| حاج سید ابراهیم موسوی خوئینی - قزوینی
|
| حاج سید ابراهیم موسوی خوئینی - قزوینی
|
|
سیّد اسماعيل علوی خويينی حاج سيد اسماعيل فرزند علامه سيد محمّد و نوه سيد
علی علوی خويينی زنجانی، از علما و بزرگان حوزه علميه قم بود. وی در سال 1310 ق در
خويين زنجان متولد شد. در حوزه علميه زنجان تبليغ و ارشاد از آثار او: درگذشت و اعقاب منابع: . |
| زبان و گویش خوئینی و زهورانی در مرز فراموشی است - خوئین
و ماهنشان در زنجان
در بررسيهاي انجامشده در طرح بازنگري مردمنگاري شهرستان زنجان، در بخش گويش و زبانهاي محلي نتايجي كسب شدند که نشان ميدهند، در برخي از مناطق اين شهرستان، گويشهايي كه سالهاي گذشته متداول بوده، از ميان رفته و يا روبه فراموشياند. محرم عبداللهپور در گفتوگو با خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در زنجان با بيان اين مطلب، افزود: بازنگري مردمنگاري، اهميت و اولويت خاصي دارد و در سالهاي گذشته نيز توسط گروههاي متعدد اين كار انجام شده است؛ اما بهدليل وجود برخي نقصها، بازنگري دوباره تابستان 1385 انجام شد كه اين طرح تا پايان امسال ادامه خواهد داشت. مسؤول واحد مردمشناسي اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان زنجان گفت: بازنگري اين طرح در شهرستانهاي طارم، ماهنشان و ايجرود پايان يافته است كه پس از تحقيق و بررسي، اطلاعاتي در اينباره جمعآوري شدند و بسياري از آداب، رسوم و فرهنگ اين منطقه را روشن ميكنند. وي تصريح كرد: در بررسيهاي ميداني شهرستان طارم، سه نوع گويش تركي، كردي و تاتي بهدست آمدند كه اين موضوع در مطالعات مردمشناسي قبلي مورد توجه نبوده است. او ادامه داد: در شهرستان ماهنشان نيز دو نوع گويش تركي و زهوراني متداول بوده است كه گويش تركي با لهجههاي متعدد، اكنون نيز محاوره ميشود؛ اما گويش زهوراني بهشكل كامل منسوخ شده است و ديگر كسي در اين منطقه به اين گويش صحبت نميكند. به گفتهي او فقط يك پيرمرد 90ساله در اين منطقه به زبان زهوراني آشناست كه متاسفانه بهدليل كسالت و كهولت سن قادر به صحبت نيست. سرپرست گروه مردمشناسي اين طرح، بيان كرد: به احتمال زياد خاستگاه اصلي گويش زهوراني آذربايجان غربي بوده است و در طول تاريخ، گروهي از ساكنان آن منطقه به سمت ماهنشان كوچ و به همان زبان محاوره كردهاند. وي اظهار داشت: در ادامهي بررسيها در منطقهي ايجرود نيز متوجه گويشهايي در اين منطقه شديم كه از جملهي آنها تركي در لهجههاي مختلف و گويش خوييني بود. عبداللهپور اضافه كرد: به گويش خوئيني فقط اهالي روستاي خوئين يا سفيد كمر تسلط دارند و متاسفانه بهدليل مهاجرت بيشتر ساكنان اين منطقه و كمتوجهي به اين زبان، اين گويش نيز درحال فراموشي است؛ در اين منطقه فقط تعداد محدودي از افراد مسن به اين گويش آشنايي دارند و محاوره ميكنند و بيشتر خانوادهها با فرزندان خود به زبان فارسي گفتوگو ميکنند و متاسفانه گويش خوييني نيز روبه نابودي است. |
|
|
|
| ملا آقا خوئینی فرزند ملا مصطفی
شيخ احمد بن مصطفى بن احمد خوئينى معروف به ملا آقا قزوينى شـرح حـال او در اعـيـان الشيعه ج3 ص 175 به تفصيل آمده است او در خوئين ازتوابع خمسه از مضافات زنجان در 17 ربيع الاول 1247 ه ق به دنيا آمده است در زادگاه خود تحصيلات اوليه را انجام داده سپس به قزوين منتقل شده است و به اصفهان و بعد به عتبات عاليات مهاجرت و مدتى در كربلا به فقه و اصـول اشـتغال ورزيده است سپس 5 سال در نجف اقامت گزيده است آثار و تاليفاتى از خود به يـادگـار گـذاشـته است كه تعليقه بر تفسيرصافى فقه در 4 جلد حاشيه بر قوانين الارث مرآت المراد منظومه دیات معراج الوصول من العلم الاصول اللوامع الجبر و التفویض حاشیه بر صبغه العقود از آن جمله است
|
|
پيشينة تاريخي قوم تات در ميان رشته كوهاي قفقاز در سراسر راه جادة ساحلي خزر به جزيرة آبشوران جائي كه جادة ساحلي باريكتر مي شود گردنة باريكي بين در يا و كوه وجود دارد كه در بند ناميده مي شود . در زمان ساسانيان ديواره اي در اين مكان براي جلوگيري از حملات چادر نشينان شمالي كشيده شده بود كه به سد در بند معروف شد و در آن قلعة مستحكم سر حدي در بند ( الباب و الابواب ) ايجاد شده بود . در زمان كسري ا نوشيروان اقوام ابخاز و خزر و آلان بر ايران هجوم برده و در ار منستان پيشرفت نمودند ، پادشاه ايران سپاه مجهز ي براي مقابله با آنان گسيل داشت و اين تهاجم را مغلوب نمود در اين جنگ ده هزار نفر از آنان اسير سپاه ايران گرديد كه به امر شاه در آذربايجان و نواحي مجاور آن مسقتر گرديدند . وي همچنين چندين پادشاهي كوچك در قفقاز به وجود آورد . استحكاومات قلعه دربند تقويت شد و سربازان دلاور و تازه نفس در آن جاي گرفتند .و بدين ترتيب پادشاه سدي در برابر خاقان ترك بوجود آورد . اين احتمال وجود دارد كه تاتها باقي مانده مهاجر نشيناني باشند كه در ز مان ساسانيان براي مستحكم كردن در بند به داغستان مهاجرت كرده اند . بنابر قوم بلاذري انوشيروان ناحية دربند – شيروان را از اقوام خزر ساكن گرداند اين آخرين ايالت در ساحل چپ ارس ( عملا در ناحية نخجوان با كوههاي احاطه شده ) بدون واسطه در شمال آذر بايجان قرار داشت . اقوام خزر مسيحي بودند ، اما از نقطه نظر سياسي و زبان شناسي در پادشاهي ارمنستان جايگاه مخصوصي داشتند . در سال 571 ، آنها از پادشاه ساساني تقاضا كردند تا ايالت آنان را از ارمنستان جدا و به آذر بايجان الحاق كند . بنابر قول در بند نامه ، انوشيروان شهرهاي مجاور در بند را با مردم آذر بايجان و فارس و شهرهاي جنوب در بند را با مردم عراق و فارس پر كرد . بنابر همين منبع قلاع در بند در بعد از اسلام بازسازي و اعراب موصل و سوريه در آن ساكن شدند . در ميان مناطق مستحكم شده به خصوص از مناطقي نامبرده شده كه در زمان حاضروطن تاتها است . از متن در بند نامه مي توان اين نتيجه را بدست آورد كه حضور تاتها در اين مناطق مهاجرت آنها را بعد از قرن هشتم نشان مي دهد . اما متن در بند نامه كه نسخه فارسي آن هرگز بدست نيامده است قابل اطمينان نيست . منابع تاريخي ديگري كه در اختيار داريم ، فقط آميختگي نژادي مهاجر نشينان ساكن در بند را آشكار مي سازد . اما گستردگي و پرا كندگي جغرافياي تاتها در زنجيرة شر قي قفقاز و نفوذ آنان در دربند اين عقيده را تاييد مي كندكه آنها مهاجرنشينان ايراني هستند كه به منظور تشديد و تقويت خط طبيعي دفاعي براي مبارزه با هجوم از طرف شمال توسط ساسانيان ابقاء شده اند . نام تات تا قرن هشتم در جايي ديده نشده است . در كتيبه هاي اٌرخون كه مربوط به قرن هشتم ميلادي است براي اولين بار عبارت تات آمده است ، در اين كتيبه تاتها بنابر پيشنهاد « تامسِ » بندگان خارجي تركان غربي ترجمه شده است . در لغت نامة چغتايي – عثماني شيخ سليمان افندي براي لغت تات دو معني در نظر گرفته است . در معني اوليه ، لغت تات ( = غير ترك ، خارجي ) چنين تعريف شده : « مردمي كه زير سلطه تركها مي زيسته اند تاجيك » ( در صفحة 179 ) نويسنده اين توضيح را ميدهد كه مردم با اصليت خارجي كه تركي صبحت مي كنند تات ناميده مي شود و آنان كه فارسي صحبت مي كنند تاجيك ناميده مي شوند . در ارتباط با آن به گفتةزكي وليدي اشاره مي كند . كه بنا بر آن عبارت تات در تركستان ( در قرن چهاردهم ) به كار مي رفت و به همة عناصر جمعيتي ساكن ، شامل تركهاي ساكن در كشور قبل از آمدن مغول اطلاق مي شد . لغت نامه اي چغتاي معني دومي هم از لغت تات مي دهند : ( طبقه اي از رعاياي ساكن در خارج از شهر ) در يك معني ديگر تات به برخي از ايرانيان كه پارسيان خود آنان را جدا از خود مي دانند اطلاق مي شود. اين گروههاي تات در ايران و قفقاز وجود دارند . همچنين اين احتمال وجود دارد كه لهجة تاتي با آنچه كه به قول نزهت القلوب در قرن چهاردهم در زنجان صحبت مي شد ه است ، و پهلوي خالص ناميده مي شود در ارتباط بوده باشد . بنابر نوشتة مبلغين مسيحي طايفه اي كوهستاني در جنوب غربي شبه جزيرة كريمه تات ناميده مي شده اند همچنين از نوشته هاي آنان چنين مستفاد مي شود كه تات در زبان محمدان قبچاق در قرن پانزدهم به گوتهاي توروس ( رشته كوهي در تركيه ) اطلاق مي شده است ، كه حكومت آنان در سال 1475 توسط عثمانيان از ميان رفته است . در حال حاضر تاتارهاي نوقاني شمال كريمه نام تات را به تمام مسلمانهاي ساحل جنوبي شبه جزيره مي دهند كه نمايانگر آميختگي نژادي است كه ترك شده اند . ذكر اين نكته در اينجا لازم است كه بخشي از يوناني ها ( ار تودكس ) كه در سال 1778 ساكن ماريوپول بودند تات ناميده شده اند اين تاتها از ساحل جنوب كريمه مهاجرت كرده اند و به لهجه يوناني صحبت مي كنند . در حالي كه نام تات به ديگر بخش يوناني هاي ماريو پول كه به زبان تركي صحبت مي كنند (و به الفباي يوناني مي نويسند ) و به نظر مي آيد كه از اعقاب واقعي گو تهاي توروس هستند اطلاق نمي شود. در ديوان لغت الترك لغت تات به معني ايرانيان در ميات همة تركان است. كه بعداً در زبان تركهاي فاتح لغت تات به ويژه به ايرانياني كه تحت استيلاي آنها بودند اطلاق شده است . حتي جلا ل الدين ر ومي در اشعار تركي خود عبارت تات را براي ايرانيان و زبانشان به كار مي برد . قبيله ترك قشقائي ( فارس ) همچنين لغت تات را براي غير ترك بكار مي برند. در ايران لٌر ها غير خود ( اين ) معني استفاده مي كنند كه بايد در گفتار اجدادشان تركمنهاي قره قوينلو بوده باشد. در كتاب سفر نامة مازندران و استر آباد ص 63 و 70 نويسنده ، وجود تاتها را در اشرف و سدن – روستاق ذ كر مي كند بدون اينكه از زبان آنان چيزي آشكار شود ، وي همچنين مي نويسد : « تاتي در ناحيه رستم آباد در ساحل چپ سفيد رود جائي كه تالشي و كردي نيز وجود دارد صحبت مي شود. » يكي از مبلغين مسيحي بنام پدر آناستس در مقاله خود راجع به كوليها به طور مبهم از قبيله اي تات در كوهستان اسكو ( اسكويه در جنوب تبريز ) نام مي برد . همچنين احتمال مي دهند كه لهجة كليد ( در جنوب ساحل ارس نزديك اردوآباد ) كه اكنون ناپديد شده است به گروه تاتي آذربايجان تعلق داشته باشد . امروز با وجود شيوع و رواج كامل تركي در اغلب نقاط آذربايجان ، اختلاف ترك و تات در ميان روستاييان موجود است و هر يك ديگري را با نسبت دادن به تات و يا ترك تعبير مي كنند . تركمن هاي حاشية خزر نام تات به ايرانيان تاجيك مي دهند ؛ نامي كه قبل از آن به مردم خيوه داده بودند . نفوذ تركان در آذر بايجان كه در ز مان سلطنت محمود غزنوي آغاز شده بود در زمان تسلت سلجوقيان با استقرار قوايل ترك در اين خطه بيشتر گرديد و در زمان اتابكان عدة آنان فزوني گر فت و در دوران مغول كه بيشتر لشكريان صفويان پيش آمد و حكومت تركمانا آق قيونلو و قره قونلوها در همين فاصله باعث منزوي شدند هر بيشتر ايرا نيان و آميختگي آنان با تركان گرديد تاتها كه در حقيقت ايرانيان اصيل بودند در گروهاي كوچك چون جزاير كوچكي در ميان درياي بزرگ اقوام ترك به حيات خود تا امروز ادامه داده اند. از آنچه كه در بالا گفته شد اين نتيجه به دست مي آيد : عبارت تات تركي و به معني عناصر خارجي ساكن سرزمين تركان است ولي مي توان گفت منظور از آن در گذشته كه در دورة استيلاي تركان بر ايران بود ايرانيان تحت سلطة تركان بوده است . تركان قديم ايرا نيان واكرادي را كه زير فرمان خود داشتند تات مي ناميدند و اين كلمه در مقام تحقير استعمال مي شد . بالاخره لفظ تات به گروههايي از مردم ايراني نژاد ساكن ايران و قفقاز اطلاق شده است كه به لهجة تاتي تكلم مي كنند . پراكندگي گويشوران تات زبانهاي شفاهي به دليل عدم استفاده در كتابت هر لحظه در شرف تغيير و تحول اند . آنچه كه در كتب قديم وجود دارد هرگز قادر نخواهد بود اطلاعات لازم را دربارة اين دسته از زبانها كه دربردارندة فرهنگ و تاريخ اين مردم است به ما برساند . گويشوران هر زبان در حقيقت تنها منابع موجود براي دستيابي به اين اطلاعات اند . بوسيلة آنان است كه مي توان از نابودي زبان و به طبع آن فرهنگ جلوگيري كرد . امروزه لفظ تات به گروههايي از مردم ايراني نژاد سا كن ايران و قفقاز اطلاق شده است كه به لهجة تاتي تكلم مي كنند . در اين مقاله گويشوران تات را به دوگروه گويشوران تاتي در خارج ايران و گويشوران تاتي داخل ايران تقسيم مي نماييم و بررسي هر گروه را به طور جداگانه پي مي گيريم . 1- گويشوران خارج از ايران اين گروه از اقوام تات شامل نژادهاي مختلف ساكن در حاشية خزر و قفقاز تا شبه جزيرة كريمه مي شود . اقوام تركمن وتاتار و ديگر قبايل ترك اين نام به خارجيان ساكن در اين مناطق مي دهند . براي نمونه تركمن هاي حاشية خزر نام تات را به ايرانيان تاجيك مي دهند . در قفقاز عبارت تات براي ايرانيان مسلمان كه به لهجة تاتي صحبت مي كنند به كار ميروند . اين لهجة خاص توسط اجتماعات ديگري از جمله ، يهوديها و
ارمنيان نيزب صحبت مي شود . علاوه بر اين داراي تنوع بسيار است كه هنوز اين تنوع كاملاً مشخص نشده است . مهمترين خصوصيت تركيبي تاتي
قفقاز ابدال حرف ر ( بيرن = بودن ؛ يار = ياد ) در آن است . تاتهاي مسلمان كه اكثريت مردم تاتي زبان را تشكيل مي دهند : در نواحي باكو ، قوبه ، شماخي و گوگ – چائي زندگي مي كنند . تعدادي نيز در ايالت گنجه و در جنوب داغستان ( نواحي قايتاق – تبسران درست در غرب در بند ) زندگي مي كنند . اكثريت تاتها در دو سراشيبي انتهاي شرقي حدود قفقاز و شبه جزيرة آبشوران به جزء نقطة جنوب شرقي زندگي مي كنند . در نقشة قومي قفقاز ( قبل از 1877 ) تعداد كل تاتها 64656 نفر به ثبت رسيده است ؛ نقشة قومي ديگر تاتهاي ناحيه باكو را 58621 نشان مي دهد . دائرة المعارف بزرگ روسي جلد 32 : سال 1901 : تعداد كل تاتها را 135000 ذكر مي كند . سر شماري روسيه در 1923 ، 98020 تاتي زبا ن و 28705 نفر مليت تاتي اعلام مي كند كه شامل 970 تات ماوراء خزر ( يعني تاجيكهايي كه تركمن ها تات مي نامند ) مي شود . علاوه بر اين در جمهوري آذر بايجان 11000 نفر افراد فارسي زبان كه شامل تعدادي تات مي شود وجود دارد . در كل مي توان گفت كه حدود 90000 نفر به زبان تاتي صحبت مي كنند . كاهش در تعداد تاتها را مي توان نتيجة ترك شدن تدريجي آنها دانست . يهوديان تاتي زبان ( كوهستان يهوديان در داغ – چوفوتي تركيه ) در سال 1886 ، 21000 نفر گزارش شده اند كه از اين تعداد، 10000 نفر در روستا ها و 11000 نفر در شهر ها زند گي مي كنند بزرگترين گروه آنان در قوبه (6280 نفر ) ، در دربند ، تمير – خان- شور ،گروزني ،نلچيك ساكن هستند . لهجة اين يهوديان به خاطر توليد صداي گلويي در آن جلب توجه است . در اين لهجه aint ،d و t در لغات ايراني اصيل وجود داشت ديده شده است ، واژه هايي چون hafd =هفت asb = اسب، دانستن ،=dan usda tar = تر ،با توجه به اين خصيصه (و.ف.ميلر) تاتي يهودي را چنين معني مي كند : «يك لهجة ايراني كه با فراگويي سامي صحبت مي شود ،و قسمتي از آوا شناسي و واژه شناسي آن به طريق تركي شكل گرفته است »پروفسور مينو رسكي دربارة ميلرچنين اظهار مي كند : « در مورد فراگويي ، مي توان اين حقيقت را عنوان كرد كه اين يهوديان در گذشته به زبان عربي صحبت مي كردند ، يا ساده تر اينكه با مجاورت مردم داغستان كه نه تنها صداهاي ain ، ta را دارند بلكه هميشه دانش عربي در آن كشور ترويج شده و تا همين اواخر مراسلات در داغستان به زبان عربي انجام مي شد . در مورد بقية ، تاتهاي مسلمان خود صداهاي ain ، ha را دارند . در بارة نفوذ تركي درتاتي درهيچ شرايطي نبايد اغراق شود . پديدة واژه شناسي و حتي همگوني گفتاري در بخشي از حروف مشابه كه ميلر كشف كرده اصالتاً برابرهاي فارسي دارند و تأثير ايرانيان بر اين يهوديان منحصر به زبان نمي شود ؛ بلكه فرهنگ يهودي نيز متأثر از آن است . » تاتي هاي ارمني نيز
با ساده كردن حروف صدا دار امروزه تاتهاي قفقاز در ميان تركها و مردم داغستان كاملاً محاصره شدند بنابراين كاملاً طبيعي است كه خلق و خوي و عادات آنان از بدنة ايراني جدا شده و تغييراتي در آن به وجود آمده باشد . گويشوران تاتي داخل ايران بيشترين تعداد گويشوران تات درشمال غربي ايران ، در آذربايجان و در غرب و جنوب غربي قزوين زندگي مي كنند . استقرار اين گويشوران از شمال به جنوب به قرار زير است: قرية گرينكان از دهات ديزمار خاوري در بخش وَزرَقان شهرستان اهر ؛ قرية كلاسور و خوينه رود از دهات بخش كَليبر شهرستان اهر ؛ قرية گلين قَيَه از دهات دهستان هَرزَند ، در بخش زنور شهرستان مرند ؛ قرية عنبران در بخش نَمين شهرستان اردبيل ؛عمدة دهات بخش شاهرود خلخال ، اسكسِتان ، اَسبو ، دِرو ، كُلور ، شال ، ديز ، كَرين ، لِرد ، كِهِل ، طَهارُم ، گِلوزان ، گيلوان ، گندم آبا د و همچنين كَرنِق در دهستان خورش رستم و كَجَل در بخش كاغذ كُنان همان شهرستان ؛ تاتهاي مقيم درطارم عليا عمدتاً در دهات نوكيان و سياوه رود و كَلاسَر و هزار رود و جمال آباد و با كلور و چَرزه و جيش آباد ساكنند ؛ تاتهاي اطراف رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين از جمله تاكستان ، چال ، اسفرورين ، خيارج ، خوزنين ، دانسفهان ، ابراهيم آباد و سگزآباد كه گويش آنان به تاتي خلخال نزديك است مسكن دارند ، در اينجا اين توضيح لازم به نظر مي رسد كه آنچه در مقالات دانشمندان خارجي « سيادهن » يعني اهل «سيادن»مي نامند تاتهاي طالش از الله بخش محله و شاندِرمين در جنوب تا طالش شوروي در شمال كه اصولاً گويش آنان به زبانهاي تاتي آذر بايجان باز بسته اند . ازاينها گذشته مي توان گويشوران ماسوله در بخش فومنات گيلان و زبان اهالي رودبار گيلان رحمت آباد و رستم آباد و جزآنها و رود بار الموت ، دِكين و موشقين و گرما رود و بلوكان و الموت معلم كلايه و اِستَلَبر و گازرخان و آوانك و غيره و گويشوران خوئين و سفيد كَمر در دهستان ايجرود زنجان و برخي دهات دهستان كوهپاية قزوين ، رزهجرد و نوده و اسبه مرد و حصار و غيره ، و گويشوران و فَس از دهات ميان همدان و اراك را كه زبان آنها جهات مشترك بارزي با زبانهاي تاتي آذر بايجان دارند را نيز در نظر آورد . علاوه بر گويشوران تاتي مناطق فوق ، در دهات بسياري از مناطق همجوار گرچه مردم به زبان تركي صحبت مي كنند ولي بسياري از لغات و اصلاحات آنان به زبان تاتي است . براي مثال در دهات خونان و ماشگين و چيسگين ، از بلوك زهرا بسياري از ادوات زراعت و كشاورزي و اصلاحات آنان هنوز به زبان تاتي است . منابع و ماخذ آل احمد جلال ، تات نشين هاي بلوك زهرا ، كتابخانة دانش ، تهران 1337 . طاهري عباس ، گويش تاتي تاكستان ، مجلة زبان شناسي ، سال نهم شمارة دوم پائيز و زمستان 1371 . كارنگ عبدالعلي، تاتي و هرزني دو لهجه از زبان باستان آذر بايجان ، ناشر اسمعيل واعظ پور تير ماه 1333 . كريستن سن آرتو ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمة رشيد ياسمين ، تهران انتشارات ابن سينا 1332 . مستوفي حمد الله ، نزهت القلوب ، به اهتمام و تصحيح گاي لسترنج ، دنياي كتاب 1362 . ناتل خانلري پرويز ، زبان ايران ، مجلة سخن سال هفتم شمارة دوازدهم ، نوروز 1336 . يار شاطر احسان ، زبانها و لهجه هاي ايراني ، ضميمة مجلة دانشكدة ادبيات شمارة 1 و2 سال پنجم ، تهران دي ماه 1336 . يار شاطر احسان ، آذري ، دانشنامة ايران و اسلام ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 2536 V.MinorSKY.TAT,first Encyciopadia Of Islam, Volume VIII,1913-1936 دكتر زهرا پيرايه مشفق
|
درباره روستای خوئین |
||||||||
| خوئین هم مانند بسیاری از روستاها و قصبات ایران عزیزمان به سه قسمت عمده تقسیم میشود بالا محله ( یوخاری محله - ده بالا - محله علیا ) میانه محله پائین محله ( اشاقی محله - ده پائین - محله سفلی ) مشهور است که اولین سکنه خوئین در بالا محله اقامت داشتند و به تدریج و همچنین با مهاجرت مردمان اطراف به خوئین ، سکونت در بخش های پائین هم برقرار گردید اولین بنای روستای خوئین ، مسجدی با نام " مسجد ارگ دره " است که در دره " ارگی دره" بنا و بارها مورد نوسازی واقع شده است اما خوئین یک زبان محلی فارسی دارد که اگرچه کاملا مهجور و غریب مانده ولی عده قلیلی هنوز با آن آشنا هستند روستای خوئین از جمله معدود مکانهائی است که نامش در سرزمین آذربایجان به خاطر داشتن زبان محلی غیر آذری شهرت دارد آذریها به اقوام غیر آذری و ساکن در سرزمین آذربایجان " تات " میگویند زبان تاتی زبانهای غیر آذری و مرسوم در بین اقوام آذری است و قوم خوئین و زبان خوئین دیلی از جمله همین قوم و زبان " تات " است علاقمندی وافر اهالی خوئین از دیر باز ، عامل مهمی در بروز و ظهور دانشمندان برجسته دینی در این دیار است. نام علما و مراجع صاحب نامی چونان ستارهای بر پیشانی خوئین می درخشد ملا آقا خوئینی آقا شیخ عبدالکریم خوئینی زنجانی علامه سید محمد علوی حاج سید علی علوی خوئینی حاج سید اسماعیل علوی خوئینی آقا سید علی علوی خوئینی آقا میرهادی آقا شیخ محمد مولوی حاج سید محمد باقر موسوی خوئینی حاج سید ابراهیم موسوی خوئینی و دهها مرجع ، فقیه و عالم برجسته دینی دیگر که درجای خود از آنها صحبت خواهد شد علاوه بر وجود این ستاره های دینی که افق روشنی را برای خوئین رقم زده است ؛ در میان اهالی و همشهریان خوئینی نیز علاقمندی به معنویات دینی و شعائر اسلامی به وضوح به چشم میخورد وجود هشت مسجد و تکایای مختلف در محیط روستا و تأسيس دو حسينيه خوئینیها در تهران و قم نمونه بارزی از فعالیتهای مذهبی مردمان این دیار است اگرچه در قدیم و به دلیل جمعیت زیاد ساکن در روستا و محوریت خوئین در تجارت منطقه بازار و مغازههای متعددی در خوئین وجود داشته اما امروزه تنها یک فروشگاه در بازار که در محله "شب یری" روبروی مسجد میرباقر است باقیمانده و علاوه بر آن ، نانوائی و یک حمام و ساختمان مخابرات و تلفن راه دور و بالاخره یک درمانگاه پاره وقت نیز موجود است اهالی خوئین علاوه بر کشاورزی و باغداری که مشغله اصلی آنان است به دامداری نیز پرداختهاند باغات و اراضی اهالی از چشمه بار در بالای کوه مجاور تا خود روستا و بعد در امتداد خوئین رود ، باعث پدید آمدن یک منظره سرسبز و آباد بخصوص در فصول سبز سال شده است البته اراضی متعدد دیگری هم در نقاط مختلف هست که مورد تملک اهالی و دارای کاربری زراعی است که از آنجمله میتوان به دشت اطراف کمبز اشاره داشت محصولات کشاورزی خوئین دارای تنوع زیادی است انگور مهمترین محصول خوئین است و بعد از آن میتوان به گردو ، بادام ، زردآلو ، سیب ، آلبالو ، گندم ، آلو ، گوجه سبز اشاره کرد همچنین علاوه بر این ، گیاهان و درختهائی هم به طور خودرو در خوئین دیده میشود زرشک ، خاکشیر ، گل محمدی ، بابونه ، کتیرا ، آویشن ، شنگ ، کنگر ، ریواس و گیاهان داروئی و خوراکی دیگر از آن جمله اند زمستان سرد و کمی طولانی تر که از اواسط پائیز آغاز و تا اواسط فروردین ادامه دارد چهره سردسیری به خوئین داده است اگرچه زمستانهای سرد و پر بارش ، فصل سرما را کم رونق و خاموش می کند اما طراوت وصف ناپذیر بهار و تابستان ، آمد و شد را زیاد و چراغ روستا را روشن می نماید بسیاری از اهالی ، جزء سکنه فصلی خوئین محسوب میشوند چراکه فصول سرد خود را در موطن اصلی خود ، میگذرانند و در فصل بهار وتابستان و بخشی از پائیز دائماَ در رفت و آمد هستند هنوز بسیاری از اهالی علیرغم مهاجرت به شهرهای دیگر ، خانه ها و باغات خود را حفظ کرده اند و آنرا آباد نگاه می دارند و روز به روز به تعداد منازل احداث شده در خوئین نیز افزوده می شود این نشانه واضحی بر رجوع تدریجی و اسکان مجدد و البته فصلی مهاجران در زادگاه خود دارد و در سراسر کشور اتفاقی کم نظیر محسوب می شود و می تواند نوید خوشی برای آبادتر شدن خوئین باشد | ||||||||
|
تاریخچه روستای خوئین
مشهور است که اولین
سکنه خوئین در بالا محله
اقامت داشتند و به تدریج و همچنین با
مهاجرت مردمان
اطراف به خوئین ، سکونت در
بخش های پائین هم برقرار گردید
این دره نسبتا
سرسبز (خوئین )، روزگاری
غیر قابل سکونت بوده ، چرا که جولانگاه
حیوانات وحشی و محل زندگی پلنگها بوده
است
امروزه با نام
"پلنگ دره" اهالی به خوبی آشنا هستند
ولی حضور انسان ،
این حیوانات را گریزان کرد و سرانجام به جز نام آنان دیگر اثری از
آن
حیوانات ، در
این سرزمین به چشم نمیخورد
اولین بنای روستای
خوئین ، مسجدی با نام "
مسجد ارگ دره " است که در دره " ارگی
دره" بنا و بارها
مورد نوسازی واقع شده است
پس از آن ، اهالی
خوئین ، ساختمانهای خود را
در اطراف مسجد بنا نهادند و به تدریج
بر تعداد خانهها
افزوده میشد
اگرچه گورستانهای
اطراف روستای خوئین حکایت
از قدمت چند صد ساله و به نقلی
هزاران ساله
خوئین دارد اما به نقل از
تاریخ ، عدهای از اهالی کنونی و همشهریان
خوئین اصالت عربی و از سرزمین یمن
دارند
چراکه پس از اسلام
، حاکمان وقت "یمن" ، عده زیادی از شیعیان ناب
علیابنابیطالب
(علیه السلام) که
مزاحم خلافت آنان بودند را به سیستان ایران تبعید میکند
این مبارزان حتی در
تبعید هم به ترویج تشیع میپرداختند
و همین امر باعث
شدهبود تا دستور قتلعام این تبعیدیان مومن توسط حاکم یمن
صادر
گردد
عدهای برای سرکوب
و کشتار شیعیان به سیستان آمدند و قبل از رسیدن آنان ،
شیعیان
متفرق شدند و
عده زیادی از آنان کماکان در همان دیار سیستان باقی میمانند
و
عدهای هم به
سرزمین زنجان و دیار خوئین
می آیند
آنچه که به
یقین نزدیک است حکایت از اختلاط اقوام گوناگون در این دیار خوئین
دارد
تا سالهائی نه
چندان دور زبان فارسی در زنجان کاربرد داشته و با گذشت زمان و
نفوذ
اقوام ترک ،
زبان آذری به فارسی آمیخته میشود
و اکنون زنجان
بعنوان یک استان آذری زبان شناخته میشود
اما خوئین یک زبان محلی فارسی دارد که اگرچه
کاملا مهجور و غریب مانده ولی عده
قلیلی هنوز
با آن آشنا هستند
روستای
خوئین از جمله معدود
مکانهائی است که نامش در سرزمین آذربایجان به خاطر
داشتن زبان
محلی غیر آذری شهرت دارد
آذریها به اقوام
غیر آذری و ساکن در سرزمین آذربایجان " تات "
میگویند
زبان تاتی زبانهای
غیر آذری و مرسوم در بین اقوام آذری است
و قوم خوئین و زبان خوئین دیلی از جمله همین قوم و زبان "
تات " است
روی این حساب به
راحتی میتوان نتیجه گرفت که بخش عمده اهالی قدیمی خوئین ،
غیر آذری
بودهاند
مجاورت با استان
"کردستان" و "همدان" و "آذربایجان" ، "زنجان" و علیالخصوص
روستای
خوئین را مردمی دارای پیشینه مشترک با سایر اقوام
کردهاست
در یک جمع بندی
میتوان گفت علاوه بر مردمان اصیل خوئینی ، عده زیادی از اقوام کُرد
و آذری و اعراب یمن
و... نیز جزو مهاجران و ساکنان این روستا بودهاند
امروزه اکثر اهالی
به آذری بودن خود اذعان دارند و این نشانه هضم و محو آن
گذشته
دودمان و آبائی و
اجدادی آنان دارد
و بعید به نظر
میآید کسی حتی به اقوام گذشته خود که در خوئین ساکن
بودهاند
آگاهی و آشنائی
کاملی داشته باشد
به نظر میرسد یک
تحقیق جامع از سوی سازمان میراث فرهنگی در این باره بسیار
لازم و ضروری
باشد
چرا که روستائی با
این قدمت و سابقه ، با این آثار باستانی کهن ، و با این فرهنگ
ناب
و اصیل ، سزاوار
ناشناخته ماندن نیست
سرانجام
در چم و خم روزگار چه ناآبادیهائی ، آباد و چه آبادانیهائی که
ویران گردیده است.
روزگاری همین عمارت
عظیم تخت جمشید ، مکان حکمرانی حاکمان قدرتمند ایران بوده
و اکنون به جز
سنگپارههائی بیش باقی نماندهاست
و زمانی نهچندان
دور ، به جای این برجها و ساختمانهای شهرتهران ،چیزی جز باغ و
دار
و درخت
نبود
خوئین، همروستائیاست کهدر این پیچ و تاب دوران ، بارها آباد و بارها
ناآباد شدهاست
اگر امروز به
خوئین سفر کنید ، هرگز
باورتان نخواهد شد که این روستای کوچک ، در
زمانی نه چندان دور
، صدها و بلکه هزاران سکنه داشته است
روستائی که شاید از
اواسط فصل بهار تا اوایل پائیز ، شلوغ و پر رفت و آمد میشود و
در
سایر زمانها به جز
اهالی زحمتکش و صبور آن ، کمتر از خوئینیهای دیگر به چشم
میخورد
از چندین هزار نفری
( هزار خانوار ) که روزگاری ساکن در خوئین بودند ، فقط 100 نفر
( قریب به 20
خانوار به صورت دائمی در آن زندگی میکنند
ظرف چند ده سال
اخیر عده قابل توجهی از اهالی به اقصی نقاط ایران مهاجرت
کردهاند
علاوه بر روستاها و
شهرستانهای اطراف خوئین که
همیشه میزبان خوئینیهای
متعددی
بودهاست ،
عده کثیری به "زنجان" و "قزوین" مهاجرت کردند
شاید بتوان گفت که
دو شهر مهمی که پذیرای مهاجرت اهالی خوئین بودهاست "تهران"
و شهر مقدس "قم" است
حتی عدهای از
همشهریان خوئینی به "شوروی"
سابق و کشور ترکیه مهاجرت داشتهاند
و
در شلوغی
غریبانه آنجا محو و گمنام گردیدند
با توجه به
پراکندگی وسیع این مهاجرتها بعید به نظر میرسد که بتوان عده مردمان
با
اصالت
خوئینی را تخمین
زد
مردم خوئین خصوصیات ویژهای
دارند
دو خصلت شاخص آنها
: یکی زود جوش بودن و یکی حفظ اصالت و گذشته ، باعث شده
که به سرعت
در مکان زندگی جدید وفق پیداکرده
و شرائط تازه را به
راحتی بپذیرند همین امر باعث شدهاست تا پلههای صعود و ترقی
را
خیلی خوب
بپیمایند
اصالت و حفظ فرهنگ
قدیم توسط مردمان خوئین ، مهمتریت علت نامدار ماندن این دیار
کهن
بودهاست
|
|
تلفظ واژه خوئین |
||
| خوئین را مانند کلمه حسین یا کلمه خمین تلفظ کنید یعنی : حرف اول : حرف خُ که ضمه دارد ــُـ حرف دوم : واو ساکنه است که خوانده نمی شود ــْـ حرف سوم : همزه است که مکسور میباشد ــِـ حرف چهارم : یاء ساکنه است ــْـ حرف پنجم : نون ساکن میباشد ــْـ در محاوره روزمره ، تلفظهای گوناگونی از خوئین شنیده میشود مثلا گاهی حرف واو خوئین را به صورت ـ او ـ میخوانند و گاهی حرف یاء را میکشند و به صورت ـ ای ـ میگویند و در بعضی موارد هم شنیده میشود که هم حرف واو و هم حرف یاء خوئین را به صورت کشیده ( ـ او ـ ، ـ ای ـ ) تلفظ میکنند | ||
آقا شیخ علی آل اسحاق
فرزند حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم
طلوعوى در 25 تير سال 1318ش. در خوئين، از توابع زنجان، خانواده مذهبىاش را با ميلاد خود پر از شور و شادى كرد. پدرش نام على را براى وى برگزيد. پدر و مادرپدر وى حاج شيخ عبدالكريم خوئينى، از عالمان بزرگ عصر خود به شمار می رود. وى از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى بود. روحيه مبارزاتى شديدى داشت و با عمّال و وابستگان حكومت طاغوتى رضاخان، كه با منافع مردم در تضاد بود، به شدت مقابله مىكرد؛ به عنوان نمونه در مقابل دو خان، كه مىخواستند زمينهاى كشاورزى مردم را به تصرف خود درآورند، ايستادگى كرد و توانست آنان را از تصرف در اموال مردم باز دارد. وى در سال 1326 ش. از زنجان به قم مهاجرت كرد تا در آن شهر به تدريس علوم اسلامى و ساير فعاليتها بپردازد؛ وى در آن سال، هشت بهار از عمرش گذشته بود. مادر على كه از سلاله پاك پيامبر بود، زنى صبور در مقابل مشكلات و دوستدار علم و فضيلت بود. دوران كودكىبرادر وى مىگويد: در نزديكىهاى خانه ما تعدادى بوقلمون آورده بودند. من و بچههاى ديگر، از جمله على، به تماشاى آنها رفتيم و نزديك غروب براى انجام فريضه مغرب به خانه برگشتيم. رسم خانه ما اين بود كه نمازها را در خانه به جماعت و با امامت پدر برگزار مىكرديم و تمامى افراد خانواده، چه مردان و چه زنان، در نماز جماعت شركت مىكردند. هنگامى كه پدر مىخواست اقامه نماز كند، على شروع به گريه كرد. وقتى پدر علت گريهاش را پرسيد، گفت: «من هم بوقلمون مىخواهم.» و به گريه خود ادامه مىدهد. پدر بدون عصبانيت و با آرامش كامل رو به فرزند مىكند و مىگويد: نماز مغرب را با خلوص نيت بخوان و هر حاجتى كه دارى از خدا بخواه؛ خداوند است كه حاجات را برآورده مىكند. على همين كار را انجام مىدهد. پس از تمام شدن نماز، در خانه به صدا در مىآيد. هنگامى كه من در را باز كردم، يكى از همشهريان را كه يك بوقلمون در دست داشت، ديدم. او به خانه وارد شد و على به خواسته خود رسيد. از اين خاطره به خوبى مىتوان فهميد كه محيط رشد على چگونه بوده است؛ او در خانوادهاى پرورش مىيابد كه اهل خانه مقيد به نماز اول وقت بودند و تحت تربيت پدرى بودند كه نام و ياد خدا را گرهگشاى مشكلات و برآوردن حاجات مىدانست و روشن است كه تنها از چنين خانوادههايى، مردانى شايسته و الگو چون آقاشيخ على آل اسحاق، برخواهند خاست. تحصيلعلى از همان هشت سالگى كه با پدر به قم آمد، شروع به تحصيل نمود و مقدمات را در محضر آيةاللّه سيد حسين بُدَلّا(رئيس ائمه جماعات) و استادان ديگر به پايان برد. وى در شانزده سالگى در سال 1334 ش. در حالى كه دو سال از فوت پدر مهربانش مىگذشت، تصميم گرفت به عراق برود و در آنجا به تحصيل ادامه دهد؛ اما تيرگى روابط دو كشور ايران و عراق، باعث شد كه اين سفر انجام نشود. به همين سبب به حضرت معصومه (س) پناه برد و با توسل به آن حضرت، توانست مجوز اقامت در عراق را دريافت كند و به عتبات عاليات سفر نمايد. او به نجفاشرف مىرود و در مدرسه آيةاللّه بروجردى اقامت مىگزيند. استادانآقا شيخ على آل اسحاق در نجفاشرف در محضر شيخ صدراى بادكوبهاى «مكاسب» را فرا گرفت و كتاب «رسائل» را، به همراه 3 نفر ديگر به طور خصوصى در محضر آيةاللّه آقا جواد تبريزى، آموخت. وى جلد اول «كفايه» را نزد آيةاللّه حسين راستى كاشانى، آيةاللّه حسين وحيد خراسانى، آيةاللّه حاج شيخ على فلسفى(كه اكنون در مشهد ساكن است) و جلد دوم آن را با پيشنهاد آيةاللّه محمدباقر حكيم نزد آيةاللّه شهيد محمدباقر صدر به اتمام رساند. وى كه به مقام علمى شهيد صدر پى برده بود، در جلسات درس ديگر او، كه كتابهاى «فلسفتنا»، «اقتصادنا» و برخى مباحث ديگر را تعليم مىداد، شركت مىكند و همان دروس را در مسجد هندىِ نجف براى عموم محصّلين تدريس مىنمايد. شيخ على، «شرح تجريد» رادر محضر آيةاللّه شهيد سيّداسداللّه مدنى و «فلسفه» را در محضر آيةاللّه شيخ عباس قوچانى و همچنين علم طب را از مرحوم سيدحسين حكيم فرا گرفت. به علاوه، دو سال در درس خارج فقه آيةاللّه سيدابوالقاسم خوئى و سيدمحمود شاهرودى شركت جست و سپس به مدت 12 سال، دو دوره درس خارج فقه آيةاللّه ميرزا محمدباقر زنجانى را گذراند. پس از تشريف فرمايى امام خمينى به نجف، در درس خارج فقه ايشان و نيز در درس «ولايت فقيه» امام شركت كرد و تا سال 1353 ش. كه حكومت بعث عراق امام را دستگير كرد، در محضر ايشان بود. ايشان در محضر استادان به سه تن از آنان علاقه بيشترى داشت كه اين علاقه و ارادت يك طرفه نبود و از جانب اساتيد نيز علاقه خاصى به او ابراز مىشد. اين سه عبارتند از: .1 شهيد آيةاللّه سيداسداللّه مدنى؛ شيخ على هنوز جوان كاملى نشده بود كه از محضر اين عالم بزرگ استفاده مىكرد. آيةاللّه مدنى نيز كه آمادگى شيخعلى را حس كرده بود، به راهنمايى او پرداخت و روابط بسيار نزديكى بين آنان پديد آمد. .2 ميرزا محمدباقر زنجانى؛ علاقه شيخ على و استادش به حدّى بود كه دخترش را به عقد شيخ على درآورد و اين ازدواج ميمون و مبارك باعث گسترش روابط علمى و عاطفى آن دو شد. شيخ على معتقد بود كه درس ايشان عميق و پرمحتوا بود و شاگردان نيز فرصت اشكال و بررسى مطالب را داشتند. .3 امام خمينى (ره) ، به محض آن كه شيخ على چهره مبارك امام را ديد و به اهداف آن مرد بزرگ پى برد، سعى كرد هميشه در كنار ايشان باشد و در شكلگيرى نهضت عظيم او نقشى را ايفا كند. به گفته برادر شيخ على، وى از طرف امام به دريافت اجازه امور حسبيّه مفتخر گرديد اجازه اجتهادوى دروس حوزه را تا رسيدن به مرحله اجتهاد ادامه داد و به گفته خانواده ايشان، از دو عالم بزرگ: آيةاللّه سيدمحسن حكيم و آقابزرگ تهرانى، اجازه اجتهاد گرفت. مرورى گذرا به زندگى دو استاددر اينجا مناسب است، جهت آشنايى بيشتر، به اختصار به زندگى دو استاد وى اشاره كنيم: .1 ميرزا محمدباقر زنجانى؛ وى در سال 1312 ق. در 22 ماه مبارك رمضان در زنجان متولد شد. وى در خانوادهاى باتقوا و فضيلت رشد نمود و پس از خواندن مقدمات و سطوح حوزوى، در محضر مرحوم آقاشيخ زينالعابدين و آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم خوئينى(آل اسحاق)، كه از مدرسين زنجان بود، به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1338 ق. به نجف مهاجرت كرد و از درس حاج ميرزاحسين نايينى و اساتيد ديگر بهره برد و خودش نيز كلاس درس باشكوهى ترتيب داد و بيش از 40 سال در حوزه نجف تدريس نمود و صدها مجتهد و فاضل و نويسنده را تربيت كرد. وى در سال 1394 ق. در سن 82 سالگى، در نجفاشرف به رحمت ايزدى پيوست. بعضى از آثار قلمى وى به شرح ذيل است: .1 تقريرات مرحوم نايينى در اصول فقه؛ .2 تنقيح القواعد، درباره علم اصول؛ .3 حاشيه بر مكاسب؛ .4 حاشيه بر رسائل؛ .5 رسالهاى در حج و... . وى از خود 6 فرزند(سه دختر و سه پسر) به جاى گذاشت.(1) .2 آقا شيخ عباس قوچانى؛ وى از دانشمندان خراسان و قوچان بود. در قوچان متولد شد. مقدمات و مقدارى از سطح حوزه را در قوچان و مشهد خواند. آن گاه به نجفاشرف مهاجرت كرد و از محضر عالمان بزرگ همچون: مرحوم آيةاللّه سيد محمود شاهرودى، ميرزا عبدالهادى شيرازى و آيةاللّه سيد ابوالقاسم خويى بهره برد. وى درس اخلاق و عرفان را از محضر جمالالسالكين، عالم عارف، حاج ميرزا على آقاى قاضى، فرا گرفت و به مراحل بالاى عرفان رسيد.(2) يار اماموى در زمان مرجعيت آيةاللّه حكيم، نماينده ايشان در استان موصل عراق در شهرهاى سنجار و طلّعفر بود و به مدت 11 سال در فصل تابستان، دهه محرم، دهه صفر و ماه رمضان به آنجا مىرفت. از آنجا كه مردم آن مناطق كرد بودند، او قبل از اعزام در طى سه ماه زبان كردى را فرامىگيرد. شيخ على، در ايّام تبليغ، در جلسات مناظره و مباحثه با اهل سنّت آن ناحيه شركت مىجست. اين تلاشها، باعث گرايش و جذب عدّه زيادى به مذهب تشيع گرديد؛ به طورى كه توانست مسجد و مدرسه علميه بسازد. پس از رحلت آيةاللّه حكيم وى نمايندگى امام راحل در همان منطقه را بر عهده گرفت. او در بخشى از خاطراتش ارتباط نزديك با امام را اين چنين بيان مىدارد: «آن روزها در حوزه علميه نجفاشرف من موقعيت خوبى داشتم؛ داماد مرحوم آيةاللّه العظمى آقاميرزاباقر زنجانى(ره) بودم و نمايندگى از طرف مرحوم آيةاللّه العظمى حكيم(ره) در شهر سنجار استان موصل عراق را داشتم. و امام راحل با مرحوم پدرم حضرت آيةاللّه آقاى شيخ عبدالكريم خويينى آشنايى كامل و علاقه داشتند و آن روز دل و جرأت مىخواست كه كسى به امام اظهار محبت كرده، در كنارش قرار گيرد. من با تمام ناملايماتى كه برايم فراهم شده بود، شب و روز در كنار آن رادمرد الهى قرار گرفته، با تمام نيرو آنچه در توان داشتم، در خدمت ايشان بودم. در تمام جلسات عمومى و از اولين روز شروع درس فقه و نماز جماعتها و گاه در جلسات خصوصى شركت مىكردم. مدتى مسئوليت پرداخت شهريه را بر عهده گرفته و مدتى در جلسه استفتائات به دستور ايشان شركت مىكردم و شبانهروز حداقل پنج بار به خدمتشان مىرسيدم. خلاصه اخبار راديوهاى عربى و خارجى را در مسير راه بيان مىكردم. لذتبخشترين خاطره يك شب زمستانى بود كه امام مرا جهت تجديد كتابت صورت نمايندگى نمايندگان خود در سطح جهان خواسته بودند. آن شب تا اذان صبح مشغول نوشتن شده و از اين كه امام چنين اعتمادى را به من نموده و از ميان دوستان مرا انتخاب فرموده، بيش از حد خوشحال و خرسند بودم». وى درباره حساسيت امام به بيتالمال چنين مىگويد: «در نجف، روزى به منزل امام رفتم. برخلاف هميشه درب خانه امام بسته بود و صداى فرياد امام به گوش مىرسيد. درب خانه را زدم، خادم درب را باز كرد و گفت: امام بسيار ناراحتند. وقتى وارد شدم، فهميدم ناراحتى امام به خاطر آن است كه آقاسيدمصطفى 250 درهم(يك چهارم دينار) به گوجهفرنگى نوبر داده است و امام مىفرمود: چرا هنوز كه گوجه ارزان نشده، آن مقدار پول را از سهم امام به گوجه داده است؟ سپس به او فرمود: همين الآن برو گوجهها را پس بده». فعاليتهاى فرهنگى و مبارزاتىآقا شيخ على آل اسحاق نيز مانند بسيارى از روحانيون ديگر كه مردم را به انقلاب فرا مىخواندند، هميشه در سفرهاى تبليغى خود، ضمن تبيين اهداف نظام اسلامى، مردم را با انقلاب و امام آشنا مىكرد. در همين راستا وقتى در شهر خرّمآباد در مسجد علوى سخنرانى نمود و مواضع انقلاب را بيان كرد، دستگير شد.(3) در اوايل سال 1356 ش. به مدت 3 ماه در، يافتآباد تهران به تبليغ و فعاليتهاى فرهنگى و مذهبى پرداخت. همچنين، صندوق قرضالحسنهاى تأسيس كرد تا سهمى در رفع مشكلات مادى مردم آنجا داشته باشد. همزمان با پيروزى انقلاب در شهر سنجان، واقع در استان مركزى مشغول تبليغ شد. پس از پيروزى انقلاب بر اساسِ احساسِ وظيفه و با تجربهاى كه در مناطق سنّىنشين داشت، به استان سيستان و بلوچستان سفر كرد و با تشكيل بسيج مردمى و ايجاد وحدت ميان شيعه و سنّى، توانست توطئههاى ضدانقلاب را در آن سامان خنثى كند. نتيجه فعاليتهاى وى، تصرّف صدا و سيماى آن ناحيه به دست نيروهاى انقلاب بود و از آن طريق خبر پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى با شور و شعف خاصى به گوش هموطنان رسيد. پس از آرام شدن اوضاع، به استان مركزى بازگشت و در سمت مسئول كميته انقلاب اسلامى همان منطقه به فعاليت خود ادامه داد. آشوبهاى كردستان موجب شد كه شيخ على چندين بار براى ايجاد آرامش در آن منطقه، با نيروهاى تحت فرمان خود به آنجا برود. پس از آن به تهران دعوت شد و مسئوليت بخش فرهنگى كلّ كميتههاى انقلاب اسلامى را بر عهده گرفت. با پيروزى انقلاب اسلامى، عده زيادى به دنبال فرصت بودند تا اين انقلاب نوپا را تضعيف كنند و آن گونه كه مىخواهند، انقلاب را تغيير دهند. آنان براى رسيدن به همين هدف، جوانان پاكدل و ساده را فريفته، با شعارها و افكار انحرافى، آنان را گمراه مىساختند. شيخ على آل اسحاق كه اين خطر را به خوبى حس كرده بود، به مقابله با اين جريان برخاست و با پاسخ به شبهات و جذب جوانان نقشههاى آنان را خنثى مىساخت. وى بعدها نيز در ارگانهاى مختلف، از جمله: سپاه پاسداران، جهاد سازندگى، اداره بهدارى و بهزيستى در شهرهاى مختلف كلاسهايى را تشكيل داد. گذشته از اينها، شيخ على دو سفر تبليغى نيز به خارج از كشور داشت؛ يك بار به آذربايجان سفر كرد و بار ديگر به لبنان رفت. همچنين مدت 10 تا 11 سال از طرف آيةاللّه گلپايگانى امام جماعت مسجد اباذر واقع در منطقه زاويه قم بود. او رابطه بسيار صميمى با جوانان مخصوصاً طلاب جوان داشت؛ به طورى كه حتى در اردوهاى زيارتى نيز همراه آنان بود. دغدغه هااز فعاليتهاى شيخ على آل اسحاق به خوبى آشكار است كه وى به امور فكرى، فرهنگى و دينى مردم بسيار حساس بوده است. در نامه زير كه وى خطاب به علما نوشته است، پى به دغدغههاى ايشان مىبريم. «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» الحمدللّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على نبيه محمد و آله الطاهرين، با تقديم سلام به حضور اساتيد عظام حوزه علميه و يكايك طلاب محترم علوم دينى(ايّدهم اللّه تعالى). در آستانه حركت به جبهه حق عليه باطل، موضوعى را كه در نظرم از هر مسئلهاى و از هر تكليفى واجبتر مىرسد، به عنوان توصيه يك فرد مسلمان عرضه مىدارم: علما و بزرگان!پس از پيروزى انقلاب اسلامى كه در اثر تلاشهاى پىگير پيامبر اسلام و ائمه هُدى و علماى مبارز دينى و شهادت سيدالشهداء (ع) و رهبرى پيامبرگونه امام امت نايب مهدى (ع) در ايران به ثمر رسيد، بينش و شناخت انسانها پا به پاى ديگر پيشرفتها اوج گرفته و تغيير كلى نموده است... . آنچه به ذهن حقير مىرسد و تنها غم حيات من به خاطر عقيم ماندن آن است، مسائل ذيل است: .1 طرح كلى در مورد تقسيمبندى معارف كل دين و كار دسته جمعى اساتيد روى اين مسأله، يعنى تنظيم محتواى مكتب وحى، همان مسئلهاى كه شهيد مطهرى در كتاب آشنايى با علوم اسلامى(فقه) از آن تأسف خورده و به بزرگان فقها ايراد مىگيرد كه چرا با آن همه دقت كارى در لغت و غيره، به دستهبندى مسائل اسلامى نپرداختهاند. به نظر قاصر حقير اگر روزى روى اين موضوع دقت شود، همه مسائل دينى جا به جا شده و خصوصيات مسائل اجتماعى، عبادى و سياسى روشن مىشود و يقين دارم اين همه سفارش به تفقّه در دين، كه از ائمه هدى شده، شامل اين مسئله نيز مىگردد؛ بلكه مهمترين مسئله تفقّه در دين، شناخت اصول دين و ابعاد گسترده دين است. .2 پس از طرح كلى بايد به بررسى مسائل زيربنايى و اصول دين پرداخته و طرح نوينى را براى علم كلام ايجاد كرد؛ يعنى از علوم ضرورى دين كه كلام است. در بوته تجمّد فكرى مانده، كوچكترين پيشرفتى و تغيير اصلاحى در آن داده نشده است. همان مسائلى كه خود به خود به وجود آمده و اساس آن هم از غير اهل بيت است، به همان نحو تفكر هشتصد سال پيش باقى مانده است. تدريس كلام در ابتداى تحصيلات حوزه قرار گرفته؛ زمانى كه طلبه هنوز قدرت استنباط كافى ندارد و بعداً ديگر كسى در مورد آنها فكر نمىكند و اظهارنظر نمىنمايد و محتواى آنها نارسا و كمتر از نيازهاى فكرى جامعه اسلامى است. .3 علم اصول نيز احتياج به دستهبندى جديدى دارد و همه مسائل مورد نياز در آن مطرح نشده. لذا فقها و همچنين نمايندگان مجلس، در استنباط احكام اجتماعى به مشكل نداشتن مسائل زيربنايى برخورد مىكنند. به نظرم بهتر است علم اصول را در چند بخش قرار دهيم: 1) مباحث الفاظ؛ 2) مباحث ادله فقاهتى؛ 3) مباحث ادله اجتهادى يا اصول عمليه؛ 4) مباحث قواعد كلى. در بحث قواعد فقهى كه پراكنده است، مسائل اقتصادى و سياسى را بگنجانيم و زمينه را براى اجتهاد آيندگان فراهم سازيم. .4 فقه موجود ما تنها وظايف فرد را نسبت به خدا و ديگران، آن هم در رابطه بسيار كمى، مطرح ساخته است. ما نياز به دو نوع فقه داريم: الف) فقه فردى كه وظايف امت را در 3 بخش به دقت تنظيم نمايد(كه بخشى از آن در رسالهها منعكس است): وظايف فردى؛ وظايف الهى؛ وظايف اجتماعى. ب) فقه دولتى و مسائل مسؤولين در سه بخش: 1) در رابطه با پرسنل خود(اصلاح و تكامل آن)؛ 2) در رابطه با خدا(حفظ مصالح اسلام)؛ 3) در رابطه با ديگران(حفظ مصالح مسلمين). .5 تفسير از نو، خصوصاً آيات سياسى، اجتماعى و جهاد، تفسير درستى بشود. .6 فلسفه و عرفان، آنچه از فلسفه و عرفان با مكتب انبيا سازش دارد، جدا شده، در سطح معينى تدريس شده و امتيازات مكتب وحى از غير آن مشخص شود. و معارف دين از قالبهاى از پيش ساخته شده فلاسفه بيرون آمده و در همان چهارچوب اصلاحات دينى ريخته شود. موفقيت همگان را از خدا خواهانم. اينجانب مدتى روى اين مسائل كار كردم؛ لكن تمام نشده است. پنجشنبه 64/8/29 فعاليت اقتصادىاگر چه وى در طول عمر خود فعاليتهاى فرهنگى، مبارزاتى داشت، اما بنا بر احساس وظيفه در برابر اقشار كم درآمد و طلاب، اقدام به فعاليتهاى اقتصادى كرد. يكى از آن فعاليتها، گرفتن امتياز صادرات و واردات از طريق مرز آذربايجان بود. وى درآمد حاصله را در امور فرهنگى و حمايت از طلاب و ديگر موارد لازم صرف نمود. همچنين به منظور خدمت به طلاب، يكى از مؤسّسين تعاونى طلاب نيز بود. حضور در جنگاو كه براى پيشبرد اهداف اسلام از هيچ كارى دريغ نورزيده بود، وقتى جنگ نابرابر عراق بر ايران تحميل شد، باز هم وظيفه خود را به خوبى انجام داد و بارها و بارها در جبهههاى حق عليه باطل شركت جست و دوشادوش رزمندگان اسلام اسلحه به دست گرفت و به ستيز با دشمنان دين خدا برخاست. وى در تشكيل بسيج عشاير و سازماندهى نيروهاى مقاوم بومى در منطقه جنوب نيز نقش خود را به خوبى ايفا نمود و اگر چه به سبب كسالت جسمانى نتوانست به طور دائم تا پايان جنگ در جبههها حضور يابد، اما در اين راه مقدس فرزند رشيدش (محمدجواد آل اسحاق) و داماد و برادرزاده خود(مهندس ابوالحسن آل اسحاق) را تقديم اسلام كرد. و خم به ابرو نياورد و بدين شكل دِين خود به انقلاب و اسلام را اداكرد. ويژگىهاى اخلاقىزندگىاش رنگ خدايى داشت و اين، در اعمال و رفتارش هويدا بود. رابطه روحى و معنوى با ائمه اطهار داشت. زهد و پارسايى او زبانزد و كاملاً به زخارف دنيا بىتوجه بود. با وجود اين كه موقعيت رسيدن به پستها و مقامات متعددى داشت، ترجيح مىداد ساده زندگى كند. هركس وارد منزلش مىشد؛سادهزيستى را به خوبى در او و زندگىاش مشاهده مىكرد. با اهل خانه بسيار مهربان بود. خانوادهاش چنان با اخلاق خوش و رفتار اسلامى او انس داشتند كه تحمل فقدان او، بر ايشان، بسيار دشوار بود. شاگردانوى در عراق كلاس درسى داير كرده بود و عده زيادى از طلاب اهل تركيه در مجلس درس وى حضور مىيافتند كه شيخ صلاحالدين(رهبر مبارز تركيهاى) يكى از آنان است. وى پس از انقلاب در دانشگاههاى مختلف از جمله: دانشگاه شهيد بهشتى تهران، دانشگاه تبريز و دانشكده امام حسين (ع) به فعاليت پرداخت و به عنوان استاد دانشگاه، معارف دين اسلام را براى دانشجويان مطرح مىكرد. همچنين در مدارس علميه از جمله: مدرسه امام خمينى (ره) ، مدرسه حجّتيه (براى طلاب خارجى)، مدرسه الهادى و مدرسه صدوقى(براى طلاب ايرانى) درس اخلاق و دروس ديگر مىگفت. فقه و اصول را نيز در خانهاش تدريس مىنمود. همچنين براى پاسخ به شبهههاى مطرح شده، كلاسى در مدرسه فيضيه تحت عنوان «احكام اجتماعى قرآن و تبيين مسائل روز» تشكيل داده بود. آثار قلمىيكى از ويژگىهاى اين مرد بزرگ تأليفات متنوع و مفيد، با وجود فعاليتهاى فرهنگى سياسى است. تأليفات وى بدين قرار است: .1 اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان؛ .2 آشنايى با مكتب وحى(مسيحيت)؛ .3 مسئوليت امت از ديدگاه امام؛ .4 جبهه يا دانشگاه خود سازى؛ .5 كنترل زبان؛ .6 ياد خدا عامل انقلاب؛ .7 اخلاق و رفتار يا اصول تزكيه و حكمت(دوره ويژه جهاد سازندگى)؛ .8 اصول خود سازى يا اخلاق در مكتب وحى الهى.(كه جهت تدريس در دانشگاه شهيد بهشتى نگاشته شده بود)؛ .9 زمينه اسلامشناسى، ايدئولوژى در سنگر بسيج عشاير دزفول . وى آثار ديگرى نيز دارد كه به چاپ نرسيده است؛ از جمله : .1 قرائت امام خمينى (ره) از ولايت مطلقه فقيه يا حكومت جهانى فرامين الهى؛ .2 تقريرات اصول فقه مرحوم آية اللّه العظمى محمد باقر زنجانى؛ .3 النكاح على المذاهب الخمسه(عربى)؛ .4 الفقه الاسلامى(الحلقه الاولى، عربى)؛ .5 آخرين نظريات علماى اصول در محور كفايةالاصول از مرحوم آخوند تا امام؛ .6 مبانى فكرى امام امت يا اصول سياسى، اجتماعى اسلام؛ .7 بهترين راهنماى حج(مطابق با فتاواى امام خمينى)؛ .8 معالم دين يا تنظيم مضامين عالى دعاى ندبه؛ فرزندانآقا شيخ على داراى 5 فرزند بود: سه دختر و دو پسر. يكى از پسران او در جبهههاى جنگ به شهادت رسيد كه نامش «محمدجواد» بود. محمدجواد جوانى فعال، پرشور، و خداجوى بود و در مسجد اباذر(واقع در محلّه زاويه قم) در عرصههاى مختلف به فعاليت مشغول بود؛ همانند جمعآورى كمكها به رزمندگان، جذب جوانان براى امور فرهنگى و مذهبى و... . اكنون نيز كتابخانه آن مسجد به نام همين جوان فعال مزيّن است. پسر ديگر ايشان «رضا» نام دارد كه هم اكنون در حال تحصيل است. دامادهاى اين عالم پرتلاش عبارتند از: 1 - مهندس ابوالحسن آل اسحاق، كه در جبهه جنگ به فيض شهادت نايل شد. و برادر وى به نام حسين پس از او به افتخار دامادى عموى خود يافت. 2 - دكتر ساحلى است، كه در محله نيروگاه قم، مطب دارد. و به درمان بيماران توفيق يافته است. 3 - آقاى دهقان كه كاردار وزارت خارجه جمهورى اسلامى ايران در ژاپن مىباشد. سفارش به فرزندانتربيت فرزندان يكى از وظايف مهم هر پدر و مادرى است. مرحوم شيخ على نيز با جديت فراوان مىكوشيد تابه اين وظيفه خود عمل كند. از اين رو، او هيچ گاه از سفارش به فرزندان خود دريغ نمىورزيد و واضح است كه اين سفارشها، راهگشاى افكار تمامى جوانان خواهد بود؛ چنان كه گفته است: «'...اسلام رابه دقت بشناسيد و آن طورى كه دستهبندى كردهام، به دقت مطالعه كنيد. تاريخ زندگى پيامبر اسلام و ائمه (ع) را هر چند سال يك بار بررسى نماييد. تا مىتوانيد با هم دوست و با محبت باشيد و بر سر مسائل جزئى با هم اختلاف نكنيد. در اين انقلاب، تا وقت درس است، درس بخوانيد و سپس خدمت كنيد. به مادرتان كه خيلى رنج كشيده است، كمك كار باشيد، پس از ازدواج رابطه صميمى خود را با مادرتان قطع نكنيد. والسلام. با چشم گريان و دستى لرزان. خداحافظ». غروباين مرد مجاهد و نستوه كه تا آخرين نفس بر آرمانهاى خود پافشارى كرد و يك لحظه از خدمت به دين و نظام اسلامى غفلت نورزيد، در اواخر عمرش به خاطر مرض قند و ناراحتى قلبى، كمتر موفق به فعاليتهاى اجتماعى مىشد؛ اما دغدغه تهاجم آشكار فرهنگى و گسترش فساد در ميان جوانان و... آراكش را از او ربوده بود؛ به طورى كه شب جمعه 24 خرداد سال 1380 ش. در تماس تلفنى با برادرش درباره اوضاع فرهنگى گفت و گو مىكند. ساعت 2 نيمه شب نيز بر اثر سكته قلبى دار فانى را وداع مىگويد. تشييع و خاك سپارىپيكر مرحوم شيخ على آل اسحاق (ره) روز شنبه 26 خرداد با شركت گسترده مردم از مسجد امام حسن عسكرى (ع) تا حرم مطهر حضرت معصومه (س) تشييع شد و شركت كنندگان در غم از دست دادن اين يار دلسوز امام، اشك ماتم ريختند. پس از تشييع، بدن مطهرش در گلزار على بن جعفر (ع) ، در قطعه مخصوص پدر شهيدان به خاك سپرده شد. در مراسم روز چهلم، جزوه هائى كه حاوى خلاصهاى از زندگى اين مرد بزرگ بود، پخش گرديد. پى نوشتها:.1 گنجينه دانشمندان، ج 5، ص 233 و .234 .2 همان، ج 6، ص .223 .3 اسناد انقلاب اسلامى، ج 2، ص .387
|
حضرت آیت الله حاج شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى(ره) - آل اسحاق(آيت اخلاص) تولدمرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى كه فقيهى بزرگ و پارسائى پرهيزگار و متخلق به اخلاق الهى بود، در حدود سال 1291قمرى در شهر خوئين كه در 8فرسخى زنجان مىباشد، در خانوادهاى روحانى به دنيا آمد و در سنين كودكى پا به مكتب گذاشت و تحصيلات ابتدايى را آنگونه كه در قديم متداول بود در مكتبخانه به پايان رساند.(1) خود آن مرحوم در اين باره مىفرمايد: « درس مكتبخانه را كه تمام كردم، پدرم مرا كنار گذاشت تا به كارهاى زندگى خانوادهام برسم و برادران ديگرم شيخ اسحاق و شيخ ابراهيم و شيخ مصطفى را به درس فرستاد. تا اينكه يك روز كه با مادرم به حمام رفته بوديم، در حمام ديدم كه دو پسر بچه كه پدرشان كشاورز بود دارند بحث علمى مىكنند، خيلى ناراحت شدم و با گريه به مادرم گفتم: بچههاى كشاورزها دارند درس مىخوانند، ولى پدرم نمىگذارد من درس بخوانم. مادرم هم ناراحت شد. اما قول داد كه دور از چشم پدرم به من درس بدهد. مادرم خودش مجتهده بود. مدتى پيش او درس خواندم تا اينكه يك روز پدرم خواست از پسرانش درس تحويل بگيرد. من هم در آنجا حضور يافتم. پدرم بعد از پرسش چند سؤال، سؤالى پرسيد كه برادرانم نتوانستند جواب بدهند. زود با اشاره مادرم به آن سؤال جواب دادم و پدرم متعجبانه قيافه مرا زير نگاهش گرفت و بعد پرسيد: تو درس نخواندهاى از كجا فهميدى؟ با خنده جواب دادم: خوب اگر تو به من درس ندهى مجبورم كه بروم پيش مادرم درس بخوانم. پدرم نيز خنديد و خوشحال شد و بدين ترتيب مرا هم فرستاد كه بروم قزوين و در قزوين درس بخوانم(2).» خاندان آن مرحومپدر آن مرحوم، حجةالاسلام شيخ ملاابراهيم بن اسحق بن عمران از شاگردان شيخ انصارى و مادرش مجتهده مطهره، صبيه آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم روغنى قزوينى مىباشد. آن بانوى بزرگوار علاوه بر اينكه دختر مجتهد بود، خود نيز تحصيلات عاليه داشت و آن گونه كه نقل شده، در درس خارج پدرش در پس پرده حاضر مىشد و استفاده مىكرد. ايشان در نجف اشرف ازدواج كردند و آنگاه به قزوين مراجعت نموده، بعد از آن هم به خوئين رفته در همانجا رحلت كرده است. خلاصه اينكه زن پارسايى بود و علاقه زيادى به روحانيت داشت، به گونهاى كه حاضر نمىشد، هيچ يك از فرزندانش غير روحانى باشند.(3) تحصيلات مقدماتىآن مرحوم تحصيلات مقدماتى و سطح خودش را در حوزه علميه قزوين در مدرسه علميه مباركهاى به نام معصوميّه گذراند، كه هميشه مشمول عنايات خاصه حضرت ولى عصر( ارواحنا له الفداء) بود. مرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى در نقل خاطرهاى به فرزندانش مىفرمايد: « شبى در حجره خوابيده بوديم كه با سر و صداى طلبهاى از خواب پريديم و همگى ريختيم به حياط، ديديم شيخ حسين يكى از طلاب قديمى مدرسه بلند بلند گريه مىكند و به سر و سينه خودش مىزند و مىگويد: مش باقر رفت، مش باقر رفت! طلبهها او را گرفتند و نگذاشتند به سر و صورتش بزند و او را آوردند به حجره خودش. همه فكر كرديم مريض شده است. به وى آب داديم و دلداريش داديم و رفتيم حجرههاى خودمان. چند روز بعد كه حال او خوب شده بود چند نفر رفتيم پيشش و جريان را پرسيديم. گفت: يك شب كه اتفاقى از خواب بيدار شدم و به حياط رفتم ديدم حجره مش باقر خادم فوق العاده نورانى است. مثل اينكه چراغ زنبورى در حجرهاش روشن بود. تعجب كردم و با عجله خودم را به جلوى حجره رساندم. ديدم مش باقر دو زانو مقابل آقايى نشسته و دنبال هم مىگويد: بله آقا، بله آقا! چشم آقا!... نتوانستم تحمل كنم. در حالى كه دست و پايم به شدت مىلرزيد، خودم را از حجره مش باقر دور كردم و به حجره خودم رفتم. بىقرارى شديدى به سراغم آمده بود. هى از پنجره حجره بلند مىشدم و به حجره مش باقر نگاه مىكردم و مىديدم باز هم روشن است. تا اينكه يك بار ديگر كه نگاه كردم ديدم ديگر روشن نيست. زود خودم را به حجره مش باقر رساندم و در حجره را زدم. ديدم جواب نمىدهد. گفتم: - مش باقر در را باز كن، من ديدم چه كسى اينجا آمده بود، خودت را به خواب نزن! مش باقر با شنيدن اين حرف بلند شد و آمد در را باز كرد و گفت: - تو از كجا فهميدى؟ گفتم: - من بيدار بودم! از بيرون داشتم توى حجره را مىپاييدم! مش باقر گفت: - پس تو را به خدا سوگند اين ماجرا به كسى نقل نكن تا من از اينجا بروم. من قول دادم كه تو تا اينجا هستى به كسى نقل نخواهم كرد و او دوباره شروع به شرح ماجرا كرد: - راستش آقا امام زمان گاهگاهى به ما سر مىزند و مىآيد كارهايى به ما مىسپارد و الان ايشان تشريف آورده بودند... بعد از مدتها امشب مش باقر آمد پيش من و گفت: - فلانى، من دارم مىروم، آقا فرمودهاند كه ديگر اينجا نمانم. و رفتند. به اين خاطر بود كه من ناراحت شدم و گريستم.(4)» مرحوم آقا شيخ عبدالكريم هميشه از مش باقر و شيخ حسين به نيكى ياد مىكرد و مىگفت: - مش باقر به طلبهها واقعا به ديده سربازى امام زمان( عج) نگاه مىكرد و به آن اعتقاد شديدى داشتم. به مشكلات طلاب رسيدگى مىكرد و همواره در احترام آن كوشا بود. هجرت به نجفآن مرحوم پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و سطح جهت ادامه تحصيل و كسب فيض از حضور علماى بزرگ آن زمان عازم نجف مىشود و سالها در كنار حرم مولا اميرالمؤمنين به تحصيل علم و تهذيب نفس مىپردازد و بعد از اتمام و اكمال تحصيلات دينى خود به زادگاه خويش مراجعت مىكند.
اساتيد آن مرحوم در نجف-1حضرت آيت اللّه آقا سيد محمدكاظم يزدى، صاحب عروه -2حضرت آيت اللّه شيخ الشريعه اصفهانى -3حضرت آيت اللّه شيخ محمدكاظم خراسانى، صاحب كفايه -4حضرت آيت اللّه ميرزا محمدتقى شيرازى(5)
عدهاى از همدرسان آن مرحوم در نجف -1حضرت آيت اللّه سيد محمد حجت كوه كمرهاى -2حضرت آيت اللّه آقا سيد محمد حسين بروجردى -3حضرت آيت اللّه آقا بزرگ طهرانى ازدواج آن مرحوم در نجفآقا شيخ على آل اسحق درباره چگونگى ازدواج عبدالكريم مىگويد: برادر بزرگ آقا شيخ عبدالكريم، شيخ اسحاق كه فوت مىكند، ايشان با زن آقا شيخ اسحاق ازدواج مىكنند و از او دخترى به دنيا مىآيد كه در آنجا ازدواج مىكند و صاحب فرزندانى مىشود كه الان بعضى از آنها در نجف از آيات عظام هستند و بعضى از فرزندانشان در زنجان هستند كه به انوارى معروف هستند. آقا شيخ حسن انوار از شاگردان آيت اللّه خوئى است كه الان هم از علماى به نام حوزه نجف هستند.(6) مراجعت به زنجانمرحوم آيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى در حدود سال 1326قمرى به زنجان مراجعت مىكند و مشغول ترويج دين و رسيدگى به امور مسلمين و تربيت شاگردان علوم دينى مىشود.(7) از جمله شاگردانى كه آن مرحوم در زنجان تربيت كرد، عبارت بودند از: -1آيت اللّه آقا ميرزا باقر زنجانى كه از مدرسين شهير و نمونه در علم و تقوى بوده است. -2آيت اللّه آقا سيد احمد زنجانى كه از اعاظم و علماى طراز اول قم در زمان آقاى بروجردى بود.(8) و به حق افتخارات بزرگى براى آن مرحوم محسوب مىشدند. گفتنى است كه آقا شيخ عبدالكريم در اين مدت كه همزمان با رخدادهاى سياسى از جمله مشروطيت بود، از طرف مرحوم آخوند خراسانى مأموريت داشت كه مسائل را زير نظر داشته باشند و به مرحوم آخوند گزارش نمايد. از اين رو روزنامه باختر را هر روز مىخريدند و به دقت مطالعه مىكردند.(9) فعاليتهاى اجتماعى آن مرحوم در زنجانآقا شيخ على اسحاق مىگويد: آن مرحوم علاوه بر تدريس در حوزه علميه زنجان در مشكل گشايى كار مردم كوشا و به نيكى و خيرانديشى مشهور بودند. مردم در تمام كارها با او مشورت مىكردند و او را دخالت مىدادند. اگر ازدواجى در كار بود، از زنجان و حتى اطراف زنجان به خدمتش مىرسيدند و او را براى خواندن عقد نكاح مىبردند.اگر شخصى فوت مىكرد او را جهت دفن و كفن دعوت مىكردند خلاصه هميشه در كنار مردم و با مردم بود. اسبى داشت كه در ماه محرم بر آن سوار مىشد و جهت تبليغ در دهههاى آخر محرم به شهرها و روستاهاى اطراف از جمله بيجار و نقده مىرفت. امّا دهه اول را در زنجان مشغول مىشد. به هر حال آدم مردم دارى بودند و در حل مشكلات مردم هميشه پيشقدم.(10) هجرت به قمآية اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى بعد از سالهاى متمادى خدمات ارزنده مذهبى و اجتماعى و علمى در شهرستان زنجان، جهت اقامت دائمى به قم مقدسه هجرت كرد. تاريخ 1326شمسى بود كه آن عالم ربانى همراه عائلهاش به شهر علم و اجتهاد قدم نهادند و در كوچه آبشار معروف مسكن گزيدند. آن مرحوم بلافاصله بعد از رسيدن به قم درس خارج خود را در منزل شروع كرد و روز به روز به تعداد شاگردانش افزوده شد. از جمله شاگردان آن مرحوم كه در جلسه درس خارج ( كفايه) حاضر مىشدند عبارت بودند از: -1آيت اللّه جوادى آملى -2آيت اللّه ملكوتى -3آيت اللّه سيد قوام زنجانى -4آيت اللّه امينى نجف آبادى -5آقا موسى زنجانى (11) ويژگيهاى اخلاقى-1اخلاص از جمله خصايص آن عالم عامل اخلاص بود. آقا هاشم آل اسحق مىگويد: يادم مىآيد در زمستان يكى از سالها طلبه سعد آبادى بر اثر استنشاق دود زغال در فيضيه فوت كرده بود. تشييع جنازه آن طلبه در حرم بود. مرحوم آيت اللّه آقا سيد احمد زنجانى كه علاقه خاصى به پدرم داشتند و هميشه احترام زيادى به او قايل بودند او را به اصرار به جلو كشيدند تا نماز ميّت بخواند. من كه در صفهاى عقب بودم سر و صدا افتاد كه ايشان كيست. بعد افرادى كه او را مىشناختند گفتند كه فلانى است و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى. اين جريان تمام شد و ما كه در محله ابرقو كوچه زينال فعلى مىنشستيم سه چهار برادر به همراه پدرمان جهت فاتحه به قبرستان نو آمديم به پل آهنچى رسيده بوديم كه پدرمان برگشتند. آقا شيخ محمد گفتند: آقا چيزى نمانده الان مىرسيم. گفت: « نه ديگر، هر چه قدر كردم نتوانستم نيتم را خالص كنم. الان مىرويم آنجا باز آقا سيد احمد به ما احترام مىكنند و آقا بفرماييد مىگويند و مسئله قاتى مىشود.» برگشتند و ما هر چه كرديم گوش نداد. از همانجا همگى برگشتيم و با پاى پياده كه ايشان جوراب هم نداشت راه خانه را در پيش گرفتيم. -2دعا براى روحانى ماندن: يك وقتى مرا خواستند و فرمودند: تو كه الحمد اللّه طلبه شدهاى دعايى رايت ياد مىدهم كه انشاء اللّه هميشه بعد از نمازها بخوانى و روحانى بمانى و به درد دين بخورى. آن دعا اين بود: « سبحان من لا يعتدى على اهل مملكته، سبحان من لا يأخذ اهل الارض بالوان العذاب، سبحان الرئوف الرحيم، اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و بصرا و فهما و علما انّك على كل شىء قدير.» مىگفت كه اين دعا را مرحوم پدرم به من ياد داده است. -3اهتمام به نماز شب: ايشان تا آنجايى كه ياد ما مىآيد نماز شب را اقامه مىنمودند. يك وقت خاص و منظم به نماز شب گذاشته بود. درست يك ساعت به اذان صبح مانده به نماز مىايستادند و نوافل شب را به نماز صبح پيوند مىدادند. -4پرهيز از شهرت: در نزديكيهاى ما يزدىها مسجدى ساخته بودند، به كرّات از آن مرحوم درخواست كردند كه برود در آنجا امام جماعت بشود قبول نكرد و مىفرمود: الحمداللّه در قم عالم زياد است. لذا نماز جماعت كوچكى در خانه خود بر پا مىداشتند و خانوداه خود كه آن روزها به بيست و چند نفرى مىرسيدند و عدهاى از همسايهها و رهگذران به ايشان اقتدا مىكردند. -5تقيّد به زيارت كريمه اهل بيت: ايشان علاقه زيادى به حضرت معصومه داشتند و برنامه خاصى براى زيارت گذاشته بودند كه جزو برنامه زندگانى شان شده بود. حداقل در هفته چند بار به زيارت مشرف مىشدند و از نزديك به آن آستان ابراز ارادت مىكردند. -6احترام به علماى دين و پرهيز از حسادت: مرحوم آقا ميرزا باقر زنجانى نقل مىكردند كه من صبح روز عيدى به ديدن ايشان رفتم كه ديدم كركى به تن كردهاند و آماده هستند كه بيرون بيايند. تبريك گفتم و بعد پرسيدم. آقا كجا تشريف مىبريد؟ فرمودند: اين آقا شيخ حسين، روحانى رسمى شهر است، احترام او واجب و به نفع دين است، تا مردم نيامدهاند برويم آنجا كه مردم هم به آنجا بيايند. رفتيم خانه آقا شيخ حسين ديديم كه او هم خودش را آماده ساخته است تا به منزل آقا شيخ عبدالكريم بيايد. تا همديگر را ديدند شيخ حسين گله كرد و با شوخى گفت: خيلى زرنگى، من فكر مىكردم الان تو خواب هستى! -7شخصيت دادن به بچهها: ما هر كداممان كه به سن تكليف مىرسيديم صدايمان مىكرد و مىگفت: از امروز ديگر الحمدللّه شما به سن تميز و تكليف رسيدهايد. ديگر خودتان بايد مواظب خودتان باشيد. بعد با چشمان اشك آلود رو به آسمان مىكردند و دعاى عاقبت بخيرى برايما مىخواندند. -8عشق به امام حسين (ع) ايشان خصوصيت بارزى كه داشتند عشق و علاقه زياد به امام حسين (ع)بود، هميشه در آخر منبرهايش با صداى خوبى كه داشت روضه مىخواند و به زيارت عاشورا اهميت زيادى قايل بود. البته در روزهاى ماه رمضان روضه نمىخواند و علتش آن بود كه مىگفت: مىترسم دروغى چيزى در روضه باشد و موجب بطلان روزه بگردد.(12)
ازدواج مجددوقتى همسر اوّل آن مرحوم از دنيا مىرود، همزمان بود با هجرت و مراجعت از نجف به خوئين. قديم رسم بود كه به استقبال مسافر مىرفتند و اهالى همه جمع مىشدند و شعر مىخواندند و صلوات مىفرستادند. مادر ما كه زن علويهاى بوده است در مراسم استقبال بين زنان تعريفهايى از پدر ما مىكند و آنجا كه زن سادهاى بوده سر و صدا راه مىاندازد كه اين دختر مىخواهد زن آقا شيخ بشود. همه قضيه را مىفهمند و بالاخره كار به جايى مىرسد كه ناخواسته مراسم خواستگارى و عقد و اينها انجام شده و آن زن علويه مادر ما مىشود. البته بنا به رسم خوبى و علاقه زيادى كه زنان ديار ما به عالمان دينى داشتند، به دنبال تلاشهاى فداكارانه مادرمان، پدر صاحب زنان ديگرى هم بود. وقتى به قم آمديم پدرم در خانه چهار همسر داشت كه هر كدام براى خودشان فرزندانى داشتند و حياط آن روز ما شبيه يك مجتمع مسكونى بود تا يك خانه و درآمدشان وابسته به چند گاو بود كه در همان حياط واقع در كوچه آبشار نگهدارى مىكرديم و با فروختن شير آنها امرار معاش مىكرديم. (13)
خصوصيات خوب مادر علويهايشان بانوى عالمهاى بودند و بعضى از كتب دينى را به خوبى پيش اساتيد فن خوانده بودن. مخصوصا كتاب منتهى الآمال را چند بار خوانده بودند و هدفشان اين بود كه زندگى خود را با زندگى معصومين (ع) وفق دهند. از جمله ويژگيهاى بارزى كه داشتند اين بود كه: -1بسيار بسيار شهادت طلب و شهيد دوست بودند. هميشه در نمازها براى خود و براى فرزندان خود از خدا طلب شهادت مىكردند. ما موقعى كه در نجف بوديم در جواب نامه هايمان هميشه مىنوشت كه « كى مىشود سر يكى از شماها را به من هديه بفرستند؟!» مىگفت: آرزو دارم مثل مادر وهب سر يكى از شما را در راه اسلام به طرف دشمن پرت كنم و در پيشگاه خدا روسفيد بشوم. متاسفانه نه عمر او اين اجازه را داد و نه توفيق شهادتى به سراغ ما آمد، لكن دعاى او در مورد نواده هايش مستجاب شد و چهار تا از نوههاى مخلص و خوبشان در دفاع مقدس به شهادت رسيدند. -2تسليم در برابر خدا. براى او فقط رضاى خدا مهم بود. مىگفت هر چه خدا مىگويد من هم همان را انجام مىدهم و تحمل زندگى با هووهاى خود نمونه بارز اين تسليم و رضاى او بود. -3كمك به فقرا و مستمندان: پخش و فروش شير در خانه به عهده او بود. پدرم با اينكه انتظار زيادى از درآمد شيرها داشت، ولى مادرم خيلى از وقتها از فقيران و افراد كم درآمد محلّ پول نمىگرفتند و به خاطر خوبيهاى آن دو بود كه خدا بركت و روزى اش را به آن خانواده روز به روز افزونتر مىكرد.(14) فرزندان آقا شيخ عبدالكريمايشان 9پسر داشتند و 6دختر. امّا پسرهاى آن مرحوم عبارت بودند از: -1شيخ احمد آل اسحاق: روحانى بودند كه امسال فوت كردند( ) 1376و كتابدار كتابخانه مسجد اعظم بودند. -2آيت اللّه محمد آل اسحق از روحانيون مبارز و انقلابى و ساكن محله زاويه قم هستند. -3آقا شيخ عبدالرحيم آل اسحق روحانى بودند و مدتها قبل فوت كردند. -4آقا شيخ هادى آل اسحق ( روحانى هستند و ساكن محله نيروگاه قم) . -5شيخ اسماعيل آل اسحق ساكن صفا شهر قم. -6آقا شيخ على خوئينى آل اسحق از روحانيون مبارز و انقلابى و رزمنده و شهيد داده و ساكن خيابان آذر. -7مهدى آل اسحق بازارى بود و فوت كرده است. -8محمود آل اسحاق( شخصى زاهد و درويش مانند ساكن قم و تنها زندگى مىكند) . -9شيخ على اصغر آل اسحق روحانى و نماينده ولى فقيه در دانشگاه امام حسين .(ع)ب اجازات آن مرحومآيت اللّه آقا شيخ عبدالكريم خوئينى صاحب اجازاتى از مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى و مرحوم آخوند خراسانى و شيخ الشريعه اصفهانى بودهاند.(15) تاليفات آن مرحوم-1شرح كفايه كه معروف به خودآموز كفايه و در 2مجلّد بود كه به فارسى نوشته شده بود و قابل استفاده همه طلاب، به طورى كه تا به حال 30بار به زير چاپ رفته است. -2حاشيه عروة الوثقى كه با رحلت آن مرحوم ناقص ماند. -3فوائد كه داراى مطالب متفرقه است و چاپ نشده است. -4رساله علميه. (16) رحلتسرانجام آن عالم بارع و فقيه وارع (17) در 28صفر سال 1317هجرى قمرى در سال روز وفات پيغمبر گرامى و امام صادق (ع)در شهر مقدس قم به رحمت ايزدى پيوست و در قبرستان نو مدفون گرديد.(18) پى نوشتها:1- علماء نامدار زنجان، مشخصات بيشتر. 2- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق. 3- علماء نامدار زنجان. 4- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق. 5- نقباء البشر، آقاشيخ بزرگ طهرانى،ص .1156-1155 6- به نقل از آقا شيخ على آل اسحاق . 7- نقباء البشر آقا شيخ بزرگ طهرانى، ص .1156-1155 8- خود مرحوم آقا سيد احمد زنجانى در صفحات اول «سرگذشت يكساله» ذكر خيرى از ايشان به عمل مىآورد و مىفرمايد: در قم امارتى خريدهاند كه بسان حوزه علميه است. هر يك از اتاقها را در اختيار 9پسرش گذاشته تا تحصيل علم كنند (نقل به مضمون). 9-10-11-12-13-14-به نقل از آقا شيخ على آل اسحق. 15- علماء نامدار زنجان . 16- 17- 18- نقباء البشر، آقا شيخ بزرگ طهران، ص .1156-1155
|
| آیت الله
حاج شیخ محمد آل اسحاق
ايشان كه پدر شهيد ابوالحسن آل اسحاق مى باشد در سال
1303 ه.ش در خوئين - از توابع زنجان - در خانواده اهل علم و روحانى چشم به جهان
گشود. |
|
روستاهاي زنجان توريستي ميشوند هشت روستاي استان زنجان به عنوان روستاهاي نمونه گردشگري در كارگروه گردشگري اين استان پذيرفته شدند. تهران_ ميراث خبر ـ صنعت گردشگري
شش روستاي استان زنجان به عنوان روستاهاي نمونه گردشگري در كارگروه
گردشگري اين استان پذيرفته شدند. سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري «توسعه توريسم روستايي» را يكي از مهمترين اولويتها و برنامههاي پيش بيني شده براي توسعه صنعت گردشگري در ايران دانسته بود و بر همين اساس و براي ساخت مراكز اقامتي جديد در روستاهاي تاريخي و ارزنده كشور، با وزارت جهاد كشاورزي و سازمانهاي مرتبط چون سازمان تعاوني روستايي و همچنين بانك كشاورزي رايزنيهايي كرد تا گردشگري روستايي رونق بگيرد. به اين ترتيب ابتدا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در استانهاي مختلف روستاهاي مناسب را براي تبديل شدن به روستاي گردشگري شناسايي و آنها را در كارگروه گردشگري استان معرفي ميكند. پس از تصويب در كارگروه گردشگري استان كميته راهبردي توريسم روستايي و عشايري در مورد اين روستاها نظر ميدهد و براي تبديل شدن آنها به مناطقي گردشگري به سرمايهگذاران تسهيلات ميدهند. هم اكنون در حدود 180 قصبه به عنوان روستاهاي هدف گردشگري شناسايي شدهاند. «رحمتي» اميدوار است كه استانداري به زودي اعتبار لازم را براي آغاز پروژه مطالعاتي اين روستاها تامين كند و به اين ترتيب مشخص شود كه سرمايهگذاران بخش خصوصي در چه زمينههايي و چگونه ميتوانند در اين روستاها سرمايهگذاري كنند
رحمتي ادامه داد: براي اجراي اين طرح در دو روستاي
قروه و گلابر 40 ميليون تومان و براي روستاي خوئين نيز 15 ميليون تومان پيشبيني
شده است.
|
|
گردو
جنس گردو ۲۰ گونه
دارد كه فندقه همه آنها خوردنى است اما هيچ يك از آنها به اندازه گردوى ايرانى
داراى ارزش اقتصادى نيست.تمامى اعضاى تيره گردو در نيمكره شمالى انتشار دارند و هيچ
نمونه اى از آنها در آفريقا نمى رويد. برخى از انواع آن نيز بومى شمال مركز و جنوب
اروپا و آمريكا است. گردو علاوه بر ميوه هاى ارزشمند، داراى چوب كاملاً صنعتى است.
طبق نوشته هاى پلنى گردو از ايران وارد ايتاليا شد و بعد ها مهاجران انگليسى آن را
با خود به آمريكا بردند تا جايى كه امروزه ايالات متحده بزرگترين توليد كننده اين
محصول در جهان است . ميوه گردو داراى مقادير قابل توجهى ويتامين A، ويتامين C،
كلسيم، فسفر، آهن و پتاسيم است.گردو از جمله فندقه هايى است كه داراى بيشترين مقدار
روغن اند به طورى كه در حدود ۵۴ درصد از بخش خوردنى آن را روغن تشكيل مى دهد. روغن
مغزگردو داراى كاربرد هاى پزشكى نيز هست و از گذشته آن را براى درمان بيمارى هاى
پوستى، زخم ها و قانقاريا مفيد مى دانستند. به جز ارزش فوق العاده ميوه و چوب گردو،
برگ و پوست تنه و پوسته ميوه گردو نيز داراى كاربرد هاى پزشكى است. پوست و برگ گردو
خواص تقويتى، منقبض كنندگى، بندآورنده خون و پاك كنندگى دارد و دارو و در درمان
بيمارى هاى مربوط به غدد لنفاوى گردن، تبخال، اگزما و بهبود زخم هاى ديرجوش استفاده
مى شود. از عصاره پوسته سبز گردو نيز در درمان زخم دهان و التهاب گلو و از عصاره
تقطير شده پوسته سبز آن براى درمان تورم شديد لوزه ها و تب و لرز استفاده مى
كنند
گردو درخت زيبايي است كه
ارتفاع آن ميتواندبه 20 متر برسد.
مغز گردو داراي
پروتئين،قند ،آب و ويتامين، املاح معدني و همچنين مواد چربي
است.
مقدار فسفر موجود در
گردو با ماهي و برنج و حتي تخم مرغ نيز برابري ميكند.
برگ و پوست گردو مقوي و
تصفيه كننده خون است .
برگها و پوست آن
بخصوص بخاطر مادهءتلخ و تانن آن در مداواي بيماريهاي جلدي و خنازير مفيد واقع مي
شوند .
مهمترين خواص گردو : درمان
ورم روده و معده: 15 تا 20 گرم برگ گردو را به مدت ده دقيقه در يك ليتر آب جوش دم
كنيد،
براي ورم معده و روده به
به عنوان كرم كش 3 فنجان در روز از اين دم كرده را بنوشيد
.
درمان خستگي و ورم :
دم كردهء50 گرم برگ گردو در يك ليتر آب را در آب وان بريزيد اين حمام آرام بخش
خستگي است و ورم را بر طرف مي كند همچنين در مورد مداواي سرمازدگي و بيماريهاي
پوستي تجويز ميشود .
درمان ورم لثه ولوزه
: دمكردهء فوق را به ميزان حجمش با آب رقيق كنيد و آنرا غرغره كنيد تا ورم لثه و
لوزه شما درمان شود .
درمان كم خوني :
جوشانده برگ يا پوست سبزگردو برابر تجويز فوق درمان كم خوني و ضعف است
.
20 تا 30 گرم از
پوست سبز گردو يا خشك آن را در يك ليتر آب به مدت يك ربع بجوشانيد و صاف كنيد و قبل
از هر وعده غذا يك فنجان از آن را بنوشيد .
گردو درمان كننده
بيماريهاي ريوي است.
گردو مسكن دل پيچه
است.
اگر از گردو و عسل
مربا درست كنيد براي اشخاص لاغر وتقويت و تحريك نيروي جنسي مفيد است.
مرباي گردو ملين بوده و
آپانديس را تقويت مي كند.
خوردن گردو از تشكيل
سنگ كليه و سنگ كيسه صفرا جلوگيري مي كند.
پوست درخت گردو و
پوست سبز گردو قابض است.
خوردن گردو براي تقويت
جنسي مفيد است.
گردو را با انجير و موز
بخوريد مقوي حواس و مغز است.
اگر پوست تاز گردو
را به دندان و لثه بماليد لثه و دندان را تقويت مي كند.
دم كرده برگ درخت گردو
براي درمان ورم مفاصل مفيد است.
50 گرم برگ گردو را در يك
ليتر آبجوش ريخته و بمدت چند دققيه بجوشانيد اين جوشانده براي شست و شوي زخم ها و
التيام انها بسيار مفيد است .
دم كرده برگ درخت گردو
براي درمان ترشحات زنانه و بيماري سل مفيد است.
جوشانده برگ درخت
گردو درمان كننده سر درد ،
سرمازدگي و
بيماريهاي پوستي است .
شيره قسمت سبز ميوه را اگر
چند بار روي زگيل بماليد آنرا از بين مي برد.
قسمت سبز و تازه
ميوه گردو را اگر با آب بجوشانيد و موهاي خود را با آن رنگ كنيد رنگ قهو ه اي به مو
مي دهد .
برگ تازه درخت گردو حشرات
موذي مانند بيد و ساس را از بين مي برد.
اگر زن حامله روزي
يك عدد گردو بخورد پس از زايمان پوست شكمش زيبايي خود را حفظ خواهد
كرد.
چون گردو داراي مس
مي باشد بنابراين به جذب آهن در بدن كمك مي كند
|
| کمبز یا میل خوئین
یک بنای
تاریخی مربوط به قرن ششم یا هفتم هجری
این اتاقک
با سقفی کاملا مخروطی شکلدر گذشته مورد استفاده نظامی داشته
است
تعداد
این عمارات 4 عدد بوده که سه تای آن به مرور زمان کاملا تخریب شده و تنها یک
کمبز
به یادگار آن دوران هنوز باقی
مانده است
نام اصلی آن
" میل " و در زبان محاوره محلی به آن کمبز ( یا همان گنبد ) گفته می شود
این
دکل
دیده بانی از جنس سنگ و آجر و درست در بالای کوهی مشرف بر خوئین واقع
است
و سالهای
درازی است که بر منطقه نظاره می کند
کمبز دارای
یک راه ورودی است که پس از چند پله محوطه کوچک داخلی شبیه به یک اتاق
دائره
شکل قرار
دارد
داخل آن کم
نور و دیوارهای آن مملو از دیوارنوشته های یادگاری است
ابزار این
نوشتارها معمولا ذغال است ولی متأسفانه افرادی نام و یادگارشان را با رنگ و
پیسوله
نوشتند که
بر نازیبائی فضای درون کمبز افزوده است
طبیعی است
که چنین بنائی با این قدمت احتمال وجود اشیاء عتیقه را نیز در خود دارد و
همین
حدس و گمان
باعث شده تا هر از چند گاهی عدّهای از افراد نابخرد و سودجو اقدام به حفاری
کف
زمین و کندن
دیوارهای آن کنند و صدمات تخریبی جبران نا پذیری را به کمبز
بزنند
ما خوئینیها
علاقمند به حفظ این آثار هستیم و آنرا میراث فرهنگی ملی می دانیم و همیشه از
مسئولان
ذیربط خواستهایم تا با اتخاذ تدابیر لازم ، مانع تخریب کمبز ، آسیابها و
دیگر ابنیه
تاریخی خوئین
شوند
اما دستان
چپاول و سودجوئی دزدان فرهنگی ، مجال چنین تصمیم هائی را به هیچ کس
ندادهاند
به گونهای
که به تکه سنگهای آسیابهای سنگی و قدیمی و حتی سنگ قبرهای
گورستانهای
کهن
خوئین هم ترحم نکرد ه است
در عمق
مخروط بالای کمبز جائیست که سرباز نگهبان ، برای دیده بانی استفاده میکرده
است
نگهبان از
روزنه های متعددی که در جهات مختلف است به راحتی به اطراف کنترل داشته و در
صورت نیاز
با داخل روستا یا سربازان موجود در کمبزهای دیگر ارتباط برقرار می نموده
است
در اطراف
کمبز دشت و تپه های زیادی هست که مورد کشت و زراعت دیم واقع
میشود
در بهار این
قسمت از خوئین نیز تبدیل به علفزار زیبائی میشود انصافأ تماشائی
است
برای رسیدن
به کمبز یک راه خاکی کوتاهی است که معمولا انسان و حتی دامها به راحتی از آن
عبور می
کنند و بخاطر شیب زیاد و سنگلاخ بودن آن ، گذر با ماشین احتیاج به کمی مهارت
دارد
چرا که ممکن
است پس از کمی طی مسیر و زیاد شدن زاویه جاده ، سرعت کم و ماشین
متوقف
و به سرعت
به عقب برگردد
از کمبز
راهیست که به سعیدآباد میرسد
برای تماشای
تصاویر کمبز و دشت اطراف آن به گالری تصاویر مراجعه
نمائید |
|
موقعیت جغرافیائی روستای خوئین |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خوئین یکی از دهها روستای شهرستان "ایجرود" از استان "زنجان" است
شهرستان "ایجرود" دارای 2 شهر به نامهای "زرین آباد" و "حلب" است
همچنین این شهرستان
به 2 بخش "مرکزی" و "حلب" نیز تقسیم
میشود
که مرکز بخش مرکزی
: شهر "زرین آباد" و مرکز "حلب" نیز شهر "حلب" است
خوئین در بخش "حلب" واقع شدهاست
دهستانهای "ایجرود" بالغ بر 4 دهستان "ایجرود بالا و پائین ، گلابر و سعیدآباد" است
روستاهای همجوار
خوئین در بخش
"حلب" عبارتند از
خوئین در دل کوههای نه چندان بلندی واقع شده است در نقطه ای از مسیر که پایان آناست ، کوهها در هم تنیدهاند و گرداگرد روستای خوئین که در دره این کوهها قرارگرفته به صف ایستادهاند جاده با رسیدن به خوئین تمام میشود و خوئین در انتهای این جاده بن بست واقع است اگرچه راه کوچک و خاکی هست که به بالای کوه رفته و از آنجا میتوان به "سعیدآباد" (روستائی نسبتا بزرگ در فاصله 5 کیلومتری) رفت ولی این مسیر به علت شیب زیاد و سنگلاخ بودن مسیر آن نمیتواند در حال حاضر چندان راه مهم و ارتباطی به حساب آید | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آثار باستانی خوئین | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خوئینیهای زیادی همه ساله به دیار آبا و اجدادی میروند و هم یادها
و خاطرات خود را
زنده میکنند
و هم به نسل جوان امروزی ، فرهنگ پایدار و اصیل گذشتهشان را
نشان
میدهند
در بهار و
علیالخصوص فصل تابستان ، صدها بار این روستای سرسبز و تاریخی
مورد
بازدید
آشنایان و حتی ناآشنایان قرار میگیرد
همه روزه
،خوئین هم درست مانند شهر و
دیار صنعتی ، دچار تغییر و تحولات میشود
در طول سال چندین
بنای تازه به ساختمانهای آن افزوده میشود و نمای روستا را
متغیر
میکند
اگرچه زمستان
خوئین بسیار دیدنی است اما
به راستی از تماشای خوئین
بهاری
نمیتوان
گذشت
تمام کوه و دشت
خوئین پر از سبزی و طراوت
میشود
که منظره زیبای این
روستا را به واقع دیدنی و جذابتر میکند
از آثار کهن و
معاصر فرهنگی و تاریخی خوئین میتوان به موارد زیر اشاره کرد
در نظر نخست شاید
خیلی عجیب باشد که یک روستا با وسعت و جمعیت کم ، دارای
8 مسجد داشته باشد
. اما با توجه به جمعیت بالای قدیم خوئین که بالغ بر 2 یا 3 هزار
نفر است چنین امری
کاملا توجیه پذیر خواهد بود
8 مسجد خوئین عبارتند
از:
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مکانهای تفریحی و دیدنی خوئین | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چشمه بار
منطقهای پر دار و درخت و با آب و هوای متبوع که چشمهای جوشان در آن
میجوشد و
بخش عمده آب شرب و مصرفی خوئین را تأمین
میکند
کمبز kombaz ( میل mil یا همان گنبد ) و دشت اطراف آن بعد از صعود چند دقیقهای از راه خاکی اول روستا به کوه مجاور خوئین ، چهره یک گنبد مخروطی شکلی را میبینید که قرنهاست مشرف بر خوئین و پایدار و مستحکم ایستادهاست
در اطراف "کمبز" ، دشت بسیار وسیعی است که باغهای معدودی در آن هست ولی بیشتر کاربرد کشت دیم گندم دارد در این مکان معمولا باد خوبی میوزد که در هنگام عصر و غروب ، شدت آن بیشتر نیز میشود هوای بسیار خوب و سکوت و منظره جذاب از جمله شاخصههای محیط پیرامون "کمبز" است باغات متنوع میوه معمولاً بارش برف و باران در خوئین در فصل پائیز ، زمستان و بهار خوب است و همین باعث رشد مطلوب گیاهان میشود تنوع گیاهی و درختان کاشته شده در خوئین بسیار بسیار زیاد است بطوریکه حتی زیتون هم در لابلای درختان مشاهده میگردد اما بطور عمده و در تعداد زیاد میتوان به درختان انگور ، گردو ، زردآلو اشاره داشت در محیط روستای خوئین و در منازل ، درختان زیادی کاشته شده است و از روستا در امتداد جاده و خوئین رود شما شاهد باغ های فراوانی خواهید بود این باغ ها علاوه بر محصولات آن ، منظره بسیار زیبا و چشم نوازی را پدید آوردهاند که ساعتی گشت و گذار در آن میتواند خستگی را از تن بیرون کرده و آرامشی عمیق جایگزین آن کند در طبیعت گیاهی خوئین به انواع گیاهان ارزشمند داروئی برمیخوریم که به راحتی در دسترس هستند گلهای معطر و صورتی رنگ محمدی در اواخر بهار ، چهره سبزه زارهای خوئین را دگرگون میکند بوتههای خود رو زرشک و خاکشیر نیز از جمله جذابیتهای طبیعت ناب خوئین است از همه زیباتر ، درختان بلند بالای راجی است که هم زیبائی دارد و هم کاربرد ساختمانی و نمای پر ابهتی را به مناظر طبیعی خوئین داده است خوئین رود آب "چشمه بار" و نهرهای مختلفی که از دل کوههای اطراف به هم میپیوندند سبب پیدایش یک رود نسبتاً کوچکی میشود که از جوار خوئین عبور کرده و در امتداد جاده خوئین به سمت روستای "گرنه" و پس از گذر از آن به "ارکوین" و سپس به رودخانه بزرگتری با نام "آرپاچای" میپیوندد میزان آب "خوئین رود" به نسبت فصلهای سال متغیر است در گرمای داغ تابستان ، حجم آب بسیار کم و گاهی در اواسط راه خود خشک میشود و آبریزی به "آرپاچای" نخواهد داشت آرپاچای این رودخانه با اینکه کاملا خارج از محدوده روستای خوئین است اما همیشه خوئینیها خود را از مناظر و امکانات طبیعی آن بهره مند میکنند اگر به خوئین سفر کردید به "آرپاچای" که در حاشیه جاده اصلی "زنجان" به "بیجار" است هم بروید این رود در آخر به "قزل اوزن" میریزد آبگرم ارکوین ( arkavin ) روستای "ارکوین" یکی از جاذبه های نزدیک به روستای nt> خوئین است "ارکوین" دارای یک چشمه آبگرم و معدنی است که استفاده از آن بسیار طرب انگیز و مفرح است "ارکوین" در تقاطع جاده فرعی خوئین با جاده "بیجار" قرار دارد
|