط به دوران پله ايستوسن به علت كمي اطلاعات و مدارك در منطقه تاريك و مبهم است و چگونگي فرهنگ دوران موسترين روشن نيست. قديمي ترين آثار دوران پيش از تاريخ كه در اين منطقه مورد بررسي و شناسايي قرار گرفته احتمالاً متعلق به فرهنگ بردوستين است كه با مشخصات فرهنگي كوچك ابزار قابل تشخيص نيست كه براي آن تقريباً 30 هزار سال قدمت تعيين شده است. مشخص ترين مكان زيستي اين فرهنگ در غار تاريخي گلجيك شناسايي شده است ولي به لحاظ شرايط جغرافياي در صورت بررسي دقيق احتمال پيدايش تعداد زيادتري از زيستگاههاي انساني در دوره پارينه سنگي بيشتر است.دوران آغاز ادبيات و دوران تاريخي(اوايل هزاره سوم تا اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد)با بررسيهاي انجام شده در منطقه از اين دوره آثار مطمئني قابل رويت و ملاحظه است و منطقه ايجرود مناسبترين محل در اين دوره عرضه ميكند. پراكندگي استقرارهاي مناسب شهري در هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد منطقه ايجرود واقع در جنوب غربي شهرستان زنجان در 8 سايت تاريخي و ادامه حيات آن تا هزاره اول قبل از ميلاد حكايت از شكوفايي و تداوم تمدن فلات مركزي ايران در اين ناحيه دارد. اين آثار در روستاي ضياآباد، آقكندگل تپه، چايرلو، قلتوق و اوغول بيگ تمركز و همزماني مردمان نخستين منطقه و ارتباط دايمي آنان بيانگر فعل و انفعالات فرهنگي و تمدني ساكنان منطقه بوده است. بدين ترتيب به استناد مطالعات و مشاهدات اخير كه مذكور افتاد نظريه قطع ادامه تمدنهاي فلات مركزي ايران در دشت قزوين را منتفي خواهد كرد.دوران تاريخي جديد(اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل قرن هفتم ميلادي)بررسي آثار و بقاياي زيستي منطقه مورد بحث در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد و مطالعه متون تاريخي و مطابقت اين دو ماءخذ، مسائل دوران تاريخي را در اين عصر عرضه ميكند.در اين باره توضيحات خاص مكتوب به آن صورت وجود ندارد.دوران اسلامي(از قرن 7 تا 19 ميلادي برابر با قرن اول تا 14 هجري)منطقه جغرافيايي زنجان به دست برابنغازب سردار مشهور عرب اسلام را پذيرفته است.پس از انقراض حكومت ايلخاني به دست سربداران، منطقه دچار فتنه خانمانسوز تيمورلنگ در قرن نهم هجري شده وتقريباً از قيد حيات ساقط شده است. در اين دوره شدت تخريب و فقر به حدي است كه ادامه حيات تنها بر روي تپهها به طور جزئي ديده ميشود.قسمت اعظم قرا، بخشها و شهرهاي فعلي با توجه به سيستم فئودالي تا اواخر قرن 13 هجري تكوين و استقرار يافته و ادامه حيات دادهاند. |
|
|
|
| ملا آقا خوئینی فرزند ملا مصطفی
شيخ احمد بن مصطفى بن احمد خوئينى معروف به ملا آقا قزوينى شـرح حـال او در اعـيـان الشيعه ج3 ص 175 به تفصيل آمده است او در خوئين ازتوابع خمسه از مضافات زنجان در 17 ربيع الاول 1247 ه ق به دنيا آمده است در زادگاه خود تحصيلات اوليه را انجام داده سپس به قزوين منتقل شده است و به اصفهان و بعد به عتبات عاليات مهاجرت و مدتى در كربلا به فقه و اصـول اشـتغال ورزيده است سپس 5 سال در نجف اقامت گزيده است آثار و تاليفاتى از خود به يـادگـار گـذاشـته است كه تعليقه بر تفسيرصافى فقه در 4 جلد حاشيه بر قوانين الارث مرآت المراد منظومه دیات معراج الوصول من العلم الاصول اللوامع الجبر و التفویض حاشیه بر صبغه العقود از آن جمله است
|
|
پيشينة تاريخي قوم تات در ميان رشته كوهاي قفقاز در سراسر راه جادة ساحلي خزر به جزيرة آبشوران جائي كه جادة ساحلي باريكتر مي شود گردنة باريكي بين در يا و كوه وجود دارد كه در بند ناميده مي شود . در زمان ساسانيان ديواره اي در اين مكان براي جلوگيري از حملات چادر نشينان شمالي كشيده شده بود كه به سد در بند معروف شد و در آن قلعة مستحكم سر حدي در بند ( الباب و الابواب ) ايجاد شده بود . در زمان كسري ا نوشيروان اقوام ابخاز و خزر و آلان بر ايران هجوم برده و در ار منستان پيشرفت نمودند ، پادشاه ايران سپاه مجهز ي براي مقابله با آنان گسيل داشت و اين تهاجم را مغلوب نمود در اين جنگ ده هزار نفر از آنان اسير سپاه ايران گرديد كه به امر شاه در آذربايجان و نواحي مجاور آن مسقتر گرديدند . وي همچنين چندين پادشاهي كوچك در قفقاز به وجود آورد . استحكاومات قلعه دربند تقويت شد و سربازان دلاور و تازه نفس در آن جاي گرفتند .و بدين ترتيب پادشاه سدي در برابر خاقان ترك بوجود آورد . اين احتمال وجود دارد كه تاتها باقي مانده مهاجر نشيناني باشند كه در ز مان ساسانيان براي مستحكم كردن در بند به داغستان مهاجرت كرده اند . بنابر قوم بلاذري انوشيروان ناحية دربند – شيروان را از اقوام خزر ساكن گرداند اين آخرين ايالت در ساحل چپ ارس ( عملا در ناحية نخجوان با كوههاي احاطه شده ) بدون واسطه در شمال آذر بايجان قرار داشت . اقوام خزر مسيحي بودند ، اما از نقطه نظر سياسي و زبان شناسي در پادشاهي ارمنستان جايگاه مخصوصي داشتند . در سال 571 ، آنها از پادشاه ساساني تقاضا كردند تا ايالت آنان را از ارمنستان جدا و به آذر بايجان الحاق كند . بنابر قول در بند نامه ، انوشيروان شهرهاي مجاور در بند را با مردم آذر بايجان و فارس و شهرهاي جنوب در بند را با مردم عراق و فارس پر كرد . بنابر همين منبع قلاع در بند در بعد از اسلام بازسازي و اعراب موصل و سوريه در آن ساكن شدند . در ميان مناطق مستحكم شده به خصوص از مناطقي نامبرده شده كه در زمان حاضروطن تاتها است . از متن در بند نامه مي توان اين نتيجه را بدست آورد كه حضور تاتها در اين مناطق مهاجرت آنها را بعد از قرن هشتم نشان مي دهد . اما متن در بند نامه كه نسخه فارسي آن هرگز بدست نيامده است قابل اطمينان نيست . منابع تاريخي ديگري كه در اختيار داريم ، فقط آميختگي نژادي مهاجر نشينان ساكن در بند را آشكار مي سازد . اما گستردگي و پرا كندگي جغرافياي تاتها در زنجيرة شر قي قفقاز و نفوذ آنان در دربند اين عقيده را تاييد مي كندكه آنها مهاجرنشينان ايراني هستند كه به منظور تشديد و تقويت خط طبيعي دفاعي براي مبارزه با هجوم از طرف شمال توسط ساسانيان ابقاء شده اند . نام تات تا قرن هشتم در جايي ديده نشده است . در كتيبه هاي اٌرخون كه مربوط به قرن هشتم ميلادي است براي اولين بار عبارت تات آمده است ، در اين كتيبه تاتها بنابر پيشنهاد « تامسِ » بندگان خارجي تركان غربي ترجمه شده است . در لغت نامة چغتايي – عثماني شيخ سليمان افندي براي لغت تات دو معني در نظر گرفته است . در معني اوليه ، لغت تات ( = غير ترك ، خارجي ) چنين تعريف شده : « مردمي كه زير سلطه تركها مي زيسته اند تاجيك » ( در صفحة 179 ) نويسنده اين توضيح را ميدهد كه مردم با اصليت خارجي كه تركي صبحت مي كنند تات ناميده مي شود و آنان كه فارسي صحبت مي كنند تاجيك ناميده مي شوند . در ارتباط با آن به گفتةزكي وليدي اشاره مي كند . كه بنا بر آن عبارت تات در تركستان ( در قرن چهاردهم ) به كار مي رفت و به همة عناصر جمعيتي ساكن ، شامل تركهاي ساكن در كشور قبل از آمدن مغول اطلاق مي شد . لغت نامه اي چغتاي معني دومي هم از لغت تات مي دهند : ( طبقه اي از رعاياي ساكن در خارج از شهر ) در يك معني ديگر تات به برخي از ايرانيان كه پارسيان خود آنان را جدا از خود مي دانند اطلاق مي شود. اين گروههاي تات در ايران و قفقاز وجود دارند . همچنين اين احتمال وجود دارد كه لهجة تاتي با آنچه كه به قول نزهت القلوب در قرن چهاردهم در زنجان صحبت مي شد ه است ، و پهلوي خالص ناميده مي شود در ارتباط بوده باشد . بنابر نوشتة مبلغين مسيحي طايفه اي كوهستاني در جنوب غربي شبه جزيرة كريمه تات ناميده مي شده اند همچنين از نوشته هاي آنان چنين مستفاد مي شود كه تات در زبان محمدان قبچاق در قرن پانزدهم به گوتهاي توروس ( رشته كوهي در تركيه ) اطلاق مي شده است ، كه حكومت آنان در سال 1475 توسط عثمانيان از ميان رفته است . در حال حاضر تاتارهاي نوقاني شمال كريمه نام تات را به تمام مسلمانهاي ساحل جنوبي شبه جزيره مي دهند كه نمايانگر آميختگي نژادي است كه ترك شده اند . ذكر اين نكته در اينجا لازم است كه بخشي از يوناني ها ( ار تودكس ) كه در سال 1778 ساكن ماريوپول بودند تات ناميده شده اند اين تاتها از ساحل جنوب كريمه مهاجرت كرده اند و به لهجه يوناني صحبت مي كنند . در حالي كه نام تات به ديگر بخش يوناني هاي ماريو پول كه به زبان تركي صحبت مي كنند (و به الفباي يوناني مي نويسند ) و به نظر مي آيد كه از اعقاب واقعي گو تهاي توروس هستند اطلاق نمي شود. در ديوان لغت الترك لغت تات به معني ايرانيان در ميات همة تركان است. كه بعداً در زبان تركهاي فاتح لغت تات به ويژه به ايرانياني كه تحت استيلاي آنها بودند اطلاق شده است . حتي جلا ل الدين ر ومي در اشعار تركي خود عبارت تات را براي ايرانيان و زبانشان به كار مي برد . قبيله ترك قشقائي ( فارس ) همچنين لغت تات را براي غير ترك بكار مي برند. در ايران لٌر ها غير خود ( اين ) معني استفاده مي كنند كه بايد در گفتار اجدادشان تركمنهاي قره قوينلو بوده باشد. در كتاب سفر نامة مازندران و استر آباد ص 63 و 70 نويسنده ، وجود تاتها را در اشرف و سدن – روستاق ذ كر مي كند بدون اينكه از زبان آنان چيزي آشكار شود ، وي همچنين مي نويسد : « تاتي در ناحيه رستم آباد در ساحل چپ سفيد رود جائي كه تالشي و كردي نيز وجود دارد صحبت مي شود. » يكي از مبلغين مسيحي بنام پدر آناستس در مقاله خود راجع به كوليها به طور مبهم از قبيله اي تات در كوهستان اسكو ( اسكويه در جنوب تبريز ) نام مي برد . همچنين احتمال مي دهند كه لهجة كليد ( در جنوب ساحل ارس نزديك اردوآباد ) كه اكنون ناپديد شده است به گروه تاتي آذربايجان تعلق داشته باشد . امروز با وجود شيوع و رواج كامل تركي در اغلب نقاط آذربايجان ، اختلاف ترك و تات در ميان روستاييان موجود است و هر يك ديگري را با نسبت دادن به تات و يا ترك تعبير مي كنند . تركمن هاي حاشية خزر نام تات به ايرانيان تاجيك مي دهند ؛ نامي كه قبل از آن به مردم خيوه داده بودند . نفوذ تركان در آذر بايجان كه در ز مان سلطنت محمود غزنوي آغاز شده بود در زمان تسلت سلجوقيان با استقرار قوايل ترك در اين خطه بيشتر گرديد و در زمان اتابكان عدة آنان فزوني گر فت و در دوران مغول كه بيشتر لشكريان صفويان پيش آمد و حكومت تركمانا آق قيونلو و قره قونلوها در همين فاصله باعث منزوي شدند هر بيشتر ايرا نيان و آميختگي آنان با تركان گرديد تاتها كه در حقيقت ايرانيان اصيل بودند در گروهاي كوچك چون جزاير كوچكي در ميان درياي بزرگ اقوام ترك به حيات خود تا امروز ادامه داده اند. از آنچه كه در بالا گفته شد اين نتيجه به دست مي آيد : عبارت تات تركي و به معني عناصر خارجي ساكن سرزمين تركان است ولي مي توان گفت منظور از آن در گذشته كه در دورة استيلاي تركان بر ايران بود ايرانيان تحت سلطة تركان بوده است . تركان قديم ايرا نيان واكرادي را كه زير فرمان خود داشتند تات مي ناميدند و اين كلمه در مقام تحقير استعمال مي شد . بالاخره لفظ تات به گروههايي از مردم ايراني نژاد ساكن ايران و قفقاز اطلاق شده است كه به لهجة تاتي تكلم مي كنند . پراكندگي گويشوران تات زبانهاي شفاهي به دليل عدم استفاده در كتابت هر لحظه در شرف تغيير و تحول اند . آنچه كه در كتب قديم وجود دارد هرگز قادر نخواهد بود اطلاعات لازم را دربارة اين دسته از زبانها كه دربردارندة فرهنگ و تاريخ اين مردم است به ما برساند . گويشوران هر زبان در حقيقت تنها منابع موجود براي دستيابي به اين اطلاعات اند . بوسيلة آنان است كه مي توان از نابودي زبان و به طبع آن فرهنگ جلوگيري كرد . امروزه لفظ تات به گروههايي از مردم ايراني نژاد سا كن ايران و قفقاز اطلاق شده است كه به لهجة تاتي تكلم مي كنند . در اين مقاله گويشوران تات را به دوگروه گويشوران تاتي در خارج ايران و گويشوران تاتي داخل ايران تقسيم مي نماييم و بررسي هر گروه را به طور جداگانه پي مي گيريم . 1- گويشوران خارج از ايران اين گروه از اقوام تات شامل نژادهاي مختلف ساكن در حاشية خزر و قفقاز تا شبه جزيرة كريمه مي شود . اقوام تركمن وتاتار و ديگر قبايل ترك اين نام به خارجيان ساكن در اين مناطق مي دهند . براي نمونه تركمن هاي حاشية خزر نام تات را به ايرانيان تاجيك مي دهند . در قفقاز عبارت تات براي ايرانيان مسلمان كه به لهجة تاتي صحبت مي كنند به كار ميروند . اين لهجة خاص توسط اجتماعات ديگري از جمله ، يهوديها و
ارمنيان نيزب صحبت مي شود . علاوه بر اين داراي تنوع بسيار است كه هنوز اين تنوع كاملاً مشخص نشده است . مهمترين خصوصيت تركيبي تاتي
قفقاز ابدال حرف ر ( بيرن = بودن ؛ يار = ياد ) در آن است . تاتهاي مسلمان كه اكثريت مردم تاتي زبان را تشكيل مي دهند : در نواحي باكو ، قوبه ، شماخي و گوگ – چائي زندگي مي كنند . تعدادي نيز در ايالت گنجه و در جنوب داغستان ( نواحي قايتاق – تبسران درست در غرب در بند ) زندگي مي كنند . اكثريت تاتها در دو سراشيبي انتهاي شرقي حدود قفقاز و شبه جزيرة آبشوران به جزء نقطة جنوب شرقي زندگي مي كنند . در نقشة قومي قفقاز ( قبل از 1877 ) تعداد كل تاتها 64656 نفر به ثبت رسيده است ؛ نقشة قومي ديگر تاتهاي ناحيه باكو را 58621 نشان مي دهد . دائرة المعارف بزرگ روسي جلد 32 : سال 1901 : تعداد كل تاتها را 135000 ذكر مي كند . سر شماري روسيه در 1923 ، 98020 تاتي زبا ن و 28705 نفر مليت تاتي اعلام مي كند كه شامل 970 تات ماوراء خزر ( يعني تاجيكهايي كه تركمن ها تات مي نامند ) مي شود . علاوه بر اين در جمهوري آذر بايجان 11000 نفر افراد فارسي زبان كه شامل تعدادي تات مي شود وجود دارد . در كل مي توان گفت كه حدود 90000 نفر به زبان تاتي صحبت مي كنند . كاهش در تعداد تاتها را مي توان نتيجة ترك شدن تدريجي آنها دانست . يهوديان تاتي زبان ( كوهستان يهوديان در داغ – چوفوتي تركيه ) در سال 1886 ، 21000 نفر گزارش شده اند كه از اين تعداد، 10000 نفر در روستا ها و 11000 نفر در شهر ها زند گي مي كنند بزرگترين گروه آنان در قوبه (6280 نفر ) ، در دربند ، تمير – خان- شور ،گروزني ،نلچيك ساكن هستند . لهجة اين يهوديان به خاطر توليد صداي گلويي در آن جلب توجه است . در اين لهجه aint ،d و t در لغات ايراني اصيل وجود داشت ديده شده است ، واژه هايي چون hafd =هفت asb = اسب، دانستن ،=dan usda tar = تر ،با توجه به اين خصيصه (و.ف.ميلر) تاتي يهودي را چنين معني مي كند : «يك لهجة ايراني كه با فراگويي سامي صحبت مي شود ،و قسمتي از آوا شناسي و واژه شناسي آن به طريق تركي شكل گرفته است »پروفسور مينو رسكي دربارة ميلرچنين اظهار مي كند : « در مورد فراگويي ، مي توان اين حقيقت را عنوان كرد كه اين يهوديان در گذشته به زبان عربي صحبت مي كردند ، يا ساده تر اينكه با مجاورت مردم داغستان كه نه تنها صداهاي ain ، ta را دارند بلكه هميشه دانش عربي در آن كشور ترويج شده و تا همين اواخر مراسلات در داغستان به زبان عربي انجام مي شد . در مورد بقية ، تاتهاي مسلمان خود صداهاي ain ، ha را دارند . در بارة نفوذ تركي درتاتي درهيچ شرايطي نبايد اغراق شود . پديدة واژه شناسي و حتي همگوني گفتاري در بخشي از حروف مشابه كه ميلر كشف كرده اصالتاً برابرهاي فارسي دارند و تأثير ايرانيان بر اين يهوديان منحصر به زبان نمي شود ؛ بلكه فرهنگ يهودي نيز متأثر از آن است . » تاتي هاي ارمني نيز
با ساده كردن حروف صدا دار امروزه تاتهاي قفقاز در ميان تركها و مردم داغستان كاملاً محاصره شدند بنابراين كاملاً طبيعي است كه خلق و خوي و عادات آنان از بدنة ايراني جدا شده و تغييراتي در آن به وجود آمده باشد . گويشوران تاتي داخل ايران بيشترين تعداد گويشوران تات درشمال غربي ايران ، در آذربايجان و در غرب و جنوب غربي قزوين زندگي مي كنند . استقرار اين گويشوران از شمال به جنوب به قرار زير است: قرية گرينكان از دهات ديزمار خاوري در بخش وَزرَقان شهرستان اهر ؛ قرية كلاسور و خوينه رود از دهات بخش كَليبر شهرستان اهر ؛ قرية گلين قَيَه از دهات دهستان هَرزَند ، در بخش زنور شهرستان مرند ؛ قرية عنبران در بخش نَمين شهرستان اردبيل ؛عمدة دهات بخش شاهرود خلخال ، اسكسِتان ، اَسبو ، دِرو ، كُلور ، شال ، ديز ، كَرين ، لِرد ، كِهِل ، طَهارُم ، گِلوزان ، گيلوان ، گندم آبا د و همچنين كَرنِق در دهستان خورش رستم و كَجَل در بخش كاغذ كُنان همان شهرستان ؛ تاتهاي مقيم درطارم عليا عمدتاً در دهات نوكيان و سياوه رود و كَلاسَر و هزار رود و جمال آباد و با كلور و چَرزه و جيش آباد ساكنند ؛ تاتهاي اطراف رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين از جمله تاكستان ، چال ، اسفرورين ، خيارج ، خوزنين ، دانسفهان ، ابراهيم آباد و سگزآباد كه گويش آنان به تاتي خلخال نزديك است مسكن دارند ، در اينجا اين توضيح لازم به نظر مي رسد كه آنچه در مقالات دانشمندان خارجي « سيادهن » يعني اهل «سيادن»مي نامند تاتهاي طالش از الله بخش محله و شاندِرمين در جنوب تا طالش شوروي در شمال كه اصولاً گويش آنان به زبانهاي تاتي آذر بايجان باز بسته اند . ازاينها گذشته مي توان گويشوران ماسوله در بخش فومنات گيلان و زبان اهالي رودبار گيلان رحمت آباد و رستم آباد و جزآنها و رود بار الموت ، دِكين و موشقين و گرما رود و بلوكان و الموت معلم كلايه و اِستَلَبر و گازرخان و آوانك و غيره و گويشوران خوئين و سفيد كَمر در دهستان ايجرود زنجان و برخي دهات دهستان كوهپاية قزوين ، رزهجرد و نوده و اسبه مرد و حصار و غيره ، و گويشوران و فَس از دهات ميان همدان و اراك را كه زبان آنها جهات مشترك بارزي با زبانهاي تاتي آذر بايجان دارند را نيز در نظر آورد . علاوه بر گويشوران تاتي مناطق فوق ، در دهات بسياري از مناطق همجوار گرچه مردم به زبان تركي صحبت مي كنند ولي بسياري از لغات و اصلاحات آنان به زبان تاتي است . براي مثال در دهات خونان و ماشگين و چيسگين ، از بلوك زهرا بسياري از ادوات زراعت و كشاورزي و اصلاحات آنان هنوز به زبان تاتي است . منابع و ماخذ آل احمد جلال ، تات نشين هاي بلوك زهرا ، كتابخانة دانش ، تهران 1337 . طاهري عباس ، گويش تاتي تاكستان ، مجلة زبان شناسي ، سال نهم شمارة دوم پائيز و زمستان 1371 . كارنگ عبدالعلي، تاتي و هرزني دو لهجه از زبان باستان آذر بايجان ، ناشر اسمعيل واعظ پور تير ماه 1333 . كريستن سن آرتو ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمة رشيد ياسمين ، تهران انتشارات ابن سينا 1332 . مستوفي حمد الله ، نزهت القلوب ، به اهتمام و تصحيح گاي لسترنج ، دنياي كتاب 1362 . ناتل خانلري پرويز ، زبان ايران ، مجلة سخن سال هفتم شمارة دوازدهم ، نوروز 1336 . يار شاطر احسان ، زبانها و لهجه هاي ايراني ، ضميمة مجلة دانشكدة ادبيات شمارة 1 و2 سال پنجم ، تهران دي ماه 1336 . يار شاطر احسان ، آذري ، دانشنامة ايران و اسلام ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 2536 V.MinorSKY.TAT,first Encyciopadia Of Islam, Volume VIII,1913-1936 دكتر زهرا پيرايه مشفق
|
|
تاریخچه روستای خوئین
مشهور است که اولین
سکنه خوئین در بالا محله
اقامت داشتند و به تدریج و همچنین با
مهاجرت مردمان
اطراف به خوئین ، سکونت در
بخش های پائین هم برقرار گردید
این دره نسبتا
سرسبز (خوئین )، روزگاری
غیر قابل سکونت بوده ، چرا که جولانگاه
حیوانات وحشی و محل زندگی پلنگها بوده
است
امروزه با نام
"پلنگ دره" اهالی به خوبی آشنا هستند
ولی حضور انسان ،
این حیوانات را گریزان کرد و سرانجام به جز نام آنان دیگر اثری از
آن
حیوانات ، در
این سرزمین به چشم نمیخورد
اولین بنای روستای
خوئین ، مسجدی با نام "
مسجد ارگ دره " است که در دره " ارگی
دره" بنا و بارها
مورد نوسازی واقع شده است
پس از آن ، اهالی
خوئین ، ساختمانهای خود را
در اطراف مسجد بنا نهادند و به تدریج
بر تعداد خانهها
افزوده میشد
اگرچه گورستانهای
اطراف روستای خوئین حکایت
از قدمت چند صد ساله و به نقلی
هزاران ساله
خوئین دارد اما به نقل از
تاریخ ، عدهای از اهالی کنونی و همشهریان
خوئین اصالت عربی و از سرزمین یمن
دارند
چراکه پس از اسلام
، حاکمان وقت "یمن" ، عده زیادی از شیعیان ناب
علیابنابیطالب
(علیه السلام) که
مزاحم خلافت آنان بودند را به سیستان ایران تبعید میکند
این مبارزان حتی در
تبعید هم به ترویج تشیع میپرداختند
و همین امر باعث
شدهبود تا دستور قتلعام این تبعیدیان مومن توسط حاکم یمن
صادر
گردد
عدهای برای سرکوب
و کشتار شیعیان به سیستان آمدند و قبل از رسیدن آنان ،
شیعیان
متفرق شدند و
عده زیادی از آنان کماکان در همان دیار سیستان باقی میمانند
و
عدهای هم به
سرزمین زنجان و دیار خوئین
می آیند
آنچه که به
یقین نزدیک است حکایت از اختلاط اقوام گوناگون در این دیار خوئین
دارد
تا سالهائی نه
چندان دور زبان فارسی در زنجان کاربرد داشته و با گذشت زمان و
نفوذ
اقوام ترک ،
زبان آذری به فارسی آمیخته میشود
و اکنون زنجان
بعنوان یک استان آذری زبان شناخته میشود
اما خوئین یک زبان محلی فارسی دارد که اگرچه
کاملا مهجور و غریب مانده ولی عده
قلیلی هنوز
با آن آشنا هستند
روستای
خوئین از جمله معدود
مکانهائی است که نامش در سرزمین آذربایجان به خاطر
داشتن زبان
محلی غیر آذری شهرت دارد
آذریها به اقوام
غیر آذری و ساکن در سرزمین آذربایجان " تات "
میگویند
زبان تاتی زبانهای
غیر آذری و مرسوم در بین اقوام آذری است
و قوم خوئین و زبان خوئین دیلی از جمله همین قوم و زبان "
تات " است
روی این حساب به
راحتی میتوان نتیجه گرفت که بخش عمده اهالی قدیمی خوئین ،
غیر آذری
بودهاند
مجاورت با استان
"کردستان" و "همدان" و "آذربایجان" ، "زنجان" و علیالخصوص
روستای
خوئین را مردمی دارای پیشینه مشترک با سایر اقوام
کردهاست
در یک جمع بندی
میتوان گفت علاوه بر مردمان اصیل خوئینی ، عده زیادی از اقوام کُرد
و آذری و اعراب یمن
و... نیز جزو مهاجران و ساکنان این روستا بودهاند
امروزه اکثر اهالی
به آذری بودن خود اذعان دارند و این نشانه هضم و محو آن
گذشته
دودمان و آبائی و
اجدادی آنان دارد
و بعید به نظر
میآید کسی حتی به اقوام گذشته خود که در خوئین ساکن
بودهاند
آگاهی و آشنائی
کاملی داشته باشد
به نظر میرسد یک
تحقیق جامع از سوی سازمان میراث فرهنگی در این باره بسیار
لازم و ضروری
باشد
چرا که روستائی با
این قدمت و سابقه ، با این آثار باستانی کهن ، و با این فرهنگ
ناب
و اصیل ، سزاوار
ناشناخته ماندن نیست
سرانجام
در چم و خم روزگار چه ناآبادیهائی ، آباد و چه آبادانیهائی که
ویران گردیده است.
روزگاری همین عمارت
عظیم تخت جمشید ، مکان حکمرانی حاکمان قدرتمند ایران بوده
و اکنون به جز
سنگپارههائی بیش باقی نماندهاست
و زمانی نهچندان
دور ، به جای این برجها و ساختمانهای شهرتهران ،چیزی جز باغ و
دار
و درخت
نبود
خوئین، همروستائیاست کهدر این پیچ و تاب دوران ، بارها آباد و بارها
ناآباد شدهاست
اگر امروز به
خوئین سفر کنید ، هرگز
باورتان نخواهد شد که این روستای کوچک ، در
زمانی نه چندان دور
، صدها و بلکه هزاران سکنه داشته است
روستائی که شاید از
اواسط فصل بهار تا اوایل پائیز ، شلوغ و پر رفت و آمد میشود و
در
سایر زمانها به جز
اهالی زحمتکش و صبور آن ، کمتر از خوئینیهای دیگر به چشم
میخورد
از چندین هزار نفری
( هزار خانوار ) که روزگاری ساکن در خوئین بودند ، فقط 100 نفر
( قریب به 20
خانوار به صورت دائمی در آن زندگی میکنند
ظرف چند ده سال
اخیر عده قابل توجهی از اهالی به اقصی نقاط ایران مهاجرت
کردهاند
علاوه بر روستاها و
شهرستانهای اطراف خوئین که
همیشه میزبان خوئینیهای
متعددی
بودهاست ،
عده کثیری به "زنجان" و "قزوین" مهاجرت کردند
شاید بتوان گفت که
دو شهر مهمی که پذیرای مهاجرت اهالی خوئین بودهاست "تهران"
و شهر مقدس "قم" است
حتی عدهای از
همشهریان خوئینی به "شوروی"
سابق و کشور ترکیه مهاجرت داشتهاند
و
در شلوغی
غریبانه آنجا محو و گمنام گردیدند
با توجه به
پراکندگی وسیع این مهاجرتها بعید به نظر میرسد که بتوان عده مردمان
با
اصالت
خوئینی را تخمین
زد
مردم خوئین خصوصیات ویژهای
دارند
دو خصلت شاخص آنها
: یکی زود جوش بودن و یکی حفظ اصالت و گذشته ، باعث شده
که به سرعت
در مکان زندگی جدید وفق پیداکرده
و شرائط تازه را به
راحتی بپذیرند همین امر باعث شدهاست تا پلههای صعود و ترقی
را
خیلی خوب
بپیمایند
اصالت و حفظ فرهنگ
قدیم توسط مردمان خوئین ، مهمتریت علت نامدار ماندن این دیار
کهن
بودهاست
|
درباره روستای خوئین |
||||||||
| خوئین هم مانند بسیاری از روستاها و قصبات ایران عزیزمان به سه قسمت عمده تقسیم میشود بالا محله ( یوخاری محله - ده بالا - محله علیا ) میانه محله پائین محله ( اشاقی محله - ده پائین - محله سفلی ) مشهور است که اولین سکنه خوئین در بالا محله اقامت داشتند و به تدریج و همچنین با مهاجرت مردمان اطراف به خوئین ، سکونت در بخش های پائین هم برقرار گردید اولین بنای روستای خوئین ، مسجدی با نام " مسجد ارگ دره " است که در دره " ارگی دره" بنا و بارها مورد نوسازی واقع شده است اما خوئین یک زبان محلی فارسی دارد که اگرچه کاملا مهجور و غریب مانده ولی عده قلیلی هنوز با آن آشنا هستند روستای خوئین از جمله معدود مکانهائی است که نامش در سرزمین آذربایجان به خاطر داشتن زبان محلی غیر آذری شهرت دارد آذریها به اقوام غیر آذری و ساکن در سرزمین آذربایجان " تات " میگویند زبان تاتی زبانهای غیر آذری و مرسوم در بین اقوام آذری است و قوم خوئین و زبان خوئین دیلی از جمله همین قوم و زبان " تات " است علاقمندی وافر اهالی خوئین از دیر باز ، عامل مهمی در بروز و ظهور دانشمندان برجسته دینی در این دیار است. نام علما و مراجع صاحب نامی چونان ستارهای بر پیشانی خوئین می درخشد ملا آقا خوئینی آقا شیخ عبدالکریم خوئینی زنجانی علامه سید محمد علوی حاج سید علی علوی خوئینی حاج سید اسماعیل علوی خوئینی آقا سید علی علوی خوئینی آقا میرهادی آقا شیخ محمد مولوی حاج سید محمد باقر موسوی خوئینی حاج سید ابراهیم موسوی خوئینی و دهها مرجع ، فقیه و عالم برجسته دینی دیگر که درجای خود از آنها صحبت خواهد شد علاوه بر وجود این ستاره های دینی که افق روشنی را برای خوئین رقم زده است ؛ در میان اهالی و همشهریان خوئینی نیز علاقمندی به معنویات دینی و شعائر اسلامی به وضوح به چشم میخورد وجود هشت مسجد و تکایای مختلف در محیط روستا و تأسيس دو حسينيه خوئینیها در تهران و قم نمونه بارزی از فعالیتهای مذهبی مردمان این دیار است اگرچه در قدیم و به دلیل جمعیت زیاد ساکن در روستا و محوریت خوئین در تجارت منطقه بازار و مغازههای متعددی در خوئین وجود داشته اما امروزه تنها یک فروشگاه در بازار که در محله "شب یری" روبروی مسجد میرباقر است باقیمانده و علاوه بر آن ، نانوائی و یک حمام و ساختمان مخابرات و تلفن راه دور و بالاخره یک درمانگاه پاره وقت نیز موجود است اهالی خوئین علاوه بر کشاورزی و باغداری که مشغله اصلی آنان است به دامداری نیز پرداختهاند باغات و اراضی اهالی از چشمه بار در بالای کوه مجاور تا خود روستا و بعد در امتداد خوئین رود ، باعث پدید آمدن یک منظره سرسبز و آباد بخصوص در فصول سبز سال شده است البته اراضی متعدد دیگری هم در نقاط مختلف هست که مورد تملک اهالی و دارای کاربری زراعی است که از آنجمله میتوان به دشت اطراف کمبز اشاره داشت محصولات کشاورزی خوئین دارای تنوع زیادی است انگور مهمترین محصول خوئین است و بعد از آن میتوان به گردو ، بادام ، زردآلو ، سیب ، آلبالو ، گندم ، آلو ، گوجه سبز اشاره کرد همچنین علاوه بر این ، گیاهان و درختهائی هم به طور خودرو در خوئین دیده میشود زرشک ، خاکشیر ، گل محمدی ، بابونه ، کتیرا ، آویشن ، شنگ ، کنگر ، ریواس و گیاهان داروئی و خوراکی دیگر از آن جمله اند زمستان سرد و کمی طولانی تر که از اواسط پائیز آغاز و تا اواسط فروردین ادامه دارد چهره سردسیری به خوئین داده است اگرچه زمستانهای سرد و پر بارش ، فصل سرما را کم رونق و خاموش می کند اما طراوت وصف ناپذیر بهار و تابستان ، آمد و شد را زیاد و چراغ روستا را روشن می نماید بسیاری از اهالی ، جزء سکنه فصلی خوئین محسوب میشوند چراکه فصول سرد خود را در موطن اصلی خود ، میگذرانند و در فصل بهار وتابستان و بخشی از پائیز دائماَ در رفت و آمد هستند هنوز بسیاری از اهالی علیرغم مهاجرت به شهرهای دیگر ، خانه ها و باغات خود را حفظ کرده اند و آنرا آباد نگاه می دارند و روز به روز به تعداد منازل احداث شده در خوئین نیز افزوده می شود این نشانه واضحی بر رجوع تدریجی و اسکان مجدد و البته فصلی مهاجران در زادگاه خود دارد و در سراسر کشور اتفاقی کم نظیر محسوب می شود و می تواند نوید خوشی برای آبادتر شدن خوئین باشد | ||||||||
|
تلفظ واژه خوئین |
||
| خوئین را مانند کلمه حسین یا کلمه خمین تلفظ کنید یعنی : حرف اول : حرف خُ که ضمه دارد ــُـ حرف دوم : واو ساکنه است که خوانده نمی شود ــْـ حرف سوم : همزه است که مکسور میباشد ــِـ حرف چهارم : یاء ساکنه است ــْـ حرف پنجم : نون ساکن میباشد ــْـ در محاوره روزمره ، تلفظهای گوناگونی از خوئین شنیده میشود مثلا گاهی حرف واو خوئین را به صورت ـ او ـ میخوانند و گاهی حرف یاء را میکشند و به صورت ـ ای ـ میگویند و در بعضی موارد هم شنیده میشود که هم حرف واو و هم حرف یاء خوئین را به صورت کشیده ( ـ او ـ ، ـ ای ـ ) تلفظ میکنند | ||
حضرت آیت الله حاج شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى(ره) - آل اسحاق(آيت اخلاص) تولدمرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى كه فقيهى بزرگ و پارسائى پرهيزگار و متخلق به اخلاق الهى بود، در حدود سال 1291قمرى در شهر خوئين كه در 8فرسخى زنجان مىباشد، در خانوادهاى روحانى به دنيا آمد و در سنين كودكى پا به مكتب گذاشت و تحصيلات ابتدايى را آنگونه كه در قديم متداول بود در مكتبخانه به پايان رساند.(1) خود آن مرحوم در اين باره مىفرمايد: « درس مكتبخانه را كه تمام كردم، پدرم مرا كنار گذاشت تا به كارهاى زندگى خانوادهام برسم و برادران ديگرم شيخ اسحاق و شيخ ابراهيم و شيخ مصطفى را به درس فرستاد. تا اينكه يك روز كه با مادرم به حمام رفته بوديم، در حمام ديدم كه دو پسر بچه كه پدرشان كشاورز بود دارند بحث علمى مىكنند، خيلى ناراحت شدم و با گريه به مادرم گفتم: بچههاى كشاورزها دارند درس مىخوانند، ولى پدرم نمىگذارد من درس بخوانم. مادرم هم ناراحت شد. اما قول داد كه دور از چشم پدرم به من درس بدهد. مادرم خودش مجتهده بود. مدتى پيش او درس خواندم تا اينكه يك روز پدرم خواست از پسرانش درس تحويل بگيرد. من هم در آنجا حضور يافتم. پدرم بعد از پرسش چند سؤال، سؤالى پرسيد كه برادرانم نتوانستند جواب بدهند. زود با اشاره مادرم به آن سؤال جواب دادم و پدرم متعجبانه قيافه مرا زير نگاهش گرفت و بعد پرسيد: تو درس نخواندهاى از كجا فهميدى؟ با خنده جواب دادم: خوب اگر تو به من درس ندهى مجبورم كه بروم پيش مادرم درس بخوانم. پدرم نيز خنديد و خوشحال شد و بدين ترتيب مرا هم فرستاد كه بروم قزوين و در قزوين درس بخوانم(2).» خاندان آن مرحومپدر آن مرحوم، حجةالاسلام شيخ ملاابراهيم بن اسحق بن عمران از شاگردان شيخ انصارى و مادرش مجتهده مطهره، صبيه آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم روغنى قزوينى مىباشد. آن بانوى بزرگوار علاوه بر اينكه دختر مجتهد بود، خود نيز تحصيلات عاليه داشت و آن گونه كه نقل شده، در درس خارج پدرش در پس پرده حاضر مىشد و استفاده مىكرد. ايشان در نجف اشرف ازدواج كردند و آنگاه به قزوين مراجعت نموده، بعد از آن هم به خوئين رفته در همانجا رحلت كرده است. خلاصه اينكه زن پارسايى بود و علاقه زيادى به روحانيت داشت، به گونهاى كه حاضر نمىشد، هيچ يك از فرزندانش غير روحانى باشند.(3) تحصيلات مقدماتىآن مرحوم تحصيلات مقدماتى و سطح خودش را در حوزه علميه قزوين در مدرسه علميه مباركهاى به نام معصوميّه گذراند، كه هميشه مشمول عنايات خاصه حضرت ولى عصر( ارواحنا له الفداء) بود. مرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى در نقل خاطرهاى به فرزندانش مىفرمايد: « شبى در حجره خوابيده بوديم كه با سر و صداى طلبهاى از خواب پريديم و همگى ريختيم به حياط، ديديم شيخ حسين يكى از طلاب قديمى مدرسه بلند بلند گريه مىكند و به سر و سينه خودش مىزند و مىگويد: مش باقر رفت، مش باقر رفت! طلبهها او را گرفتند و نگذاشتند به سر و صورتش بزند و او را آوردند به حجره خودش. همه فكر كرديم مريض شده است. به وى آب داديم و دلداريش داديم و رفتيم حجرههاى خودمان. چند روز بعد كه حال او خوب شده بود چند نفر رفتيم پيشش و جريان را پرسيديم. گفت: يك شب كه اتفاقى از خواب بيدار شدم و به حياط رفتم ديدم حجره مش باقر خادم فوق العاده نورانى است. مثل اينكه چراغ زنبورى در حجرهاش روشن بود. تعجب كردم و با عجله خودم را به جلوى حجره رساندم. ديدم مش باقر دو زانو مقابل آقايى نشسته و دنبال هم مىگويد: بله آقا، بله آقا! چشم آقا!... نتوانستم تحمل كنم. در حالى كه دست و پايم به شدت مىلرزيد، خودم را از حجره مش باقر دور كردم و به حجره خودم رفتم. بىقرارى شديدى به سراغم آمده بود. هى از پنجره حجره بلند مىشدم و به حجره مش باقر نگاه مىكردم و مىديدم باز هم روشن است. تا اينكه يك بار ديگر كه نگاه كردم ديدم ديگر روشن نيست. زود خودم را به حجره مش باقر رساندم و در حجره را زدم. ديدم جواب نمىدهد. گفتم: - مش باقر در را باز كن، من ديدم چه كسى اينجا آمده بود، خودت را به خواب نزن! مش باقر با شنيدن اين حرف بلند شد و آمد در را باز كرد و گفت: - تو از كجا فهميدى؟ گفتم: - من بيدار بودم! از بيرون داشتم توى حجره را مىپاييدم! مش باقر گفت: - پس تو را به خدا سوگند اين ماجرا به كسى نقل نكن تا من از اينجا بروم. من قول دادم كه تو تا اينجا هستى به كسى نقل نخواهم كرد و او دوباره شروع به شرح ماجرا كرد: - راستش آقا امام زمان گاهگاهى به ما سر مىزند و مىآيد كارهايى به ما مىسپارد و الان ايشان تشريف آورده بودند... بعد از مدتها امشب مش باقر آمد پيش من و گفت: - فلانى، من دارم مىروم، آقا فرمودهاند كه ديگر اينجا نمانم. و رفتند. به اين خاطر بود كه من ناراحت شدم و گريستم.(4)» مرحوم آقا شيخ عبدالكريم هميشه از مش باقر و شيخ حسين به نيكى ياد مىكرد و مىگفت: - مش باقر به طلبهها واقعا به ديده سربازى امام زمان( عج) نگاه مىكرد و به آن اعتقاد شديدى داشتم. به مشكلات طلاب رسيدگى مىكرد و همواره در احترام آن كوشا بود. هجرت به نجفآن مرحوم پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و سطح جهت ادامه تحصيل و كسب فيض از حضور علماى بزرگ آن زمان عازم نجف مىشود و سالها در كنار حرم مولا اميرالمؤمنين به تحصيل علم و تهذيب نفس مىپردازد و بعد از اتمام و اكمال تحصيلات دينى خود به زادگاه خويش مراجعت مىكند.
اساتيد آن مرحوم در نجف-1حضرت آيت اللّه آقا سيد محمدكاظم يزدى، صاحب عروه -2حضرت آيت اللّه شيخ الشريعه اصفهانى -3حضرت آيت اللّه شيخ محمدكاظم خراسانى، صاحب كفايه -4حضرت آيت اللّه ميرزا محمدتقى شيرازى(5)
عدهاى از همدرسان آن مرحوم در نجف -1حضرت آيت اللّه سيد محمد حجت كوه كمرهاى -2حضرت آيت اللّه آقا سيد محمد حسين بروجردى -3حضرت آيت اللّه آقا بزرگ طهرانى ازدواج آن مرحوم در نجفآقا شيخ على آل اسحق درباره چگونگى ازدواج عبدالكريم مىگويد: برادر بزرگ آقا شيخ عبدالكريم، شيخ اسحاق كه فوت مىكند، ايشان با زن آقا شيخ اسحاق ازدواج مىكنند و از او دخترى به دنيا مىآيد كه در آنجا ازدواج مىكند و صاحب فرزندانى مىشود كه الان بعضى از آنها در نجف از آيات عظام هستند و بعضى از فرزندانشان در زنجان هستند كه به انوارى معروف هستند. آقا شيخ حسن انوار از شاگردان آيت اللّه خوئى است كه الان هم از علماى به نام حوزه نجف هستند.(6) مراجعت به زنجانمرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى در حدود سال 1326قمرى به زنجان مراجعت مىكند و مشغول ترويج دين و رسيدگى به امور مسلمين و تربيت شاگردان علوم دينى مىشود.(7) از جمله شاگردانى كه آن مرحوم در زنجان تربيت كرد، عبارت بودند از: -1آيت اللّه آقا ميرزا باقر زنجانى كه از مدرسين شهير و نمونه در علم و تقوى بوده است. -2آيت اللّه آقا سيد احمد زنجانى كه از اعاظم و علماى طراز اول قم در زمان آقاى بروجردى بود.(8) و به حق افتخارات بزرگى براى آن مرحوم محسوب مىشدند. گفتنى است كه آقا شيخ عبدالكريم در اين مدت كه همزمان با رخدادهاى سياسى از جمله مشروطيت بود، از طرف مرحوم آخوند خراسانى مأموريت داشت كه مسائل را زير نظر داشته باشند و به مرحوم آخوند گزارش نمايد. از اين رو روزنامه باختر را هر روز مىخريدند و به دقت مطالعه مىكردند.(9) فعاليتهاى اجتماعى آن مرحوم در زنجانآقا شيخ على اسحاق مىگويد: آن مرحوم علاوه بر تدريس در حوزه علميه زنجان در مشكل گشايى كار مردم كوشا و به نيكى و خيرانديشى مشهور بودند. مردم در تمام كارها با او مشورت مىكردند و او را دخالت مىدادند. اگر ازدواجى در كار بود، از زنجان و حتى اطراف زنجان به خدمتش مىرسيدند و او را براى خواندن عقد نكاح مىبردند.اگر شخصى فوت مىكرد او را جهت دفن و كفن دعوت مىكردند خلاصه هميشه در كنار مردم و با مردم بود. اسبى داشت كه در ماه محرم بر آن سوار مىشد و جهت تبليغ در دهههاى آخر محرم به شهرها و روستاهاى اطراف از جمله بيجار و نقده مىرفت. امّا دهه اول را در زنجان مشغول مىشد. به هر حال آدم مردم دارى بودند و در حل مشكلات مردم هميشه پيشقدم.(10) هجرت به قمآية اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى بعد از سالهاى متمادى خدمات ارزنده مذهبى و اجتماعى و علمى در شهرستان زنجان، جهت اقامت دائمى به قم مقدسه هجرت كرد. تاريخ 1326شمسى بود كه آن عالم ربانى همراه عائلهاش به شهر علم و اجتهاد قدم نهادند و در كوچه آبشار معروف مسكن گزيدند. آن مرحوم بلافاصله بعد از رسيدن به قم درس خارج خود را در منزل شروع كرد و روز به روز به تعداد شاگردانش افزوده شد. از جمله شاگردان آن مرحوم كه در جلسه درس خارج ( كفايه) حاضر مىشدند عبارت بودند از: -1آيت اللّه جوادى آملى -2آيت اللّه ملكوتى -3آيت اللّه سيد قوام زنجانى -4آيت اللّه امينى نجف آبادى -5آقا موسى زنجانى (11) ويژگيهاى اخلاقى-1اخلاص از جمله خصايص آن عالم عامل اخلاص بود. آقا هاشم آل اسحق مىگويد: يادم مىآيد در زمستان يكى از سالها طلبه سعد آبادى بر اثر استنشاق دود زغال در فيضيه فوت كرده بود. تشييع جنازه آن طلبه در حرم بود. مرحوم آيت اللّه آقا سيد احمد زنجانى كه علاقه خاصى به پدرم داشتند و هميشه احترام زيادى به او قايل بودند او را به اصرار به جلو كشيدند تا نماز ميّت بخواند. من كه در صفهاى عقب بودم سر و صدا افتاد كه ايشان كيست. بعد افرادى كه او را مىشناختند گفتند كه فلانى است و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى. اين جريان تمام شد و ما كه در محله ابرقو كوچه زينال فعلى مىنشستيم سه چهار برادر به همراه پدرمان جهت فاتحه به قبرستان نو آمديم به پل آهنچى رسيده بوديم كه پدرمان برگشتند. آقا شيخ محمد گفتند: آقا چيزى نمانده الان مىرسيم. گفت: « نه ديگر، هر چه قدر كردم نتوانستم نيتم را خالص كنم. الان مىرويم آنجا باز آقا سيد احمد به ما احترام مىكنند و آقا بفرماييد مىگويند و مسئله قاتى مىشود.» برگشتند و ما هر چه كرديم گوش نداد. از همانجا همگى برگشتيم و با پاى پياده كه ايشان جوراب هم نداشت راه خانه را در پيش گرفتيم. -2دعا براى روحانى ماندن: يك وقتى مرا خواستند و فرمودند: تو كه الحمد اللّه طلبه شدهاى دعايى رايت ياد مىدهم كه انشاء اللّه هميشه بعد از نمازها بخوانى و روحانى بمانى و به درد دين بخورى. آن دعا اين بود: « سبحان من لا يعتدى على اهل مملكته، سبحان من لا يأخذ اهل الارض بالوان العذاب، سبحان الرئوف الرحيم، اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و بصرا و فهما و علما انّك على كل شىء قدير.» مىگفت كه اين دعا را مرحوم پدرم به من ياد داده است. -3اهتمام به نماز شب: ايشان تا آنجايى كه ياد ما مىآيد نماز شب را اقامه مىنمودند. يك وقت خاص و منظم به نماز شب گذاشته بود. درست يك ساعت به اذان صبح مانده به نماز مىايستادند و نوافل شب را به نماز صبح پيوند مىدادند. -4پرهيز از شهرت: در نزديكيهاى ما يزدىها مسجدى ساخته بودند، به كرّات از آن مرحوم درخواست كردند كه برود در آنجا امام جماعت بشود قبول نكرد و مىفرمود: الحمداللّه در قم عالم زياد است. لذا نماز جماعت كوچكى در خانه خود بر پا مىداشتند و خانوداه خود كه آن روزها به بيست و چند نفرى مىرسيدند و عدهاى از همسايهها و رهگذران به ايشان اقتدا مىكردند. -5تقيّد به زيارت كريمه اهل بيت: ايشان علاقه زيادى به حضرت معصومه داشتند و برنامه خاصى براى زيارت گذاشته بودند كه جزو برنامه زندگانى شان شده بود. حداقل در هفته چند بار به زيارت مشرف مىشدند و از نزديك به آن آستان ابراز ارادت مىكردند. -6احترام به علماى دين و پرهيز از حسادت: مرحوم آقا ميرزا باقر زنجانى نقل مىكردند كه من صبح روز عيدى به ديدن ايشان رفتم كه ديدم كركى به تن كردهاند و آماده هستند كه بيرون بيايند. تبريك گفتم و بعد پرسيدم. آقا كجا تشريف مىبريد؟ فرمودند: اين آقا شيخ حسين، روحانى رسمى شهر است، احترام او واجب و به نفع دين است، تا مردم نيامدهاند برويم آنجا كه مردم هم به آنجا بيايند. رفتيم خانه آقا شيخ حسين ديديم كه او هم خودش را آماده ساخته است تا به منزل آقا شيخ عبدالكريم بيايد. تا همديگر را ديدند شيخ حسين گله كرد و با شوخى گفت: خيلى زرنگى، من فكر مىكردم الان تو خواب هستى! -7شخصيت دادن به بچهها: ما هر كداممان كه به سن تكليف مىرسيديم صدايمان مىكرد و مىگفت: از امروز ديگر الحمدللّه شما به سن تميز و تكليف رسيدهايد. ديگر خودتان بايد مواظب خودتان باشيد. بعد با چشمان اشك آلود رو به آسمان مىكردند و دعاى عاقبت بخيرى برايما مىخواندند. -8عشق به امام حسين (ع) ايشان خصوصيت بارزى كه داشتند عشق و علاقه زياد به امام حسين (ع)بود، هميشه در آخر منبرهايش با صداى خوبى كه داشت روضه مىخواند و به زيارت عاشورا اهميت زيادى قايل بود. البته در روزهاى ماه رمضان روضه نمىخواند و علتش آن بود كه مىگفت: مىترسم دروغى چيزى در روضه باشد و موجب بطلان روزه بگردد.(12)
ازدواج مجددوقتى همسر اوّل آن مرحوم از دنيا مىرود، همزمان بود با هجرت و مراجعت از نجف به خوئين. قديم رسم بود كه به استقبال مسافر مىرفتند و اهالى همه جمع مىشدند و شعر مىخواندند و صلوات مىفرستادند. مادر ما كه زن علويهاى بوده است در مراسم استقبال بين زنان تعريفهايى از پدر ما مىكند و آنجا كه زن سادهاى بوده سر و صدا راه مىاندازد كه اين دختر مىخواهد زن آقا شيخ بشود. همه قضيه را مىفهمند و بالاخره كار به جايى مىرسد كه ناخواسته مراسم خواستگارى و عقد و اينها انجام شده و آن زن علويه مادر ما مىشود. البته بنا به رسم خوبى و علاقه زيادى كه زنان ديار ما به عالمان دينى داشتند، به دنبال تلاشهاى فداكارانه مادرمان، پدر صاحب زنان ديگرى هم بود. وقتى به قم آمديم پدرم در خانه چهار همسر داشت كه هر كدام براى خودشان فرزندانى داشتند و حياط آن روز ما شبيه يك مجتمع مسكونى بود تا يك خانه و درآمدشان وابسته به چند گاو بود كه در همان حياط واقع در كوچه آبشار نگهدارى مىكرديم و با فروختن شير آنها امرار معاش مىكرديم. (13)
خصوصيات خوب مادر علويهايشان بانوى عالمهاى بودند و بعضى از كتب دينى را به خوبى پيش اساتيد فن خوانده بودن. مخصوصا كتاب منتهى الآمال را چند بار خوانده بودند و هدفشان اين بود كه زندگى خود را با زندگى معصومين (ع) وفق دهند. از جمله ويژگيهاى بارزى كه داشتند اين بود كه: -1بسيار بسيار شهادت طلب و شهيد دوست بودند. هميشه در نمازها براى خود و براى فرزندان خود از خدا طلب شهادت مىكردند. ما موقعى كه در نجف بوديم در جواب نامه هايمان هميشه مىنوشت كه « كى مىشود سر يكى از شماها را به من هديه بفرستند؟!» مىگفت: آرزو دارم مثل مادر وهب سر يكى از شما را در راه اسلام به طرف دشمن پرت كنم و در پيشگاه خدا روسفيد بشوم. متاسفانه نه عمر او اين اجازه را داد و نه توفيق شهادتى به سراغ ما آمد، لكن دعاى او در مورد نواده هايش مستجاب شد و چهار تا از نوههاى مخلص و خوبشان در دفاع مقدس به شهادت رسيدند. -2تسليم در برابر خدا. براى او فقط رضاى خدا مهم بود. مىگفت هر چه خدا مىگويد من هم همان را انجام مىدهم و تحمل زندگى با هووهاى خود نمونه بارز اين تسليم و رضاى او بود. -3كمك به فقرا و مستمندان: پخش و فروش شير در خانه به عهده او بود. پدرم با اينكه انتظار زيادى از درآمد شيرها داشت، ولى مادرم خيلى از وقتها از فقيران و افراد كم درآمد محلّ پول نمىگرفتند و به خاطر خوبيهاى آن دو بود كه خدا بركت و روزى اش را به آن خانواده روز به روز افزونتر مىكرد.(14) فرزندان آقا شيخ عبدالكريمايشان 9پسر داشتند و 6دختر. امّا پسرهاى آن مرحوم عبارت بودند از: -1شيخ احمد آل اسحاق: روحانى بودند كه امسال فوت كردند( ) 1376و كتابدار كتابخانه مسجد اعظم بودند. -2آيت اللّه محمد آل اسحق از روحانيون مبارز و انقلابى و ساكن محله زاويه قم هستند. -3آقا شيخ عبدالرحيم آل اسحق روحانى بودند و مدتها قبل فوت كردند. -4آقا شيخ هادى آل اسحق ( روحانى هستند و ساكن محله نيروگاه قم) . -5شيخ اسماعيل آل اسحق ساكن صفا شهر قم. -6آقا شيخ على خوئينى آل اسحق از روحانيون مبارز و انقلابى و رزمنده و شهيد داده و ساكن خيابان آذر. -7مهدى آل اسحق بازارى بود و فوت كرده است. -8محمود آل اسحاق( شخصى زاهد و درويش مانند ساكن قم و تنها زندگى مىكند) . -9شيخ على اصغر آل اسحق روحانى و نماينده ولى فقيه در دانشگاه امام حسين .(ع)ب اجازات آن مرحومآيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى صاحب اجازاتى از مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى و مرحوم آخوند خراسانى و شيخ الشريعه اصفهانى بودهاند.(15) تاليفات آن مرحوم-1شرح كفايه كه معروف به خودآموز كفايه و در 2مجلّد بود كه به فارسى نوشته شده بود و قابل استفاده همه طلاب، به طورى كه تا به حال 30بار به زير چاپ رفته است. -2حاشيه عروة الوثقى كه با رحلت آن مرحوم ناقص ماند. -3فوائد كه داراى مطالب متفرقه است و چاپ نشده است. -4رساله علميه. (16) رحلتسرانجام آن عالم بارع و فقيه وارع (17) در 28صفر سال 1317هجرى قمرى در سال روز وفات پيغمبر گرامى و امام صادق (ع)در شهر مقدس قم به رحمت ايزدى پيوست و در قبرستان نو مدفون گرديد.(18) پى نوشتها:1- علماء نامدار زنجان، مشخصات بيشتر. 2- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق. 3- علماء نامدار زنجان. 4- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق. 5- نقباء البشر، آقاشيخ بزرگ طهرانى،ص .1156-1155 6- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق . 7- نقباء البشر آقا شيخ بزرگ طهرانى، ص .1156-1155 8- خود مرحوم آقا سيد احمد زنجانى در صفحات اول «سرگذشت يكساله» ذكر خيرى از ايشان به عمل مىآورد و مىفرمايد: در قم امارتى خريدهاند كه بسان حوزه علميه است. هر يك از اتاقها را در اختيار 9پسرش گذاشته تا تحصيل علم كنند (نقل به مضمون). 9-10-11-12-13-14-به نقل از آقا شيخ على آل اسحق. 15- علماء نامدار زنجان . 16- 17- 18- نقباء البشر، آقا شيخ بزرگ طهران، ص .1156-1155
|
آقا شیخ علی آل اسحاق
فرزند حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم
طلوعوى در 25 تير سال 1318ش. در خوئين، از توابع زنجان، خانواده مذهبىاش را با ميلاد خود پر از شور و شادى كرد. پدرش نام على را براى وى برگزيد. پدر و مادرپدر وى حاج شيخ عبدالكريم خوئينى، از عالمان بزرگ عصر خود به شمار می رود. وى از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى بود. روحيه مبارزاتى شديدى داشت و با عمّال و وابستگان حكومت طاغوتى رضاخان، كه با منافع مردم در تضاد بود، به شدت مقابله مىكرد؛ به عنوان نمونه در مقابل دو خان، كه مىخواستند زمينهاى كشاورزى مردم را به تصرف خود درآورند، ايستادگى كرد و توانست آنان را از تصرف در اموال مردم باز دارد. وى در سال 1326 ش. از زنجان به قم مهاجرت كرد تا در آن شهر به تدريس علوم اسلامى و ساير فعاليتها بپردازد؛ وى در آن سال، هشت بهار از عمرش گذشته بود. مادر على كه از سلاله پاك پيامبر بود، زنى صبور در مقابل مشكلات و دوستدار علم و فضيلت بود. دوران كودكىبرادر وى مىگويد: در نزديكىهاى خانه ما تعدادى بوقلمون آورده بودند. من و بچههاى ديگر، از جمله على، به تماشاى آنها رفتيم و نزديك غروب براى انجام فريضه مغرب به خانه برگشتيم. رسم خانه ما اين بود كه نمازها را در خانه به جماعت و با امامت پدر برگزار مىكرديم و تمامى افراد خانواده، چه مردان و چه زنان، در نماز جماعت شركت مىكردند. هنگامى كه پدر مىخواست اقامه نماز كند، على شروع به گريه كرد. وقتى پدر علت گريهاش را پرسيد، گفت: «من هم بوقلمون مىخواهم.» و به گريه خود ادامه مىدهد. پدر بدون عصبانيت و با آرامش كامل رو به فرزند مىكند و مىگويد: نماز مغرب را با خلوص نيت بخوان و هر حاجتى كه دارى از خدا بخواه؛ خداوند است كه حاجات را برآورده مىكند. على همين كار را انجام مىدهد. پس از تمام شدن نماز، در خانه به صدا در مىآيد. هنگامى كه من در را باز كردم، يكى از همشهريان را كه يك بوقلمون در دست داشت، ديدم. او به خانه وارد شد و على به خواسته خود رسيد. از اين خاطره به خوبى مىتوان فهميد كه محيط رشد على چگونه بوده است؛ او در خانوادهاى پرورش مىيابد كه اهل خانه مقيد به نماز اول وقت بودند و تحت تربيت پدرى بودند كه نام و ياد خدا را گرهگشاى مشكلات و برآوردن حاجات مىدانست و روشن است كه تنها از چنين خانوادههايى، مردانى شايسته و الگو چون آقاشيخ على آل اسحاق، برخواهند خاست. تحصيلعلى از همان هشت سالگى كه با پدر به قم آمد، شروع به تحصيل نمود و مقدمات را در محضر آيةاللّه سيد حسين بُدَلّا(رئيس ائمه جماعات) و استادان ديگر به پايان برد. وى در شانزده سالگى در سال 1334 ش. در حالى كه دو سال از فوت پدر مهربانش مىگذشت، تصميم گرفت به عراق برود و در آنجا به تحصيل ادامه دهد؛ اما تيرگى روابط دو كشور ايران و عراق، باعث شد كه اين سفر انجام نشود. به همين سبب به حضرت معصومه (س) پناه برد و با توسل به آن حضرت، توانست مجوز اقامت در عراق را دريافت كند و به عتبات عاليات سفر نمايد. او به نجفاشرف مىرود و در مدرسه آيةاللّه بروجردى اقامت مىگزيند. استادانآقا شيخ على آل اسحاق در نجفاشرف در محضر شيخ صدراى بادكوبهاى «مكاسب» را فرا گرفت و كتاب «رسائل» را، به همراه 3 نفر ديگر به طور خصوصى در محضر آيةاللّه آقا جواد تبريزى، آموخت. وى جلد اول «كفايه» را نزد آيةاللّه حسين راستى كاشانى، آيةاللّه حسين وحيد خراسانى، آيةاللّه حاج شيخ على فلسفى(كه اكنون در مشهد ساكن است) و جلد دوم آن را با پيشنهاد آيةاللّه محمدباقر حكيم نزد آيةاللّه شهيد محمدباقر صدر به اتمام رساند. وى كه به مقام علمى شهيد صدر پى برده بود، در جلسات درس ديگر او، كه كتابهاى «فلسفتنا»، «اقتصادنا» و برخى مباحث ديگر را تعليم مىداد، شركت مىكند و همان دروس را در مسجد هندىِ نجف براى عموم محصّلين تدريس مىنمايد. شيخ على، «شرح تجريد» رادر محضر آيةاللّه شهيد سيّداسداللّه مدنى و «فلسفه» را در محضر آيةاللّه شيخ عباس قوچانى و همچنين علم طب را از مرحوم سيدحسين حكيم فرا گرفت. به علاوه، دو سال در درس خارج فقه آيةاللّه سيدابوالقاسم خوئى و سيدمحمود شاهرودى شركت جست و سپس به مدت 12 سال، دو دوره درس خارج فقه آيةاللّه ميرزا محمدباقر زنجانى را گذراند. پس از تشريف فرمايى امام خمينى به نجف، در درس خارج فقه ايشان و نيز در درس «ولايت فقيه» امام شركت كرد و تا سال 1353 ش. كه حكومت بعث عراق امام را دستگير كرد، در محضر ايشان بود. ايشان در محضر استادان به سه تن از آنان علاقه بيشترى داشت كه اين علاقه و ارادت يك طرفه نبود و از جانب اساتيد نيز علاقه خاصى به او ابراز مىشد. اين سه عبارتند از: .1 شهيد آيةاللّه سيداسداللّه مدنى؛ شيخ على هنوز جوان كاملى نشده بود كه از محضر اين عالم بزرگ استفاده مىكرد. آيةاللّه مدنى نيز كه آمادگى شيخعلى را حس كرده بود، به راهنمايى او پرداخت و روابط بسيار نزديكى بين آنان پديد آمد. .2 ميرزا محمدباقر زنجانى؛ علاقه شيخ على و استادش به حدّى بود كه دخترش را به عقد شيخ على درآورد و اين ازدواج ميمون و مبارك باعث گسترش روابط علمى و عاطفى آن دو شد. شيخ على معتقد بود كه درس ايشان عميق و پرمحتوا بود و شاگردان نيز فرصت اشكال و بررسى مطالب را داشتند. .3 امام خمينى (ره) ، به محض آن كه شيخ على چهره مبارك امام را ديد و به اهداف آن مرد بزرگ پى برد، سعى كرد هميشه در كنار ايشان باشد و در شكلگيرى نهضت عظيم او نقشى را ايفا كند. به گفته برادر شيخ على، وى از طرف امام به دريافت اجازه امور حسبيّه مفتخر گرديد اجازه اجتهادوى دروس حوزه را تا رسيدن به مرحله اجتهاد ادامه داد و به گفته خانواده ايشان، از دو عالم بزرگ: آيةاللّه سيدمحسن حكيم و آقابزرگ تهرانى، اجازه اجتهاد گرفت. مرورى گذرا به زندگى دو استاددر اينجا مناسب است، جهت آشنايى بيشتر، به اختصار به زندگى دو استاد وى اشاره كنيم: .1 ميرزا محمدباقر زنجانى؛ وى در سال 1312 ق. در 22 ماه مبارك رمضان در زنجان متولد شد. وى در خانوادهاى باتقوا و فضيلت رشد نمود و پس از خواندن مقدمات و سطوح حوزوى، در محضر مرحوم آقاشيخ زينالعابدين و آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم خوئينى(آل اسحاق)، كه از مدرسين زنجان بود، به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1338 ق. به نجف مهاجرت كرد و از درس حاج ميرزاحسين نايينى و اساتيد ديگر بهره برد و خودش نيز كلاس درس باشكوهى ترتيب داد و بيش از 40 سال در حوزه نجف تدريس نمود و صدها مجتهد و فاضل و نويسنده را تربيت كرد. وى در سال 1394 ق. در سن 82 سالگى، در نجفاشرف به رحمت ايزدى پيوست. بعضى از آثار قلمى وى به شرح ذيل است: .1 تقريرات مرحوم نايينى در اصول فقه؛ .2 تنقيح القواعد، درباره علم اصول؛ .3 حاشيه بر مكاسب؛ .4 حاشيه بر رسائل؛ .5 رسالهاى در حج و... . وى از خود 6 فرزند(سه دختر و سه پسر) به جاى گذاشت.(1) .2 آقا شيخ عباس قوچانى؛ وى از دانشمندان خراسان و قوچان بود. در قوچان متولد شد. مقدمات و مقدارى از سطح حوزه را در قوچان و مشهد خواند. آن گاه به نجفاشرف مهاجرت كرد و از محضر عالمان بزرگ همچون: مرحوم آيةاللّه سيد محمود شاهرودى، ميرزا عبدالهادى شيرازى و آيةاللّه سيد ابوالقاسم خويى بهره برد. وى درس اخلاق و عرفان را از محضر جمالالسالكين، عالم عارف، حاج ميرزا على آقاى قاضى، فرا گرفت و به مراحل بالاى عرفان رسيد.(2) يار اماموى در زمان مرجعيت آيةاللّه حكيم، نماينده ايشان در استان موصل عراق در شهرهاى سنجار و طلّعفر بود و به مدت 11 سال در فصل تابستان، دهه محرم، دهه صفر و ماه رمضان به آنجا مىرفت. از آنجا كه مردم آن مناطق كرد بودند، او قبل از اعزام در طى سه ماه زبان كردى را فرامىگيرد. شيخ على، در ايّام تبليغ، در جلسات مناظره و مباحثه با اهل سنّت آن ناحيه شركت مىجست. اين تلاشها، باعث گرايش و جذب عدّه زيادى به مذهب تشيع گرديد؛ به طورى كه توانست مسجد و مدرسه علميه بسازد. پس از رحلت آيةاللّه حكيم وى نمايندگى امام راحل در همان منطقه را بر عهده گرفت. او در بخشى از خاطراتش ارتباط نزديك با امام را اين چنين بيان مىدارد: «آن روزها در حوزه علميه نجفاشرف من موقعيت خوبى داشتم؛ داماد مرحوم آيةاللّه العظمى آقاميرزاباقر زنجانى(ره) بودم و نمايندگى از طرف مرحوم آيةاللّه العظمى حكيم(ره) در شهر سنجار استان موصل عراق را داشتم. و امام راحل با مرحوم پدرم حضرت آيةاللّه آقاى شيخ عبدالكريم خويينى آشنايى كامل و علاقه داشتند و آن روز دل و جرأت مىخواست كه كسى به امام اظهار محبت كرده، در كنارش قرار گيرد. من با تمام ناملايماتى كه برايم فراهم شده بود، شب و روز در كنار آن رادمرد الهى قرار گرفته، با تمام نيرو آنچه در توان داشتم، در خدمت ايشان بودم. در تمام جلسات عمومى و از اولين روز شروع درس فقه و نماز جماعتها و گاه در جلسات خصوصى شركت مىكردم. مدتى مسئوليت پرداخت شهريه را بر عهده گرفته و مدتى در جلسه استفتائات به دستور ايشان شركت مىكردم و شبانهروز حداقل پنج بار به خدمتشان مىرسيدم. خلاصه اخبار راديوهاى عربى و خارجى را در مسير راه بيان مىكردم. لذتبخشترين خاطره يك شب زمستانى بود كه امام مرا جهت تجديد كتابت صورت نمايندگى نمايندگان خود در سطح جهان خواسته بودند. آن شب تا اذان صبح مشغول نوشتن شده و از اين كه امام چنين اعتمادى را به من نموده و از ميان دوستان مرا انتخاب فرموده، بيش از حد خوشحال و خرسند بودم». وى درباره حساسيت امام به بيتالمال چنين مىگويد: «در نجف، روزى به منزل امام رفتم. برخلاف هميشه درب خانه امام بسته بود و صداى فرياد امام به گوش مىرسيد. درب خانه را زدم، خادم درب را باز كرد و گفت: امام بسيار ناراحتند. وقتى وارد شدم، فهميدم ناراحتى امام به خاطر آن است كه آقاسيدمصطفى 250 درهم(يك چهارم دينار) به گوجهفرنگى نوبر داده است و امام مىفرمود: چرا هنوز كه گوجه ارزان نشده، آن مقدار پول را از سهم امام به گوجه داده است؟ سپس به او فرمود: همين الآن برو گوجهها را پس بده». فعاليتهاى فرهنگى و مبارزاتىآقا شيخ على آل اسحاق نيز مانند بسيارى از روحانيون ديگر كه مردم را به انقلاب فرا مىخواندند، هميشه در سفرهاى تبليغى خود، ضمن تبيين اهداف نظام اسلامى، مردم را با انقلاب و امام آشنا مىكرد. در همين راستا وقتى در شهر خرّمآباد در مسجد علوى سخنرانى نمود و مواضع انقلاب را بيان كرد، دستگير شد.(3) در اوايل سال 1356 ش. به مدت 3 ماه در، يافتآباد تهران به تبليغ و فعاليتهاى فرهنگى و مذهبى پرداخت. همچنين، صندوق قرضالحسنهاى تأسيس كرد تا سهمى در رفع مشكلات مادى مردم آنجا داشته باشد. همزمان با پيروزى انقلاب در شهر سنجان، واقع در استان مركزى مشغول تبليغ شد. پس از پيروزى انقلاب بر اساسِ احساسِ وظيفه و با تجربهاى كه در مناطق سنّىنشين داشت، به استان سيستان و بلوچستان سفر كرد و با تشكيل بسيج مردمى و ايجاد وحدت ميان شيعه و سنّى، توانست توطئههاى ضدانقلاب را در آن سامان خنثى كند. نتيجه فعاليتهاى وى، تصرّف صدا و سيماى آن ناحيه به دست نيروهاى انقلاب بود و از آن طريق خبر پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى با شور و شعف خاصى به گوش هموطنان رسيد. پس از آرام شدن اوضاع، به استان مركزى بازگشت و در سمت مسئول كميته انقلاب اسلامى همان منطقه به فعاليت خود ادامه داد. آشوبهاى كردستان موجب شد كه شيخ على چندين بار براى ايجاد آرامش در آن منطقه، با نيروهاى تحت فرمان خود به آنجا برود. پس از آن به تهران دعوت شد و مسئوليت بخش فرهنگى كلّ كميتههاى انقلاب اسلامى را بر عهده گرفت. با پيروزى انقلاب اسلامى، عده زيادى به دنبال فرصت بودند تا اين انقلاب نوپا را تضعيف كنند و آن گونه كه مىخواهند، انقلاب را تغيير دهند. آنان براى رسيدن به همين هدف، جوانان پاكدل و ساده را فريفته، با شعارها و افكار انحرافى، آنان را گمراه مىساختند. شيخ على آل اسحاق كه اين خطر را به خوبى حس كرده بود، به مقابله با اين جريان برخاست و با پاسخ به شبهات و جذب جوانان نقشههاى آنان را خنثى مىساخت. وى بعدها نيز در ارگانهاى مختلف، از جمله: سپاه پاسداران، جهاد سازندگى، اداره بهدارى و بهزيستى در شهرهاى مختلف كلاسهايى را تشكيل داد. گذشته از اينها، شيخ على دو سفر تبليغى نيز به خارج از كشور داشت؛ يك بار به آذربايجان سفر كرد و بار ديگر به لبنان رفت. همچنين مدت 10 تا 11 سال از طرف آيةاللّه گلپايگانى امام جماعت مسجد اباذر واقع در منطقه زاويه قم بود. او رابطه بسيار صميمى با جوانان مخصوصاً طلاب جوان داشت؛ به طورى كه حتى در اردوهاى زيارتى نيز همراه آنان بود. دغدغه هااز فعاليتهاى شيخ على آل اسحاق به خوبى آشكار است كه وى به امور فكرى، فرهنگى و دينى مردم بسيار حساس بوده است. در نامه زير كه وى خطاب به علما نوشته است، پى به دغدغههاى ايشان مىبريم. «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» الحمدللّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على نبيه محمد و آله الطاهرين، با تقديم سلام به حضور اساتيد عظام حوزه علميه و يكايك طلاب محترم علوم دينى(ايّدهم اللّه تعالى). در آستانه حركت به جبهه حق عليه باطل، موضوعى را كه در نظرم از هر مسئلهاى و از هر تكليفى واجبتر مىرسد، به عنوان توصيه يك فرد مسلمان عرضه مىدارم: علما و بزرگان!پس از پيروزى انقلاب اسلامى كه در اثر تلاشهاى پىگير پيامبر اسلام و ائمه هُدى و علماى مبارز دينى و شهادت سيدالشهداء (ع) و رهبرى پيامبرگونه امام امت نايب مهدى (ع) در ايران به ثمر رسيد، بينش و شناخت انسانها پا به پاى ديگر پيشرفتها اوج گرفته و تغيير كلى نموده است... . آنچه به ذهن حقير مىرسد و تنها غم حيات من به خاطر عقيم ماندن آن است، مسائل ذيل است: .1 طرح كلى در مورد تقسيمبندى معارف كل دين و كار دسته جمعى اساتيد روى اين مسأله، يعنى تنظيم محتواى مكتب وحى، همان مسئلهاى كه شهيد مطهرى در كتاب آشنايى با علوم اسلامى(فقه) از آن تأسف خورده و به بزرگان فقها ايراد مىگيرد كه چرا با آن همه دقت كارى در لغت و غيره، به دستهبندى مسائل اسلامى نپرداختهاند. به نظر قاصر حقير اگر روزى روى اين موضوع دقت شود، همه مسائل دينى جا به جا شده و خصوصيات مسائل اجتماعى، عبادى و سياسى روشن مىشود و يقين دارم اين همه سفارش به تفقّه در دين، كه از ائمه هدى شده، شامل اين مسئله نيز مىگردد؛ بلكه مهمترين مسئله تفقّه در دين، شناخت اصول دين و ابعاد گسترده دين است. .2 پس از طرح كلى بايد به بررسى مسائل زيربنايى و اصول دين پرداخته و طرح نوينى را براى علم كلام ايجاد كرد؛ يعنى از علوم ضرورى دين كه كلام است. در بوته تجمّد فكرى مانده، كوچكترين پيشرفتى و تغيير اصلاحى در آن داده نشده است. همان مسائلى كه خود به خود به وجود آمده و اساس آن هم از غير اهل بيت است، به همان نحو تفكر هشتصد سال پيش باقى مانده است. تدريس كلام در ابتداى تحصيلات حوزه قرار گرفته؛ زمانى كه طلبه هنوز قدرت استنباط كافى ندارد و بعداً ديگر كسى در مورد آنها فكر نمىكند و اظهارنظر نمىنمايد و محتواى آنها نارسا و كمتر از نيازهاى فكرى جامعه اسلامى است. .3 علم اصول نيز احتياج به دستهبندى جديدى دارد و همه مسائل مورد نياز در آن مطرح نشده. لذا فقها و همچنين نمايندگان مجلس، در استنباط احكام اجتماعى به مشكل نداشتن مسائل زيربنايى برخورد مىكنند. به نظرم بهتر است علم اصول را در چند بخش قرار دهيم: 1) مباحث الفاظ؛ 2) مباحث ادله فقاهتى؛ 3) مباحث ادله اجتهادى يا اصول عمليه؛ 4) مباحث قواعد كلى. در بحث قواعد فقهى كه پراكنده است، مسائل اقتصادى و سياسى را بگنجانيم و زمينه را براى اجتهاد آيندگان فراهم سازيم. .4 فقه موجود ما تنها وظايف فرد را نسبت به خدا و ديگران، آن هم در رابطه بسيار كمى، مطرح ساخته است. ما نياز به دو نوع فقه داريم: الف) فقه فردى كه وظايف امت را در 3 بخش به دقت تنظيم نمايد(كه بخشى از آن در رسالهها منعكس است): وظايف فردى؛ وظايف الهى؛ وظايف اجتماعى. ب) فقه دولتى و مسائل مسؤولين در سه بخش: 1) در رابطه با پرسنل خود(اصلاح و تكامل آن)؛ 2) در رابطه با خدا(حفظ مصالح اسلام)؛ 3) در رابطه با ديگران(حفظ مصالح مسلمين). .5 تفسير از نو، خصوصاً آيات سياسى، اجتماعى و جهاد، تفسير درستى بشود. .6 فلسفه و عرفان، آنچه از فلسفه و عرفان با مكتب انبيا سازش دارد، جدا شده، در سطح معينى تدريس شده و امتيازات مكتب وحى از غير آن مشخص شود. و معارف دين از قالبهاى از پيش ساخته شده فلاسفه بيرون آمده و در همان چهارچوب اصلاحات دينى ريخته شود. موفقيت همگان را از خدا خواهانم. اينجانب مدتى روى اين مسائل كار كردم؛ لكن تمام نشده است. پنجشنبه 64/8/29 فعاليت اقتصادىاگر چه وى در طول عمر خود فعاليتهاى فرهنگى، مبارزاتى داشت، اما بنا بر احساس وظيفه در برابر اقشار كم درآمد و طلاب، اقدام به فعاليتهاى اقتصادى كرد. يكى از آن فعاليتها، گرفتن امتياز صادرات و واردات از طريق مرز آذربايجان بود. وى درآمد حاصله را در امور فرهنگى و حمايت از طلاب و ديگر موارد لازم صرف نمود. همچنين به منظور خدمت به طلاب، يكى از مؤسّسين تعاونى طلاب نيز بود. حضور در جنگاو كه براى پيشبرد اهداف اسلام از هيچ كارى دريغ نورزيده بود، وقتى جنگ نابرابر عراق بر ايران تحميل شد، باز هم وظيفه خود را به خوبى انجام داد و بارها و بارها در جبهههاى حق عليه باطل شركت جست و دوشادوش رزمندگان اسلام اسلحه به دست گرفت و به ستيز با دشمنان دين خدا برخاست. وى در تشكيل بسيج عشاير و سازماندهى نيروهاى مقاوم بومى در منطقه جنوب نيز نقش خود را به خوبى ايفا نمود و اگر چه به سبب كسالت جسمانى نتوانست به طور دائم تا پايان جنگ در جبههها حضور يابد، اما در اين راه مقدس فرزند رشيدش (محمدجواد آل اسحاق) و داماد و برادرزاده خود(مهندس ابوالحسن آل اسحاق) را تقديم اسلام كرد. و خم به ابرو نياورد و بدين شكل دِين خود به انقلاب و اسلام را اداكرد. ويژگىهاى اخلاقىزندگىاش رنگ خدايى داشت و اين، در اعمال و رفتارش هويدا بود. رابطه روحى و معنوى با ائمه اطهار داشت. زهد و پارسايى او زبانزد و كاملاً به زخارف دنيا بىتوجه بود. با وجود اين كه موقعيت رسيدن به پستها و مقامات متعددى داشت، ترجيح مىداد ساده زندگى كند. هركس وارد منزلش مىشد؛سادهزيستى را به خوبى در او و زندگىاش مشاهده مىكرد. با اهل خانه بسيار مهربان بود. خانوادهاش چنان با اخلاق خوش و رفتار اسلامى او انس داشتند كه تحمل فقدان او، بر ايشان، بسيار دشوار بود. شاگردانوى در عراق كلاس درسى داير كرده بود و عده زيادى از طلاب اهل تركيه در مجلس درس وى حضور مىيافتند كه شيخ صلاحالدين(رهبر مبارز تركيهاى) يكى از آنان است. وى پس از انقلاب در دانشگاههاى مختلف از جمله: دانشگاه شهيد بهشتى تهران، دانشگاه تبريز و دانشكده امام حسين (ع) به فعاليت پرداخت و به عنوان استاد دانشگاه، معارف دين اسلام را براى دانشجويان مطرح مىكرد. همچنين در مدارس علميه از جمله: مدرسه امام خمينى (ره) ، مدرسه حجّتيه (براى طلاب خارجى)، مدرسه الهادى و مدرسه صدوقى(براى طلاب ايرانى) درس اخلاق و دروس ديگر مىگفت. فقه و اصول را نيز در خانهاش تدريس مىنمود. همچنين براى پاسخ به شبهههاى مطرح شده، كلاسى در مدرسه فيضيه تحت عنوان «احكام اجتماعى قرآن و تبيين مسائل روز» تشكيل داده بود. آثار قلمىيكى از ويژگىهاى اين مرد بزرگ تأليفات متنوع و مفيد، با وجود فعاليتهاى فرهنگى سياسى است. تأليفات وى بدين قرار است: .1 اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان؛ .2 آشنايى با مكتب وحى(مسيحيت)؛ .3 مسئوليت امت از ديدگاه امام؛ .4 جبهه يا دانشگاه خود سازى؛ .5 كنترل زبان؛ .6 ياد خدا عامل انقلاب؛ .7 اخلاق و رفتار يا اصول تزكيه و حكمت(دوره ويژه جهاد سازندگى)؛ .8 اصول خود سازى يا اخلاق در مكتب وحى الهى.(كه جهت تدريس در دانشگاه شهيد بهشتى نگاشته شده بود)؛ .9 زمينه اسلامشناسى، ايدئولوژى در سنگر بسيج عشاير دزفول . وى آثار ديگرى نيز دارد كه به چاپ نرسيده است؛ از جمله : .1 قرائت امام خمينى (ره) از ولايت مطلقه فقيه يا حكومت جهانى فرامين الهى؛ .2 تقريرات اصول فقه مرحوم آية اللّه العظمى محمد باقر زنجانى؛ .3 النكاح على المذاهب الخمسه(عربى)؛ .4 الفقه الاسلامى(الحلقه الاولى، عربى)؛ .5 آخرين نظريات علماى اصول در محور كفايةالاصول از مرحوم آخوند تا امام؛ .6 مبانى فكرى امام امت يا اصول سياسى، اجتماعى اسلام؛ .7 بهترين راهنماى حج(مطابق با فتاواى امام خمينى)؛ .8 معالم دين يا تنظيم مضامين عالى دعاى ندبه؛ فرزندانآقا شيخ على داراى 5 فرزند بود: سه دختر و دو پسر. يكى از پسران او در جبهههاى جنگ به شهادت رسيد كه نامش «محمدجواد» بود. محمدجواد جوانى فعال، پرشور، و خداجوى بود و در مسجد اباذر(واقع در محلّه زاويه قم) در عرصههاى مختلف به فعاليت مشغول بود؛ همانند جمعآورى كمكها به رزمندگان، جذب جوانان براى امور فرهنگى و مذهبى و... . اكنون نيز كتابخانه آن مسجد به نام همين جوان فعال مزيّن است. پسر ديگر ايشان «رضا» نام دارد كه هم اكنون در حال تحصيل است. دامادهاى اين عالم پرتلاش عبارتند از: 1 - مهندس ابوالحسن آل اسحاق، كه در جبهه جنگ به فيض شهادت نايل شد. و برادر وى به نام حسين پس از او به افتخار دامادى عموى خود يافت. 2 - دكتر ساحلى است، كه در محله نيروگاه قم، مطب دارد. و به درمان بيماران توفيق يافته است. 3 - آقاى دهقان كه كاردار وزارت خارجه جمهورى اسلامى ايران در ژاپن مىباشد. سفارش به فرزندانتربيت فرزندان يكى از وظايف مهم هر پدر و مادرى است. مرحوم شيخ على نيز با جديت فراوان مىكوشيد تابه اين وظيفه خود عمل كند. از اين رو، او هيچ گاه از سفارش به فرزندان خود دريغ نمىورزيد و واضح است كه اين سفارشها، راهگشاى افكار تمامى جوانان خواهد بود؛ چنان كه گفته است: «'...اسلام رابه دقت بشناسيد و آن طورى كه دستهبندى كردهام، به دقت مطالعه كنيد. تاريخ زندگى پيامبر اسلام و ائمه (ع) را هر چند سال يك بار بررسى نماييد. تا مىتوانيد با هم دوست و با محبت باشيد و بر سر مسائل جزئى با هم اختلاف نكنيد. در اين انقلاب، تا وقت درس است، درس بخوانيد و سپس خدمت كنيد. به مادرتان كه خيلى رنج كشيده است، كمك كار باشيد، پس از ازدواج رابطه صميمى خود را با مادرتان قطع نكنيد. والسلام. با چشم گريان و دستى لرزان. خداحافظ». غروباين مرد مجاهد و نستوه كه تا آخرين نفس بر آرمانهاى خود پافشارى كرد و يك لحظه از خدمت به دين و نظام اسلامى غفلت نورزيد، در اواخر عمرش به خاطر مرض قند و ناراحتى قلبى، كمتر موفق به فعاليتهاى اجتماعى مىشد؛ اما دغدغه تهاجم آشكار فرهنگى و گسترش فساد در ميان جوانان و... آراكش را از او ربوده بود؛ به طورى كه شب جمعه 24 خرداد سال 1380 ش. در تماس تلفنى با برادرش درباره اوضاع فرهنگى گفت و گو مىكند. ساعت 2 نيمه شب نيز بر اثر سكته قلبى دار فانى را وداع مىگويد. تشييع و خاك سپارىپيكر مرحوم شيخ على آل اسحاق (ره) روز شنبه 26 خرداد با شركت گسترده مردم از مسجد امام حسن عسكرى (ع) تا حرم مطهر حضرت معصومه (س) تشييع شد و شركت كنندگان در غم از دست دادن اين يار دلسوز امام، اشك ماتم ريختند. پس از تشييع، بدن مطهرش در گلزار على بن جعفر (ع) ، در قطعه مخصوص پدر شهيدان به خاك سپرده شد. در مراسم روز چهلم، جزوه هائى كه حاوى خلاصهاى از زندگى اين مرد بزرگ بود، پخش گرديد. پى نوشتها:.1 گنجينه دانشمندان، ج 5، ص 233 و .234 .2 همان، ج 6، ص .223 .3 اسناد انقلاب اسلامى، ج 2، ص .387
|
|
فعاليت اقتصادي خود را از چه زماني آغاز كرديد؟ از سال 1317 شمسي. نوع فعاليت اقتصادي شما چيست؟ تاسيس كارخانه پارچه بافي در زنجان كه با خاتمه جنگ جهاني دوم ورشكست شدم, مرغداري در قم, اختراع ماشين نخ تابي, اختراع ماشين گليم بافي, مسئوليت تربيت در مدارس علوي تهران و جامعه تعليمات اسلامي, تاسيس گروه فرهنگي قدس در تهران, تاسيس شركت رفاه طلاب در قم, تاسيس شركت گچ ايثار در قم, تاسيس شركت كشاورزي پروار در قم, تاسيس شركت سهامي خاص كشت و صنعت نيزار قم(كشت زعفران, پسته, انار, توت, انگور و زيتون), توليد ماهي علفخوار, امور پرورش زنبور عسل, دامداري. اولين اقدام كارآفرينانه خودرادرچه سني آغاز كرديد؟ در سن 14 سالگي, با تاسيس كارخانه قند. دليل وانگيزه اصلي شروع فعاليت اقتصادي شما چه بود؟آيا پول درآوردن انگيزه اصلي شما را تشكيل مي داد؟ لطفاًَ ديدگاه خود را از نظر شخصي، شرعي ومالي توضيح دهيد. ريشه رواني فعاليتهاي اقتصادي, ايمان به استقلال اقتصادي و عدم وابستگي به خانواده و حوزه بود و اين فكر زيربنايي, نتيجه يك دوره مطالعه تاريخ عمومي جهان و اسلام بود كه در طول يكسال شاگردي در خدمت يك تاجر چرم فروش بودم در زنجان با مبلغ يك قَران در روز, اما فرصت خوبي براي مطالعه بود. آيا انگيزه براي كار آفريني و نياز به كسب موفقيت در شما در اثر رابطه با شخص خاصي بوجود آمد؟لطفاًَ نقش خانواده را نيز در اين زمينه توضيح دهيد. مولا اميرالمومنين علي عليه السلام- نقش خانواده در اين زمينه, فرهنگ خانواده, قداست كار و حكومت بي عاري و توكل بود. مشكلات و موانعي كه برسر راه شروع كار شما وجود داشت چه بود؟ عدم هماهنگي فرهنگ خانواده من با فرهنگ محيط و جامعه, مثلاًَ من به فعاليت اقتصادي جمعي ايمان داشتم و فرهنگ جامعه فردگرايي بود, من به كار توليدي ايمان داشتم و جامعه به دلالي و واسطه گري. آياشما امكان دسترسي به مشاغل و مسئوليت هاي دولتي رانيز داشتيد؟ هرگز, هرگز, به عقيده من كار دولتي درشان معلولين و حق جانبازان جامعه است. توليدات يا خدمات شما چيست وسطح وحجم توليدات شما به چه ميزان است؟ توليدات من در شركت سهامي خاص كشت و صنعت نيزار, توليد زعفران, انگور, انار, توت, پسته, زيتون و علوفه است با 14 هكتار آب قطره اي. و خدمات من, معالجه 60 تا 70 نفر, هر شب از ساعت 4 بعدازظهر تا 11 و گاه 12 شب, صلواتي و رايگان. درشروع كار به چه ميزان سرمايه نيازداشتيد و منابع تامين آن از كجا بود؟ سرمايه من , صداقت و كارايي و نياز جامعه بود , ثانياًَ حسن ظن و اعتماد مردم , به افكار و طرحهاي من بود. به نظرشما براي موفقيت در يك كسب وكار، به چه چيزي بيش از همه نيازمنديم؟ تقوي و فضيلت و شخصيت اجتماعي و فرهنگ جامعه و ياري خداوند تبارك و تعالي. آيا در كاري كه به راه انداخته ايد تجربه قبلي نيز داشتيد؟ تجربه ها به تدريج اندوخته مي شدند. آيا هم اكنون نيز به حرفه خود علاقه منديد و ميزان رضايت شغلي شما به چه ميزان است؟ تلاش عاشقانه من, دليل علاقه من به كار من است كه موجب رضاي خداوند است. مهمترين اهداف شما از كارتان چيست وآيا به تمام اهداف كاري خود رسيده ايد؟ اين هنوز اول آزار جهان افروز است باش تا خيمه زند دولت نيسان يار. هنوز طرحهاي من به فرهنگ جامعه منتقل نشده, اول عشق است بسم الله الرحمن الرحيم. آيا تاكنون در كارتان با بحراني روبرو شده ايد واگر اينطور است آن را چگونه رفع كرده ايد؟(مهمتريـن بحران هاي كاري خود را ذكر كنيد.) فراوان, اما هرگز مايوس نشده ام و هميشه گرمي دست خدا را بر پشت خود احساس مي كنم( وُ مُن يُتَوُكَل عُلَي الله فَهْوُ حُسبه الله بالِغ اَمره قَد جُعُل الله لِكُلِ شَي قَدراًَ). بزرگترين و مهمترين بحرانهاي كاري من موقعي بود كه ساواك مانع از كارهاي من مي شد. به چه دليل تحصيلات حوزوي را انتخاب كرديد و اين تحصيلات در تفكرات كاري شما چه تاثيري گذاشته است؟ براي آشنايي با اصول انقلابي اسلام ناب محمدي كه هميشه قرآن مجيد الهام بخش من بوده است. تعريف شما از كار چيست؟ استفاده از نيروهاي انساني و اجتماعي در سير تكامل فردي و اجتماعي. اگر روزي بخواهيد شريكي براي خود انتخاب كنيد، دوست خود را بر مي گزينيد يا فرد غريبه اي كه در زمينه كاري شما تخصص دارد؟ لطفاًَ دليل آن را توضيح دهيد. در فعاليتهاي اجتماعي ملاك دوستي و غريبه بودن نيست , بلكه ملاك, هماهنگي روحي و لياقت است. تعداد كساني كه به طور مستقيم و غيرمستقيم در اثر فعاليت شما مشغول به كار شده اند چند نفرند؟نوع مسئوليت افرادي كه به صورت مستقيم درگير با كار هستند چيست. در كارخانه پارچه بافي, 10 نفر- در گروه فرهنگي قدس, 20 نفر كه هم اكنون مسئولين رده بالاي فرهنگي هستند. در مرغداري ها و مزرعه پروار و شركت ايثار, تقريباًَ 100 نفر- در مجمع پژوهشگران, 18 نفر. بازار هدف شما كجا و چه كساني هستند؟ وكلاي مجلس و مجمع تشخيص مصلحت و مقام معظم رهبري و ائمه جمعه و جماعت كه افكار من و نتيجه آنها را به فرهنگ جامعه منتقل كنند. آيا قبل از اين فعاليت كار ديگري نيز انجام داده بوديد كه با شكست مواجه شده باشد؟و اگر اينطور است اثرآن برروحيه شما چگونه بوده است. كارخانه پارچه بافي به علت تمام شدن جنگ جهاني دوم- مرغداري تهران به علت رقابت يهوديها كه اكثر مرغداريها ورشكست شدند.- فعاليتهاي فرهنگي به علت مخالفت ساواك - شركت ايثار به علت شهادت ابوالحسن آل اسحاق و شركت رفاه طلاب با مخالفت ساواك, با شكست روبرو شد. چگونه سعي مي كنيد از رقيبان خود در كارتان پيشي بگيريد؟ با تلاش و تجربه و توكل به خداوند. كاركنانتان، راجع به شما چه نظري دارند؟(لطفاًَ نظرخود را بگوئيد.) نوعاًَ با احترام و خوشبيني- و صادقانه , من در طول هشتاد سال, هيچ يك از دوستان خود را از دست نداده ام. در كار شما تجربه كاري مهمتر است يا تحصيلات يا سرمايه؟ همه آنها به اضافه درك جامعه و نياز جامعه و كمك خداوند. اثر تبليغات و بازاريابي را در كارتان توضيح دهيد. صحت عمل و صداقت با تبليغات منطقي و خط انقلابي پيرو خط امام بودن, عوامل موثره در كارهاي من بود. فكر شروع اين كار از خودتان بود و يا كسي شما را به اين كار تشويق كرد؟ استعداد خدادادي و الگوي شايسته اي مثل علي اميرالمومنين و نياز جامعه, محرك اصلي من بوده است. خلاقيت در كار شما چه جايگاهي دارد؟(خلاقيت به اين معني كه با روشهاي جديد وشايد غيرمعمول بتوانيد مشكل خود را حل كنيد.) خلاقيت ميوه هوش است و من از نيروي اشراق و برنامه تربيتي و خودسازي اسلامي هم برخوردار بودم. به چه ميزان از ايده ها وتوانمندي هاي كاركنان خود استفاده مي كنيد؟ كاركنان تحت تاثير محيط و نوعاًَ داراي هوش متوسط و مادي هستند و گاه افرادي مانند شهيد رجايي و شهيد مطهري و مرحـوم دكتر روزبه با من همكاري داشته اند(شهيد رجايي دبير رياضي گروه فرهنگي قدس بود). آيا كار شما به تخصص خاصي در سطح آكادميك و تجربي احتياج دارد؟(چه نوع تخصصي) كارهاي گوناگون من به انسانهاي خودساخته و باهوش و فرهنگ مناسب محيط نياز دارد و نيروهاي موجود در محيط براي من كافي بوده است, من از فرهنگ استعمارزده محيط گله دارم. ميزان تحصيلات كاركنان شما در چه سطحي است؟ فرهنگ استعمارزده ميرزابنويس تحويل مي دهد, من نيروهاي خود را براي اهداف خود, تربيت و هماهنگ كرده ام. آيا درآينده قصد تغيير شغل داريد؟ تا وظيفه و انقلاب چه اقتضا كند. آيا حجم كار شما از شروع تا كنون ثابت مانده است يا گسترش يافته است و آيا هم اكنون نيز درصدد گسترش كار خود هستيد و براي اين كار چه برنامه هايي داريد؟(يعني درابتداي كار با چند نفر ،چه مقدار توليد و چه ميزان فضا شروع كرديد و اكنون اين موارد چه تغييري كرده است.) كارهاي من در مرحله اول براي فراهم كردن زمينه انقلاب اسلامي بود كه به حمد الله با ياري خداوند و مديريت داهيانه امام رضوان الله عليه پيروز شد, اما هر كاري شروع مي كردم, ساواك مي كوبيد و بعد از پيروزي انقلاب و فراهم شدن زمينه مناسب, صدها طرح و پروژه دارم كه متاسفانه پير شده ام و محيط اجتماعي با من هماهنگ نيست, مثلاًَ طرح اشتغال زايي و حل مشكلات دانشجويان, دانش آموزان و خانواده شهدا و جانبازان و مستضعفين جامعه(طرح انتقال ثروت و قدرت جامعه به مستضعفين و طرح انقلاب فرهنگي, در زمينه اقتصاد , كشاورزي و 14 رشته حركت اجتماعي). طرح تقويت روح شهادت طلبي براي مبارزه با استكبار جهاني و صهيونيسم. طرح استخراج لايه هاي اروند رود و توزيع ان به صورت مهم ترين كود كشاورزي. طرح تامين مسكن و ازدواج جوانان و دهها طرح ديگر. آيا در انتخاب متخصصين و كارمندان مورد نياز خود الزامات عقيدتي- مذهبي براي شما قطعي است يا نسبي؟ هزار نكته باريكتر از مو اينجاست, يكي از آنها فرهنگ ديني و ايمان و تعهد و تقوي است. آيا كار شما به تحصيلاتتان ضربه نزده است؟ چون از نيروي اشراق هم استفاده مي كنم, تحصيلات براي من فشاري نداشته است. وضعيت تحصيليتان در طول دوران تحصيل به چه صورت بود؟(يعني اينكه جزو كدام گروه از شاگردان زرنگ،خوب،متوسط و تنبل جاي داشتيد.) دوره ابتدايي را از سوم تا ششم در سه ماه خواندم و پس از يكسال فاصله, در مدرسه توفيق زنجان ثبت نام كردم, روز 4 شنبه تا روز شنبه شاگرد اول شدم و تا آخر و همان سال امتحان ششم ابتدايي را به صورت متفرقه دادم و در محضر اساتيد حوزه, امام و آقاي خويي و آقاي طباطبايي و آقاي حكيم و ديگران, هميشه مورد توجه و تشويق آنان بودم و با رفقا و طلاب هميشه مورد اعتراض آنها بودم كه تو هيچ مباحثه نمي كني و در حضور استاد بلبل زباني مي كني, من هم مباحثه آقاي موسي صدر بودم در نجف اشرف خلاصه در يك كلمه( حوزه مرا نشناخت). در چند سالگي ازدواج كرده ايد وآيا در هنگام ازدواج با موانعي هم روبرو بوديد؟(اعم از مالي وخانوادگي وغيره) در 22 سالگي- و چون اسلامي بود با هيچ مانعي برخورد نكردم, بايد عرض كنم ازدواج من هم استثنايي بوده, در ماه رمضان شب احياء به مسجد رفتم, نماز را به جماعت مي خواندند تا هزار ركعت نماز ليله القدر خوانده باشند, چند ركعت اقتدا كردم, بعد عرض خدايا من نماز قضا نداشتم, آمده ام با تو معامله بكنم, كه تو خود را اهل معامله معرفي كرده اي(اِنُ اللهَ اَشتَري مِنُ المْومِنين), خدايا سه حاجت دارم كه از دست هيچ كسي ساخته نيست,1- من از تو حوري مي خواهم كه وعده بهشت داده اي من هم آنجا مي خواهم. در مقابل قول مي دهم سرباز تو باشم, خدا داد و ماه عسل ما هنوز ماه شيره نشده(بعد از پنجاه سال, مردم هنوز خدا و معني الرحمن را درك نكرده اند و خداوند از اين حوري بهترين فرزندان و بهترين دامادها و بهترين نوه ها و نبيره ها به من داده است, الحمدلله. الحمدلله. الحمدلله. آيا فرد الگويي در رابطه با پيشرفت خود داشته ايد, چه كسي؟ مولي الموحدين علي ابن ابي طالب روحي له الفدا, او دريا بود و من كوزه كوچك. خانواده و بخصوص همسرتان در پيشرفتتان چه تاثيري داشتند؟ نه من بلكه همه فرزندانم معتقديم كه ما هر چه داريم از اكرم خانم داريم. نظر دوستان،آشنايان واطرافيان شما در باره كارتان چيست؟ بعضي ها مرا درك نمي كنند و بعضي ها توان پرواز با مرا ندارند و بعضي ها فرهنگشان پول و مادي است, خلاصه من در اين دنيا غريبم, همچنانكه مولايم علي غريب بود و كسي او را نشناخت, عنده علم الكتاب و جز معدودي نفهميدند. آيا موقعيت فعلي شما با آنچه انتظار داشتيد مطابقت دارد؟ اگر مطابقت هم نكند بايد راضي و شاكر بود, الطاف الهي بالاتر است, الحمدلله. مهمترين دليل موفقيت خود را در چه مي دانيد؟ توكل و كمك هاي خداوند.
|
| آیت الله
حاج شیخ محمد آل اسحاق
ايشان كه پدر شهيد ابوالحسن آل اسحاق مى باشد در سال
1303 ه.ش در خوئين - از توابع زنجان - در خانواده اهل علم و روحانى چشم به جهان
گشود. |
|
|
گالری تصاویر ـ انجمن خوئین | ||
| راهنما برای سهولت در بازدید ، تصاویر در آلبوم های ۵۰ تائی دسته بندی شده است کافی است بر روی هر آلبوم کلیک کنید تا تصاویر آن در اندازه کوچک نمایان گردد با کلیک بر روی هر تصویر کوچک ، تصویری با سایز متوسط به نمایش در می آید و با کلیک بر روی تصویر در سایز متوسط ، شاهد بزرگنمائی بیشتر خواهید بود | ||
| khoein©2007 | ||
|
روستاهاي زنجان توريستي ميشوند هشت روستاي استان زنجان به عنوان روستاهاي نمونه گردشگري در كارگروه گردشگري اين استان پذيرفته شدند. تهران_ ميراث خبر ـ صنعت گردشگري
شش روستاي استان زنجان به عنوان روستاهاي نمونه گردشگري در كارگروه
گردشگري اين استان پذيرفته شدند. سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري «توسعه توريسم روستايي» را يكي از مهمترين اولويتها و برنامههاي پيش بيني شده براي توسعه صنعت گردشگري در ايران دانسته بود و بر همين اساس و براي ساخت مراكز اقامتي جديد در روستاهاي تاريخي و ارزنده كشور، با وزارت جهاد كشاورزي و سازمانهاي مرتبط چون سازمان تعاوني روستايي و همچنين بانك كشاورزي رايزنيهايي كرد تا گردشگري روستايي رونق بگيرد. به اين ترتيب ابتدا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در استانهاي مختلف روستاهاي مناسب را براي تبديل شدن به روستاي گردشگري شناسايي و آنها را در كارگروه گردشگري استان معرفي ميكند. پس از تصويب در كارگروه گردشگري استان كميته راهبردي توريسم روستايي و عشايري در مورد اين روستاها نظر ميدهد و براي تبديل شدن آنها به مناطقي گردشگري به سرمايهگذاران تسهيلات ميدهند. هم اكنون در حدود 180 قصبه به عنوان روستاهاي هدف گردشگري شناسايي شدهاند. «رحمتي» اميدوار است كه استانداري به زودي اعتبار لازم را براي آغاز پروژه مطالعاتي اين روستاها تامين كند و به اين ترتيب مشخص شود كه سرمايهگذاران بخش خصوصي در چه زمينههايي و چگونه ميتوانند در اين روستاها سرمايهگذاري كنند
رحمتي ادامه داد: براي اجراي اين طرح در دو روستاي
قروه و گلابر 40 ميليون تومان و براي روستاي خوئين نيز 15 ميليون تومان پيشبيني
شده است.
|
|
رودخانه قزل
اوزن رودخانه قزل اوزن علاوه بر اهمیت اقتصادی بالایی که دارد به دلیل پرآبی، زیبایی و طولانی بودن مسیر خود یکی از مهم ترین روخانه های زنجان است که در زمینه جاذبه های گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. به برکت آب فراوان باغ های زیبا و سرسبز بسیاری در مسیر این رودخانه به وجود آمده که منظره بسیار زیبایی به حومه شهر زنجان داده است به طوری که در تمام سفرنامه های جهانگردان و مستشرقین از این رودخانه و زیبایی و سرسبزی مناطق اطراف آن یاد شده است. مسیر رودخانه قزل اوزن یکی از مهم ترین گردشگاه های اهالی زنجان و مناطق اطراف آن یکی از باصفاترین استراحتگاه های مسافران مسیر شمال باختر کشور است. سفیدرود یا قزل اوزن یکی از مهم ترین، بزرگ ترین و مشهورترین رودخانه های ایران و یک رود دایمی به درازای 765 کیلومتر و شیب متوسط 3/0 درصد است که از آبخیزهای 30 کیلومتری شمال باختری سنندج، دهستان مارال (استان کردستان) سرچشمه می گیرد. ارتفاع سرچشمه این رودخانه 2300 متر و ارتفاع ریزشگاه آن 25- متر است. این رودخانه در ابتدای سرچشمه خود چم هانه گلان نام داشته و مسیر حرکت آن شمالی است. پس از طی کردن حدود 10 کیلومتر و مخلوط شدن با چندین رودخانه و ریزابه، به نام های خنجره، گومرش و چم بناسوره، با نام جدید قزل اوزن به سمت شمال خاوری متوجه می شود. به طور کلی سفیدرود یا قزل اوزن از استان های کردستان، زنجان، آذربایجان خاوری و گیلان عبور می کند. رودخانه قزل اوزن در مسیر خود ضمن مخلوط شدن با ریزابه های بسیار با پیچ و خم های متعدد از شهرستان سنندج خارج شده و به دهستان نجف آباد در محدوده شهرستان بیجار وارد می شود. پس از عبور از این دهستان در روستای زرده کمر با چم زر مخلوط می شود. در روستاهای قاسم آباد و علی آباد با رودخانه های یول کشتی و شوراب درهم آمیخته و متوجه خاور می شود. این رودخانه پس از پیمودن مسیری نسبتاً طولانی با خروج از شهرستان بیجار وارد محدوده شهرستان خدابنده (قیدار) می شود. در شهرستان خدابنده از دهستان قشلاقات افشارعبور می کند و با ریزابه های بسیاری از جمله شور، چسب و تلوار مخلوط شده و به روستای محمدآباد وارد می شود. در این روستا تغییر مسیر داده و به سمت شمال منحرف می شود. پس از دور زدن کوه شینه داغ و مخلوط شدن با رودخانه خوزان راه اتومبیل رو زنجان - بیجار را قطع کرده، با رودخانه خویین مخلوط شده و رو به سوی شمال باختری به دهستان انگوران در محدوده شهرستان زنجان وارد می شود. در این ناحیه با رودخانه های لجام گیر و انگوران چای درهم آمیخته و پس از آن وارد شهرستان ماه نشان می شود. این رودخانه پس از وارد شدن به ماه نشان از مرکز این شهرستان عبور کرده و با رودخانه های دربند، قلعه چای و تلخه رود در هم آمیخته و به دهستان چایپاره وارد می شود. در این دهستان ابتدا با زنجان چای و سپس با آجی چای مخلوط شده و به شهرستان میانه از محدوده استان آذربایجان خاوری وارد می شود. در این قسمت مسیری را به موازات خط آهن تهران - تبریز می پیماید و در ایستگاه پل دختر وارد دره قافلانکوه می شود. در ادامه مسیر خود از چندین روستا در استان آذربایجان خاوری عبور می کند و با رودخانه گرمی و آرپاچای در شهرستان خلخال (در محدوده استان اردبیل) مخلوط می شود. با ورود به دهستان خورش رستم با رودخانه کندرچو و شاهرود مخلوط شده و به محدوده شهرستان طارم وارد می شود. در این شهرستان با رودخانه های آب بر، آب لار، آق روی چای و لوان چای مخلوط می شود و در نهایت به دریاچه سد سفید رود می ریزد. قزل اوزن پس از مخلوط شدن با رودخانه شاهرود به سفید رود تغییر نام داده، رو به سوی شمال خاوری جریان یافته و وارد محدوده شهرستان رودبار می شود. در این منطقه با ریزابه های متعدد بزرگ و کوچک درهم آمیخته و پس از عبور از دهستان رستم آباد به دهستان سنگر در محدوده شهرستان رشت وارد شده و کم کم پهنه بستر آن گسترده تر می شود. رودخانه سفید رود در این منطقه روستاهای زیادی را مشروب ساخته و به دشت گیلان که از آبرفتهای همین رودخانه پدید آمده است، وارد می شود. وسعت دلتای سفیدرود که بیش از 1250 کیلومتر مربع است، از دشت گیلان آغاز می شود و نخستین شاخه آن که خمام رود نام دارد در همین منطقه از آن جدا می شود. سفید رود در دلتای خود به سوی شمال جریان می یابد و در روستای پاشاکی با دیسوم رود مخلوط شده و به دهستان کوچصفهان وارد می شود. در همین محل شاخه دیگری که نورود نام دارد از آن منشعب شده و به سوی آستانه اشرفیه روان می شود. در این شهر تغییر جهت داده و با چند پیچ و تاب به سوی شمال رهسپار می شود و سرانجام در شمال منطقه کیاشهر به دریای خزر می ریزد. همجواری کناره های رودخانه قزل اوزن با جاده اصلی تهران - تبریز زمینه استفاده گردشگاهی از این رودخانه را افزایش داده است و همچنین عبور این رودخانه بزرگ و زیبا از چندین استان و ده ها شهر، بخش، دهستان و روستا سبب رونق و آبادانی مناطق عبوری آن شده است و معمولا به عنوان گردشگاه اهالی از آن ها استفاده می شود. رودخانه قزل اوزن نه تنها برکت و آبادانی را به استان زنجان هدیه کرده، بلکه کشتزارها و باغ های سرسبز کناره های آن جلوه بسیار زیبایی را در طول چهار فصل به نمایش می گذارند و دوستداران طبیعت را به سوی خود جذب می کنند. همین امر بر ارزش های توریستی رودخانه قزل اوزن در کنار ارزش های اقتصادی آن تاکید می کند |
|
نکات طلائي در افزودن عزت نفس عزت نفس و روشهاي افزايش آن در دانش آموزان يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود: 1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد. 2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آنها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را. 3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آنها فراهم كنيد. 4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد. 5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد. 7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد. 8-مهارتهاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد. 9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد. 10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد. 11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوتهاي فردي را مورد نظر قرار دهيد. 12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد. 13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آنها احترام بگذاريد. 14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آنها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد. 15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد. 16- در انجام كارهاي روزانه، آنها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد. 17- به آنها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد. 18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد. 19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد. 20- آنها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد. 21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد. 22-هر چه كه آنها مي خواهند به راحتي و سريع در اختيار شان نگذاريد، به او فرصت دهيد تا ارزش به دست آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند. 23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آنها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آنها را ياري كنيد. 24-با آنها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد. 25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود. 26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد. 27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود. 28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد. 29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد. 30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد. 31-هيچ گاه آنها را با القاب نامناسب صدا نزنيد و از مسخره كردن آنها به طور جدي بپرهيزيد. 32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد. 33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوششهاي دانش آموزان است. 34-رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره كاهش يابد. تحقيقات نشان داده است، در موقعيّت هاي آموزشي كه ميان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّي دانش آموزاني كه عزّت نفس بالايي دارند، با شكست روبه رو مي شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آنها افزايش مي يابد. 35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيم.
|
|
غار کتله خور زیباترین پدیده طبیعی این غار به صورت قندیلهای تماشایی معمولا در اطراف چشمهها و تالابهای كف آن قابل مشاهده است.غار كتله خور در ۱۵۵ كیلومتری جنوب زنجان و ۱۷۳ كیلومتری شمال همدان، در نزدیكی شهر كوچك گرماب واقع شده است. مسیر متداول، برای بازدید از این جاذبه طبیعی جاده زنجان به خدابنده (قیدار) در امتداد زرین آباد به گرماب است. تا سال ۱۳۷۲ بازدید از غار تنها برای گروههای حرفهای غارنورد و مجهز به ابزار و ادوات خاص امكانپذیر بود، كه از این سال به بعد عملیات عمرانی در این منطقه آغاز شد و مسیرهای بازدید تفریحی به طول دوهزار و ۳۵۰ متر و با نورپردازیهای فراوان در غار ایجاد شد. درحال حاضر غار كتله خور به عنوان یك مركز گردشگری در منطقه، مورد بازدید علاقهمندان بسیاری از سراسر ایران قرار می گیرد. از درون دهلیزها كه وسعت آن گاهی به بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر میرسد گالریهای باریكی در جهات گوناگون جدا میشوند كه انتهای بعضی از آنها مسدود و برخی دیگر راه عبور بسیار باریكی به گذرگاهها و دهلیزهای دیگر دارند و بسیاری از این مسیرها و دالانهای باریك هنوز شناسایی نشده و ناشناخته ماندهاند. مساحت دهلیزها و معابر و دالانها را نمیتوان به درستی تخمین زد. در حال حاضر دو گذرگاه بزرگ در درون غار شناسایی شدهاست، یكی گذرگاه و دهلیز اصلی و قدیمی است كه در راستای دهانه ورودی قرار گرفته و دیگری دهلیزها و دالانهایی هستند كه در فواصل ۱۵-۱۰ متر از دالان های اولی قابل دسترسی است. استالاگتیتها و استالاگمیتها ستونهای عظیمی را در دهلیزها و گذرگاههای اصلی ساختهاند. قندیلهای آویزان از سقفها در اثر داشتن ناخالصیها، زنگهای مختلف به خود گرفتهاند و آنهایی كه تركیبات همراه نداشته و یا كمتر دارند به صورت بلورهای شیشهای بسیار شفاف مشاهده می شوند. زیباترین پدیده طبیعی این غار به صورت قندیلهای تماشایی معمولا در اطراف چشمهها و تالابهای كف آن قابل مشاهده است.در اثر فرو رفتن آب به طبقات زیرین غار و كم شدن عمق تالابها، كریستالها و قندیلهای بلورین خطوط دیدنی و بسیار جالبی را تشكیل دادهاند. بخشهای فرهنگی،ورزشی و تفریحی غار در حال حاضر این غار به سه بخش فرهنگی، تفریحی و ورزشی تقسیم شده است. بخش ورزشی آن كه در حدود ۴ كیلومتر است تنها مورد استفاده غارنوردان و صخره نوردان قرار می گیرد ولی هنوز انتهای آن كشف شدهاست. بخش تفریحی غار نیز كه جهت بازدید عموم مورد استفاده قرار می گیرد حدود ۲ كیلومتر مسیر مستقیم است كه میگویند این مسیر تنها ۳/۱ كل غار است. بخش فرهنگی غار نیز در بخش جنوبی آن قرار دارد؛ قسمت اصلی آن دالانی است طبیعی كه جهت برگزاری مراسم مختلف مورد استفاده قرار می گیرد، البته این دالان هیچ گونه راه خروجی به بیرون نداشته و راه خروجی آن به صورت مصنوعی ك |
